سرلوحه های موج چهارم

الیمین و الشمال مضله و طریق الوسطا هی الجاده

سرلوحه ی هشتم : من و ارمیا
ساعت ٢:٤۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢ اسفند ۱۳۸۸  


از : بلال حبشی قمی

به : ارمیا


سلام ارمیا ، خیلی وقت است برای­م نامه نمی نویسی . دلم گرفته ارمیا ! قلم من بلد نیست برای چون تویی "از به" بنویسد ، ولی کی­­ بردم می تواند برای­ ت چند خطی تذکر بنویسد :


 ارمیا ! تو مهندس نیستی ! "مهندس ارمیا" بی وتن است . تو "امیر خانی" هستی . تو آقا "رضایی" ... نه ، تو "رضایی" هم نیستی . "رضایی" بی بصیرت است. تو  علی فتاحی ،"علی مطهری" نیستی . علی مطهری بی بصیرت است . تو ابوراصفی ، ابوموسا نیستی ، ابوموسا بی بصیرت است . تو ارمیا "معمر" هم نیستی . تو "ارمیا عمار"ی . عمارِ خامنه ای . عمارِ " معمار انقلاب" . عمارِ "معمٌر راه انقلاب" . "ارمیا عمار" ! ساکت منشین که گرازها در جنگل های تاریک ، در کنار جاده خاکی ، کف پایت را لیس بزنند .

ارمیا ! تو اگر چیزی داری از انقلاب داری ، از امام داری ، از جنگ داری . به خدا اگر چهار کلمه در دفاع از ره­ بر مظلوم­ت بنویسی ، خواننده هایت کم نمی شوند . سبز ها که منِ او نمی خوانند ، آن ها اصولاُ با امیرخانی مشکل دارند ، با علی فتاح مشکل دارند ، با ارمیا مشکل دارند . سبز ها اگر خیلی اهل ادب و فرهنگ باشند ، لنگ هاشان را هوا می دهند ، کافه "داریانی" می نوشند و رمان "مستهجن" کافه پیانو را می خوانند.

 ارمیا ! آن گاه که بی وتن چاپ شد ،  برای مان یقین شد که تو همان امیرخانی هستی . و تو زندگی نامه ای ، نه افسانه . ولی نمی توانستیم باور کنیم آن چه را که بر سر تو آمده بود. چه بلایی سر ارمیای محبوب ما آمد ؟ چرا ارمیای ما بی وتن شد ؟ ارمیا کجا و کاباره کجا؟ چاره ای نبود . باید باور می کردیم  ارمیایی که دیروز استخوان های سینه اش در تشییع جنازه ی ره ­برش می شکست ، امروز نسبت به نبش قبر و سوزاندن مصطفا و گذاشتن "شهدای سبز" در قبر او بی تفاوت باشد. و تا فردا خدا بزرگ است .

ارمیا ! اگر دیروز یقین داشتم که تو زندگی نامه امیرخانی هستی ، امروز شک کرده ام که نکند "امیر خانی" زندگی نامه ی "ارمیای بی وتن" باشد . و تا فردا خدا بزرگ است.

 ارمیا ! تو "بی وتین" نیستی . نه بی وتینی و نه بی وتن . "بیت ره­ بری" وطن توست. تمنایت می کنم ! قبل از این که در دادگاه لس آنجلس محکوم شوی و بی وتن به پایان برسد ، دست فرمانده ات - سید مهدی - را بگیر و به وطن­ت باز گرد.

 ارمیا ! موسوی برای مملکت احساس خطر نکرد ، احساس خطر را من برای تو کردم وقتی در سرلوحه هایت نوشتی «وظیفه ی من هم در قبال بیانات ره ­بر ، فوقش نوشتن همین نشت نشا است» . فقط همین ؟ نه خیر! وظیفه ی ارمیا این است که در تشییع جنازه ی امام ش بمیرد  - و کاش می مرد و کارش به بی وتن نمی رسید -  . وظیفه ی ارمیا آن زمان نوشتن "نشت نشا" بود . الآن باید بنشیند و "نشت خواص" بنویسد . ارمیا به جای "نفحاط نفط" باید "نفحاط زم زم" بنویسد . نه ... دیگر درهای نوشابه ی زم زم جایزه ندارد. آب زم زم را وهابی ها با لوله های فرانسوی لوله کشی کرده اند ، زم زم هم حکماً دیگر نفحاتی ندارد . باید " نفحاط کوثر" را بنویسد. خامنه ای کوثر است / دشمن او ابتر است ...

