سرلوحه های موج چهارم

الیمین و الشمال مضله و طریق الوسطا هی الجاده

سرلوحه چهل و ششم : کرسی هایی که خالی ماند
ساعت ۱:۱۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩۱  

رهبر بزرگوار انقلاب ازحدود 10سال پیش به ضرورت آزاداندیشی و تشکیل فضای نقد و نظریه پردازی در کشور تاکید کردند و خصوصا پس از فتنه سال 88 ، ایجاد کرسی های آزاد اندیشی و نیز کرسی های نقد و نظریه پردازی را راه بصیرت افزایی در جامعه و جلوگیری از بروز فتنه دانستند و حتی جنبش دانشجویی را به خاطر عدم جدی گرفتن این موضوع مورد مواخذه قرار دادند. رکود جریان جنبش دانشجویی در فضای پس از اتفاقات سال 88 اما همچنان ادامه یافت . تا جایی که رهبر معظم انقلاب در سفر به استان کرمانشاه تاکید نمودند کرسی های آزاد اندیشی را که صد بار تاکید کردم راه بیاندازید.
از آن زمان حدود هفت ماه می گذرد . بررسی وضعیت برگزاری کرسی های آزاد اندیشی خصوصا در یک سال اخیر توسط تشکل های دانشجویی که مخاطبین اصلی این مطالبه رهبری بودند ، بهتر  می تواند مسیر جنبش دانشجویی را با نگاهی به عملکرد گذشته روشن سازد.
در راستای همین دغدغه با تعدادی از فعالین فرهنگی و مسئولین تشکل های دانشجویی کشور تماس گرفته شد و متن زیر گزارشی است از این گفت و گو ها و بیان مشکلات عمده برگزاری آن ها:
* ظروفی کم عمق
در دانشگاه هایی که تا اکنون کرسی های آزاد اندیشی برگزار نموده اند چنین مشکلی را می توان مشاهده کرد که اکثرا منجر به دلسردی نیروهای تشکل ها و برگزار کنندگان کرسی آزاداندیشی می گردد. مشکل اینجاست که وقتی موضوعی برای اظهار نظر در میان نهاده می شود ، ظرف اطلاعات دانشجویان درباب موضوع مذکور بسیار کم عمق است. این اتفاق هرچند در دانشگاه های علوم پزشکی یا صنعتی که کمتر با مباحث معرفتی در درس هایشان سروکار دارند مشاهده می شود اما در دانشکده های علوم انسانی هم وضعیت چندان بهتری مشاهده نمی شود. چه آن که مباحث ارائه شده از سوی دانشجویان رشته های  انسانی نیز ترجمه هایی است از اندیشه های سکولاریزه شده کتب درسی. تاثیر متقابل ارائه اندیشه های ناکارامد و کم عمق که اغلب از مطالعه های سایتی و روزنامه ای سطحی دانشجویان ناشی می شود آن است که موضوعات انتخاب شده برای کرسی ها از طرف تشکل ها نیز به موضوعاتی روزمره و کم بازده نظیر تفکیک جنسیتی یا گشت ارشاد تبدیل می شود.  علل کم شدن عمق افکار دانشجویان و سطحی شدن تفکرات خصوصا در چند سال اخیر به علل جامعه شناسی بر می گردد که تحلیل آن بحثی مجزا می طلبد
* هنوز نمی دانیم کرسی یعنی چه!
