سرلوحه های موج چهارم

الیمین و الشمال مضله و طریق الوسطا هی الجاده

سرلوحه ی اول : من و دا
ساعت ۱:٢٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٩ امرداد ۱۳۸۸  

رمان زندگی سیده زهرا حسینی را چند هفته پیش تمام کردم.

تعریف داشت واقعا . از همان تعاریفی که همه می گویند . یکی مثل صالح علاء می گوید باید جوانان بخوانندش، یکی مثل تهمینه میلانی شیفته اش شده و می خواهد فیلم اش را بسازد . دیگری می گوید چه قدر شجاع بوده سیده زهرا و آن یکی می گوید الگوی من شد سیده زهرا و حتا از کسی شنیدم که می گفت اگر در آن زمان بودم در همان اثنای بمب باران به خواست گاری اش می رفتم ! همه ی این تعاریف واضح است. که اگر جز این بود پرفروش ترین کتاب نمی شد فقط یک سال پس ازعرضه. (و با توجه به قیمت بالایش)

قطعا " دا " کسانی را هم  ناراحت کرد . برخی که حقیقتا رمان های زیبا می نوشتند ولی زیبایی رمان را مقدم می داشتند بر موضوع ، آنان که دولت نهم را عمیقا غیر فرهنگی می دانستند (که حق داشتند) و انتظار نداشتند که پرفروش ترین های کتاب و سینما در این دولت عرضه شود . که صد البته فروش بالای اخراجی ها و دا افتخار دفاع مقدس و نه افتخار دولت است. (غیر فرهنگی بودن دولت سرلوحه ای جدا می طلبد)

برگردیم به دا . وقتی "دا" را با نگاه یک موج چهارمی بخوانی نکات و ابهاماتی در ذهن ات پدید می آید : این که چرا سیده زهرا در مقدمه اش علت نگارش را در خطر افتادن هویت دفاع مقدس دانسته؟چه کسانی رزمندگان و بسیجیان را به جنگ طلبی متهم کردند که وی علی رقم میل باطنی در سال 80 شروع به ثبت خاطرات اش نمود تا گامی باشد برای زدودن این تفکرات مسموم شایع در جامعه ؟

در جایی سیده زهرا با چند مرد که از طرف داران بنی صدر بودند (و البته در آن روزگار تعدادشان هم کم نبود) رو در رو می شود و کارش به بحث و جدال با آنان می کشد . اگر آن صفحات از کتاب "دا" را بخوانید  به ویژگی ها  وعقایدی از آنان که مایه ی پند و عبرت نیز هست پی می برید ؛ از جمله :

     1-  عقیده داشتند امام جنگ را شروع کرده و اکنون خود در تهران نشسته و ما جوانان را به کام مرگ می کشاند.

    2-  به بهشتی و رجایی ومسئولین انقلابی توهین می کردند و ادای آنان را در می آوردند.

    3- افتخار می کردند به تخصص شان و توده ی مردم و بسیجیان را عوام و نفهم می خواندند.

     4-به بسیجیان بدون داشتن هیچ دلیل و مدرکی تهمت می زدند.

     5-حقیقت را بر نمی تافتند. با این که می دیدند خیانت آشکار بنی صدر و حمایت متقابل آمریکا از او را ، هنوز وی را در حد اعلی قبول داشتند.

     6-غرب زدگی ، خود فروختگی و بی هویتی ؛ حمایت آمریکا از عراق را قبول نداشتند و می گفتند اصلاً مگر ما کی  هستیم که قدرتی مثل آمریکا بخواهد به خاطر ما ، عراق را حمایت کند.

    7-از لحاظ اعتقادی و ایمان در حد پایین بودند .  حتا می خواستند با خواهران بسیجی سر شوخی و دوستی را باز کنند (که هر بار البته با برخورد شدید خواهران رو به رو می شدند.) و حتا از بازدید بدنی آنان نیز ابایی نداشتند.

   8- حاضر به شنیدن نظرات دیگران نبودند. به طوری که وقتی یک بسیجی نظرش را در باره ی خیانت بنی صدر می گوید با او به شدت برخورد و به او توهین می کنند.

   9- می خواستند نظرشان را با زور و خشونت به بقیه تحمیل کنند.

  10- حرف های تحریک آمیز می زدند و تلاش می کردند برای ایجاد تفرقه و نفاق در کشور.

این ها را که می خواندم حوادث اخیردر ذهن ام مرور می شد و از تناقضات خنده ام می گرفت. قبل از انتخابات، آقا زاده ای از تبار آقا زادگان ، فلانی را بنی صدر دوم خوانده بود .

انتخابات و حوادث پس از آن با همه ی تلخی ها و خسارات اش(که سرلوحه ای جدا می طلبد) ، شکر خدا که روی حقیقی  سکه را بر ملا کرد و  بنی صدران امروز را.

از شهید مطهری خواستم بر سرلوحه ام مقدمه ای بنویسد. به جای مقدمه ، در موخره نوشت :  

« شمر 1400سال پیش مرد ، شمر امروزت را بشناس »

 

پیشاپیش از ارایه نظرتان راجع به این سرلوحه متشکرم


کلمات کلیدی: ندارد