ارمیا ! تو که به تر از من می دانی مومن در هیچ چارچوبی  (به جز چارچوب قانون اساسی!) نمی گنجد . تو  هم در هیچ چارچوبی نگنج ! بیا و مثل کریم ، عمار باش . بگذار بکشندت . با قمه با قمه ، با قاجار ، با قمه با قمه ، با قاجار ... بیا و کریم باش . کرم کن و مگذار جمله ی " بکشید ما را" ی امام به نفع اغیار مصادره شود.

ارمیا ! «البلاء للولا» . بلا برای " ولا "ست . برای تو نیست که ! ارمیا غلط می کند « مثل ماهی بی دست و پای حلال گوشتی بشود روی زمین» که اغیار او را ذبح شرعی کنند . گیرم که عاشق آرمیتا هم شده باشد . دلیل نمی شود که سهراب را ، مصطفا را ، ابوراصف را ، مرتضا مشکات را ، ناصر ارمنی را از یاد ببرد . حتا کریم ریقو را از یاد ببرد . کریم ریقو پس از بی توجهی خواص دچار یبوست شد .رنگ ریق­ ش دیگر "ُسبز" نیست.الآن رنگ ریق کریم شرف دارد به آن رنگ سبزی که روی عکس همت پاشیدند . ارمیا نباید درویش مصطفا را از یاد ببرد . درویش مصطفا دست راست­ ش سالم بود . ولی همه ی حرف هایش - مثل سید علی- درست از آب در می آمد.

ارمیا ! تو دیگر "سم ­پاد"ی هم نیستی . کاش از اول ارمیا به تیز هوشان نمی رفت و خود را تافته ی جدا بافته نمی کرد . که ما امروز از او توقع مان بالا نرود .  خدا پدر دولت را بیامرزد که دارد سم­ پاد را منحل می کند . اصلاً کشور ما دیگر "خواص" نمی خواهد ، خواص را باید از تیزهوشان بیرون کرد و آن ها را با عوام هم مدرسه کرد ؛ تا بفهمند عوام چیزی کم از آن ها ندارند .  خواص اهل "سم­ پاد" اگر بلد نیستند در این فتنه ی زهر آگین - که گذشت -  به عوام، "پاد سم" بنوشانند ، همان به­تر که "سم پاد" روی سرشان خراب شود .

ارمیا ! مگر تو ارمیای نبی نیستی ؟ پس چرا دیگر مثل "استادت" پیام بری نمی کنی ؟ یادت می آید؟ : «هیچ زمانی نفهمیدیم که اگر قرار است پیام­بر اسوه ی حسنه باشد ، بایستی پیام­ بری کرد . پیام خدا را به بنده گان رساند ... بشاگرد هم پیام­ بری دارد ... که دست مایه ی کار او انسان بود . و او انسان ساخت.»

ارمیا ! به "رضا لبنانی" بگو دوباره مغازه ی حلال فودش را راه بیاندازد . امیر خانی هر سر لوحه ای بنویسد ، حلال فود است ! سبز ها برای شان مهم نیست حلال فود بخورند یا سگ و خوک . ما بچه حزب اللهی ها داریم می میریم از گرسنه گی . ما هر غذایی را نمی خوریم . ما فقط از حلال فود "اقا رضا" غذا می گیریم ...

تــــــــــــــــــــمــــــــــــــــــت

پس نوشت :

1- ابتدا به جای رمان "مستهجن" کافه پیانو ،کلمه ای "سه حرفی و خانه مان سوز" را  نوشته بودم که مدتی مورد عنایت برادران فیل ترینگ قرار گرفتم ! و مجبور به تعویض آن شدم.

2- آقای امیر خانی خیلی لطف کرده اند ، و سرلوحه ی مرا در سایت ارمیا کار کرده اند .  اما دریغ از جوابی ...

نظرتان را نیز ...


کلمات کلیدی: ندارد