برخی از تشکل های دانشجویی دلیل عدم برگزاری کرسی ها را عدم ادراک درست از مفهوم کرسی آزاد اندیشی ارایه شده توسط رهبر انقلاب می دانند. غرق شدن در مباحث تئوریک مثل تفاوت کرسی آزاد اندیشی و نظریه پردازی یا روش برگزاری کرسی ها سبب شده تشکل های دانشجویی از اصل برگزاری کرسی تا معین شدن این مباحث بازبمانند . این تفکر غلطی ست که متوقع باشیم تمام راهبردها و تجارب کرسی آزاد اندیشی از جایی از بیرون به آن ها منتقل شود. خواسته رهبری از دانشجویان نیز همین بوده است که متوقف به مباحث تئوریک نمانند. تشکل ها تنها زمانی می توانند به اصول و مفاهیمی در این حوزه دست یابند که با برگزاری چندین کرسی متفاوت با موضوعات و شیوه های متفاوت اجرا ، تجربیات بومی خود را در قالب شیوه نامه ها و آیین نامه هایی مدون بسازند. حال آن که متاسفانه هنوز اکثر دفاتر دانشگاهی تشکل ها این امر را درک نکرده اند.
* باید نازشان را هم بخری!
یکی دیگر از عمده مشکلات تشکل ها در برگزاری کرسی ها عدم حضور نمایندگان تفکر مخالف برای اظهار نظر و نظریه پردازی است. برخی نام این حرکت را قهر سیاسی برخی افراد پس از وقایع انتخابات88 می دانند. اما هرچند شاید این نقاب توجیه خوبی برای عدم حضور افرادی باشد که هم اکنون روشنفکران و نمایندگان اصلی فکری آنان نیز به بن بست رسیده اند، اما توجیه مناسبی برای عدم برگزاری کرسی نیست. تشکل ها موظف نیستند در جنگ بین اصلاحات و اصولگرایی باقی بمانند که محتاج نمایندگان تفکر این دو طیف باشند. کما این که فضای سیاسی کشور نیز در انتخابات اخیر مجلس نشان داد چنین رقابتی تقریبا مضمحل گردیده است. انتخاب موضوعاتی چالش زا و نوین در مفاهیم انقلاب اسلامی نظیر مسایل فرهنگی نظیر سینما یا اقتصاد انقلابی یا فضای مجازی که علاوه بر چالش زا بودن حتی در منتسبین به یک طیف محل اختلاف است، می تواند راهکاری مناسب برای سرد و یک سویه شدن کرسی ها باشد.
* حراست های ترسناک !
حضور جدی نیرو های حراست در برخی دانشگاه ها و یادداشت نام اظهارنظرکنندگان در کرسی خود به یک مانع جدی برای حضور سلایق گوناگون در کرسی آزاد اندیشی برخی دانشگاه ها و دانشکده ها تبدیل شده است. حضوری فاقد توجیه که نیازی به توضیح ندارد...
* قرار نیست پیروز شویم!
تفکر ناصواب برخی دوستان دانشجو مبنی بر این که این کرسی ها نظیر جبهه ایست که هرگونه شده است ، ما باید پیروز این جبهه باشیم سبب می شود هر از گاهی هم که شاهد تفکرات منتقدانه یامخالف در این برنامه ها هستیم،  با سرکوب و اتهاماتی مواجه می شود که همین تلاش برای تحمیل نظر سبب می شود کرسی های آزاد اندیشی گاهأ به کرسی های توجیه گری بدل می گردند. و این خلاف تعریف و مطالبه رهبرى از گفتمان آزاد اندیشی است.
*آیین نامه های محدودگر
آیین نامه هاى ابلاغی که هر از گاهی از چپ و راست وزارت علوم ساطع می شود به یکی از عوامل محدود کننده برگزاری کرسی ها در دانشگاه تبدیل شده است. دولتی کردن کرسی ها و دخالت دادن مسئولین برای تصمیم سازی در این زمینه اشتباهی است که رهبری خود به آن اشاره نموده و به دانشجویان تاکید کردند خود متولی برگزاری کرسی ها باشید.

