سرلوحه های موج چهارم

الیمین و الشمال مضله و طریق الوسطا هی الجاده

سرلوحه ی سوم : من و تیر های دشمن
ساعت ٧:٠٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٥ شهریور ۱۳۸۸  

مقدمه ی امام علی (علیه السلام) : همانا شما (خوارج تنگ نظر) بد ترین مردم هستید ، شما تیر هایی هستید در دست شیطان که از وجود پلید شما برای زدن نشانه ی خود استفاده می کند و به وسیله ی شما ، مردم را در حیرت و تردید و گم راهی می افکند.(نهج البلاغه)

مقدمه ی شهید مطهری : تنگ نظری مذهبی از خصیصه های خوارج است ، اما ام روز آن را باز در جامعه ی اسلامی می بینیم . این همان است که گفتیم خوارج شعارشان از بین رفته و مرده است، اما روح مذهب شان کم و بیش در میان بعضی افراد و طبقات هم چنان زنده و باقی است . بعضی از خشک مغزان را می بینیم که جز خود و عده ای بسیار معدود مانند خود ، همه ی مردم جهان را با دید کفر و الحاد می نگرند ودایره ی اسلام و مسلمانی را بسیار محدود خیال می کنند

از : بلال حبشی قمی

به : مسئولین زندان "که ریزک" و برخی دیگر  که  از روی بی تدبیری شان خون به دل ره برم کردند

خون به دل ره برم کردید ، چه گونه از خطای تان در گذرم ؟ می خواهم بدانم جرم محسن روح الامینی چه بود ؟ جز حضور در یک راه پیمایی غیر قانونی؟ آیا سزای حضور در یک راه پیمایی غیر قانونی مرگ است؟ آخر چرا تعصب شما در عقاید تان و بی تدبیری تان ، باید این چنین در عمل تان بروز کند تا خدمت صادقانه ی هم قطاران تان را زیر سوال ببرید؟

مرتب نگویید تقصیر بر گردن سران آشوب بود و هادیان آن . حساب آنان سوای شماست . آنان در ابتدای کار ، تکلیف شان را با نظام معین کردند . از همان ابتدا از ره بر تبری جستند . همان ابتدا از کسوت نفاق در آمدند و روی دیگر شان را آشکار نمودند و خواسته یا ناخواسته تحت لوای بی گانه گان قرار گرفتند . و در همان زمان کوس رسوایی شان به صدا در آمد و ملت می رفت تا بپذیرد حقیقت تلخی را که برخی رفقای اسبق نظام ، اکنون در جبهه ی اپوزوسیون قرار گرفته اند.

 ولی ناگهان شما صحنه را بر هم زدید . بی تدبیری شما در رفتار با چند جوان ، زمینه ای را فراهم کرد که گنه کاران از بار گناهان شان شانه خالی کنند و حق شکنان صاحب حق شوند . یک رفتار بد در زمانی حساس خوراک داد به اجنبی . رادیوی بی گانه که می رفت تا اقرار به شکست در پروژه ی مخملی اش کند ، ناگاه موضع­ش را تغییر داد . و شد دل سوز ملت ایران . و عوامل­­ش در داخل شروع کردند به بزرگ نمایی و اغراق و تهمت و افترا و تهییج احساسات پاک جوانان که کشته گان 80 نفرند و ایران در شرایطی بدتر از طاغوت است و تجاوز جنسی و الخ .

و شما بهانه ای بودید که به دست دشمن داده شدید . و تعصبات شما تیری برای دشمن ساخت که هدف­ش نظام مقدس جمهوری اسلامی بود . چگونه ببخشم شما "شرذمه قلیلون" را که به پای کل نظام نوشته شدید؟

 تمت.

تذکر: بسم الله الرحمن الرحیم را در اول نامه فراموش نکرد بودم و خدا نیز آن را در اول سوره ی برائت (توبه) فراموش نکرده بود .