لازم است تشکل ها خود گوی و میدان را به دست گرفته و با حفظ استقلال و عدم ورود تفکرات سلیقه ای کرسی های آزاد اندیشی را هر چه زودتر و با کیفیت بهتر در دانشگاه ها برگزار نمایند.

+ در شبکه خبری آی پرس

+ در اتحادیه جامعه اسلامی دانشجویان

+ در خبرنامه دانشجویان ایران


کلمات کلیدی:
سرلوحه چهل و پنجم : هفت هم رفت ؟
ساعت ۱:٠٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩۱  

اهالی رسانه و دغدغه مندان حوزه سینما در این هفته خبری را شنیدند که شاید باورش کمی سخت می آمد.
هفت جیرانی در آستانه سومین سال پخش قرار است تعطیل شود.
این اتفاق توسط معاونت اجتماعی سیما در واکنش به نامه ای اعلام شد که جمعی از دلسوزان فرهنگی و تعداد کثیری از رسانه ها و سایت های خبری خطاب به عزت اله ضرغامی نگاشته بودند. در نامه مذکور ضمن اعتراض به رویه برنامه هفت در سانسور و به انزوا کشیدن جریان متدین در سینما و حمایت افراطی از جریان شبه روشنفکری با معرفی چندنفر از منتقدین حوزه سینما خواسته شده بود این برنامه ترتیب مناظره ای بدهد که این افراد با نمایندگان جریان روشنفکری رو در رو دربرابر ابصار ناظرین تلویزیون انجام دهند تا حق در این موضع خود رخ بنماید.
اما واکنش عجولانه معاونت سیما در برخورد با این نامه خود حاوی نکاتی است که نشان می دهد همچنان هیچ تغییری در برخورد صدا وسیما با مخاطب حقیقی خود یعنی عموم مردم نمی توان مشاهده کرد.
برخورد سلبی و تعطیلی برنامه هفت زمانی که بیش از هر وقت ضرورت نقد سینما مشاهده شده و به نظر می رسد جریان متدین تصمیم به ورود جدی به این حیطه نموده است، اقدامی شتاب زده و به نحوی پاک کردن صورت مساله است.
برنامه هفت هرچند تاکنون نتوانسته روحیه آرمانگرایی مخاطب را اقناع نماید و شاید در پر رنگ کردن افراد حلقه جریان روشنفکری نیز بی تاثیر نبوده است، لیکن حداقل کارکرد این برنامه تضعیف جریان فیلمفارسی و فیلم های مبتذل در سینمای ایران بوده است که تاثیر آن را در کاهش چشمگیر تولید و فروش این فیلم ها در سال گذشته شاهد بودیم . حتی اگر از حق نگذریم گاهی تریبون هفت تبدیل به عرصه چالش جدی میان فیلمسازان روشنفکرنما و کارشناس و منتقد برنامه یعنی مسعود فراستی تبدیل شد.
اما آن چه ذکرش در این باب ضروری به نظر می رسد , موقع سنجی یا به اصطلاح "زرنگ بازی" صدا وسیما در برخورد با این برنامه است. دو سال تمام برنامه هفت با سیاست های حمایتی شبکه سه جلو رفته و عملکرد با آن همه انتقاد را برجای گذاشت، اما در زمانی که جریان ارزشی در لزوم اصلاح و آرمانگرایی هفت متفق شده بود، ناگهان زمزمه های تعطیلی این برنامه به گوش می رسد. حال آن که بیانیه جریانات و رسانه های ارزشی بهترین بهانه است که صدا و سیما از شر یک برنامه جنجالی و مسئولیت آور خلاص شود. بهانه هم  حکما می شود بیانیه ارزشی ها ! و این یعنی سو استفاده از بیانیه ای که
به منظور لزوم حضور فعالان و منتقدان در عرصه سینمای انقلابی و دینی نگاشته شده بود ، بر علیه همان جریان . که ایها الناس! ما دو سال برنامه را پیش بردیم اما به خاطر فشار جریان "انصار حزب الله" از ادامه آن معذوریم. و یک بار دیگر کاسه و کوزه توامان بر سر جریان ارزشی خرد می شود. حال اگر انتقاد طیف ارزش گرا از یک برنامه قدرت تعطیلی یک برنامه را دارد چرا برنامه نود به مدد حمایت مدیر شبکه سوم حدود ده سال است آب در دلش تکان نخورده است. و این واویلای دیگری است از روند متناقض حکومتی ترین رسانه ایران!   
باید پرسید که آیا این صدا و سیما پس از دو سال شاهد تغییراتی بود که رهبر معظم انقلاب در همان سال اول تمدید حکم ضرغامی متوقع بودند؟
اهالی رسانه همانگونه که برای هشدار وجود انحراف در رویه این برنامه یکدله شده و بیانیه بلندبالا را امضا نمودند اکنون باید همانگونه جدی خواستار ادامه یافتن برنامه ضمن اصلاح رویه باشند. اگر این برنامه در این موضع متوقف شود حتی اگر به بهانه اصلاح ساختار و شروع مجدد با تغییرات تازه باشد، تجربه نشان داده است که پس از اصلاح های مذکور همانند برنامه دیزوز امروز فردا تنها شاهد لاشه ای از برنامه هفت در تلویزیون باشیم.

+ یادداشت در آی پرس


کلمات کلیدی:
سرلوحه چهل و چهارم : به پایان آمد رقابت اما ...
ساعت ۱٢:۳۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩۱  

اگر منشور مشخصی از  اصولگرایی توسط معتمدین اصولگرا تدوین گردیده و مورد اتفاق قرار گیرد ، احتمالا دیگر شاهد آن نخواهیم بود که  هر یک از جبهه های اصولگرایی  تحت عنوان جبهه ای متفاوت نظیر  جبهه متحد ، جبهه پایداری ، جبهه ایستادگی و... دچار اختلافات متعدد گردند.

انتخابات دور دوم هم پایان گرفت و ترکیب مجلس اصولگرای آینده سامان یافت. اما آن چه این بین ماندنی شد تجاربی بود که از اقوال و اعمال نامزدها و آرایش های سیاسی شاهد بودیم. از آن جا که رویه چند سال اخیر کشور نشان داده است ، معمولا می توان آثار ترکیب بندی انتخابات ریاست جمهوری را در آرایش جبهه های مجلس قبل از آن مشاهده نمود ؛ لذا می توان از این تجارب هم در مجلس و هم در انتخابات سال آینده عبرات و تجاربی اکتساب نمود.

در این زمینه ذکر برخی از این عبرت ها ضروری به نظر می رسد :

1- مشارکت سیاسی مردم در امر انتخابات ، کاملا به زمان شناسی مردم و احساس ضرورت در مواقع حساس بر می گردد. علی رغم این که برخی نابخردان تلاش داشتند القا نمایند که با توجه به عدم حضور جدی اصلاح طلبان در عرصه رقابت این دوره ، مشارکت مردمی خصوصا در کلان شهرهایی چون تهران بسیار پایین خواهد بود و حتی این میزان را با توجه به طرح تحریم انتخابات از سوی اصلاح طلبان تاحدود 20 و 25 درصد تخمین می زدند ، و نیز برای دفع این خطر احتمالی ! طرح هایی همچون آشتی سیاسی و دعوت نظام از اصلاح طلبان برای حضور در انتخابات را پیشنهاد می دادند ، اما آن چه در حقیقت واقع شد و رشد مشارکت مردم در هر دو مرحله این دوره از انتخابات مجلس نسبت به دوره های قبل نشان داد ، این بود که عموم ملت ایران ، کاملا از تفکر حزبی و جناحی منقطع است و تنها دلیل خود برای حضور در صحنه را افزایش قدرت نظام اسلامی و پیروی از ولایت فقیه می داند. ورشکستگان سیاسی این دوره از انتخابات در حقیقت کسانی هستند که علی رغم پیش بینی الهی دو سال قبل رهبر معظم انقلاب  همچنان گمان می کردند ، عدم حضور اخراجی های نظام مساوی است با کاهش سطح مشارکت مردمی.

2- هرچند این که برخی تلاش می کردند انتخابات این دوره را عرصه رقابت جدی مجدد میان اصلاحات و اصولگرایی تلقی کنند و رقابت اصولگرایان را  خطری برای رای آوردن اصلاح طلبان بر شمارند. اما حقیقت آن است که خوب یا بد ، در این انتخابات رقابتی درون گفتمانی میان جبهه اصولگرایی را شاهد بودیم و سایر گروه هایی که از سوی برخی تصور می شد حضور جدی در عرصه این دوره داشته باشند (مانند جریانات انحرافی یا اصلاح طلبی) ، نقش تعیین کننده ای نداشتند و رنگ و بوی این انتخابات از رقابت اصولگرایان ناشی می شد.