طریق الوسطی :

 طریق الوسطی هیچ گاه فریب خوردگان نفاق را کافر نمی خواند . هیچ گاه یک جوان را به خاطر اختلاف نظر و حتا تفاوت در برخی اصول ،از جرگه ی مسلمانی خارج نمی کند .

طریق الوسطا "کیس" است. خوراک به بی گانه نمی دهد. تمام جوانان وطن را برادر خود می داند . و برادران­ش را پند می دهد به خاطر خطاهاشان . و تعصبات را فدای وحدت نمی کند.

حتا اگر در گوشه و کنار، او را متعصب و متحجر و بی سواد و... بخوانند، یوسف وار از خطای برادران­ش می گذرد و هنوز به آنان عشق می ورزد . لیکن هنوز عقایدش پا برجاست.

 

پس از خواندن نظر دادن را فراموش نکنید ، حتا اگر نظرتان نمی آید!!!


کلمات کلیدی: ندارد
سر لوحه ی دوم : من و مارمولک
ساعت ٦:٥٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳ شهریور ۱۳۸۸  

مقدمه ی شهید مطهری :

وظیفه ی امر به معروف و نهی از منکر قبل از هر چیز دو شرط اساسی دارد :یکی بصیرت در دین و دیگری بصیرت بر عمل. بصیرت در دین اگر نباشد زیان­ این کار از سودش بیش تر است و اما بصیرت در عمل لازمه ی دو شرطی است که در فقه از آن ها به "احتمال تاثیر" و "عدم ترتب مفسده" تعبیر شده است. جاذبه و دافعه علی(علیه السلام)

********************************************

چند هفته پیش خیلی اتفاقی پس از چند سال دوباره فیلم مارمولک (به کارگردانی کمال تبریزی و به بازی پرویز پرستویی) را دیدم . البته این بار، دیدم با دید دفعه ی قبل خیلی فرق داشت . بار قبل دیدم­ش تا بخندم و این با دیدم­ش تا نقدش کنم.

یک سوال اساسی در باره ی این فیلم به ذهنم رسید و آن این که آیا کارگردان ، هدفش نقد و اصلاح بوده یا غرض و مرض؟

فرض اول این که قصد وی به اصطلاح امر به معروف بوده و نهی از منکر:

شهید مطهری در ابتدای سرلوحه ام شرایط امر به معروف را بصیرت در دین دانست و بصیرت در عمل.

آیا "تبریزی" بصیرت در دین را قبل از ساخت فیلم به دست آورد؟ آیا تحقیق کرد که چه تعداد از روحانیون ما از سلک "رضا مثقالی" (مارمولک) می باشند؟ آیا بی تقوایی میان روحانیون در این حد شده بود که نیاز به ساخت فیلمی در چنین ابعاد فراگیری شود ؟

به فرض که وی در این بار تحقیق کرده بود . شهید مطهری شرط دوم امر به معروف و نهی منکر را بصیرت در عمل و یکی از شروط­ش را " عدم ترتیب مفسده" می داند.

پس آیا کار گردان می دانست که نقد روحانیت (که یکی از معدود قشرهای ملبس و نشان دار جامعه است) تفاوت می کند با نقد سایر اقشار جامعه (حال آن که تا آن زمان در یک فیلم سینمایی ، قشری به طور خاص این چنین نقد نشده بود)؟ آیا فکر کرد به این که یک فیلم درباره ی یک قشر می تواند دیدگاه مردم درباره ی آن قشر را تغییر دهد؟ (به قول صانعی : تشیًع به اینه که بگی آخوندای ما دزدن؟؟!!!) . آیا نمی دانست که که در دید عامه ، تخریب روحانیت ، تخریب دین است ؟ (و طنز هایی که به کار برده اکثرا نقد احکام دین و شرع مقدس است تا روحانیت . و نقد های مربوط به روحانیت هم بیش تر نقد به این است که چرا مردم و سازمان ها به یک روحانی بیش تر از سایرین توجه می کنند و کار او را زود تر راه می اندازند. که این البته نقد به آن هاست نه نقد روحانیت.) . آیا کارگردان گمان نمی کرد که ممکن است فیلم او رابطه داشه باشد با کاهش حضور مردم در نماز جماعت؟  آیا بصیرت­ش به این جا قد می داد که ممکن است پس از نمایش فیلم ، عده ای جوان هیپی ، هر جا شخصی ملبس دیدند ، هو کشیده و او را "مارمولک" و بل "اژدها" بخوانند ؟ و خبرگزاری های بی گانه این فیلم را نشانه ی یاس مردم از روحانیت بداند؟ آیا فکر می کرد که فیلم وی موازی است با فعالیت روزنامه های زنجیره ای در تخریب روحانیت و مرجعیت ؟ و ناخواسته جرقه ای را می زند که تاثیرش شش سال بعد پس از انتخابات 88 پدیدار می شود؟ (آن جا که جوانی در وب لاگ­ش عکسی از قم می زند و آن را شهر مرده ای می نامد که علمای آن ، علمای درباری و فاقد استقلال شده اند.)

و اما مسئله دوم در امر به معروف و نهی از منکر ، احتمال اثر است که البته معلوم بود شیوه ی نقد فیلم آن قدر افراطی است و آن چنان روحانیون را خشم گین می کند که آنان اصلا به خود زحمت نمی دهند که نقد های منطقی فیلم را نیز بپذیرند .

و البته همه ی این ها فرض اول بود که وی نقدش مغرضانه نیست .

به هر حال کارگردان فیلم تبلیغاتی آیت الله هاشمی رفسنجانی در دور نهم انتخابات ریاست جمهوری و حامی میر حسین موسوی در دور دهم ، با ساخت فیلم هایی جلف و مخرب نظیر "همیشه پای یک زن در میان است" و "شهریار" نشان داد انگیزه ی غرض ورزی نیز در وی وجود دارد . که البته امید است تمام این ها سهو باشد و عدم برآورد از شرایط و الخ . و تبریزی بازگردد به فیلم هایی ارزشی نظیر "لیلی با من است"  ...

و اما در باره ی نقد روحانیت .حوزه نیز مانند بسیاری از بخش های دیگر کشور ، هم چنان از ضعف سازماندهی و مدیریتی رنج می برد (هم چنان که از نقد های ره بر به مسئولین حوزه نیز این چنین بر داشت می شود) لیکن کاری کاتوری کردن ضعف ها و تزریق آن به آحاد ملت (همان گونه که در برخی مطبوعات طاغوتی و متاسفانه حتا پس از انقلاب و در عهد برخی مدعیان صورت گرفت)  ، نه تنها در رفع نواقص کمکی نمی کند ، که جوانان را نسبت به اسلام بد بین می کند و از تقدس مرجعیت را در نظر برخی جوانان می کاهد.(به گونه ای که مراجع فقط تا زمانی که با جریان مطلوب جوان مخالفت نمی کنند ، تقدس دارند.)

امید است که خداوند به وزیر فرهنگ و ارشاد جدید توفیق دهد که با مهر ورزی بیش تر به هنر مندان (تغییر زاویه ی 180 درجه ای در دید گاه نسبت به اهل هنر) و تعریف چهارچوب های هنری بر اساس موازین اسلام عزیز ، زیر ساخت های فرهنگی کشور را که قبل از انقلاب به انحراف کشیده شد و پس از انقلاب تاکنون مورد بی توجهی قرار گرفت ، چنان بازسازی کند که هنر، وسیله ای شود در خدمت فرهنگ و نه ضد فرهنگ .

                    نظر شما هر چند کوتاه ، کار ساز است و سبب زایش انگیزه


کلمات کلیدی: ندارد