اما با پایان یافتن این انتخابات و رقابت ها ، باید فعالیت های با جنبه رقابتی به حداقل برسد و اصولگرایان راه یافته به مجلس به دور از تفکر حزبی ، در گام اول در تعیین ساختار  فراکسیون ها و هیئت رییسه  تمام تلاش خود را بر تخصص گرایی و توان آزمایی بگمارند و در گام بعد اصلاحی در رویه کنونی مجلس در پیش گیرند. مجلسی که همت خود را بر تعارض و زمین زدن دولت گماشته و به جای تلاش برای نزدیک کردن آرا و نظرات ، به برخوردهای سلبی روی آورد ، حتما نمی تواند پاسخگوی مردم و مطالبات رهبری در زمینه تحقق عدالت اجتماعی و خصوصا شعار امسال باشد.

3- برای یکپارچه شدن تفکر اصولگرایی و عدم مشاهده تعدد لیست در انتخابات سال آینده ریاست جمهوری ، اصولگرایی اصیل محکوم است به فراهم آوردن ابزار وحدت . اصلی ترین ابزاری که می توان مجددا اصولگرایان را به کمک آن زیر چتری واحد قرار داد ، بازتعریف محدوده ی اصولگرایی است. اگر منشور مشخصی از  اصولگرایی توسط معتمدین اصولگرا تدوین گردیده و مورد اتفاق قرار گیرد ، احتمالا دیگر شاهد آن نخواهیم بود که  هر یک از جبهه های اصولگرایی  تحت عنوان جبهه ای متفاوت نظیر  جبهه متحد ، جبهه پایداری ، جبهه ایستادگی و... دچار اختلافات متعدد گردند. قطعا و با توجه به مطالبات رهبر انقلاب برای تدوین چارچوب های چنین منشوری باید دو اصل توجه به خلوص در کنار تلاش برای افزایش دایره خلصین را در نظر گرفت. هر چند اصولگرایان باید برای تعریف مکانیزم اتحاد ، اختلاف سلایق را کنار بگذارند ، اما از سوی دیگر لزومی ندارد کسانی در چارچوب این تعریف قرار بگیرند که خود ، خویشتن را به اصلاح طلبی نزدیک تر می دانند تا اصولگرایی . در این تعریف محدوده التزام به ولایت فقیه می بایست کاملا مشخص گردد و  معین شود آیا این محدوده فقط به قول است یا التزام عملی باید ملاک قرار گیرد . آیا اصولگرا در این تعریف کسی است که تنها به رهبری آن هم در صورتی که نظراتش با وی معارض نباشد ارادت دارد و ضرورتی در تحقق مطالبات رهبری که به قول آنان "حکم ولایی" نیستند نمی بیند و مدام در پی تحقق طرح هایی نظیر طرح مذکور آشتی ملی با فتنه گران می باشند؟

این تعریف نظام مند از اصولگرایی با محوریت ولایت قطعا این جریان ناب را از خطر و اتفاقی که در اثر اختلاف درون گفتمانی برای اصلاحات به وجود آمد بر حذر می دارد.

امید آن است که با ریزاندیشی و تدبیر مدبرانه بزرگان اصولگرایی که اصولگرایان بر آنان متفق القول اند ، انشقاق و اصطکاک های درون گفتمانی این تفکر به حداقل برسد.

+ در شبکه خبری آی پرس


کلمات کلیدی: اصولگرایی ،جبهه
سرلوحه چهل و سوم : مصباح را با همان چوبی می زنند که مطهری را ...
ساعت ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩۱  

 در ایام سالگرد شهادت معلم شهید ، علامه مطهری (ره) بد نیست برگ هایی از تاریخ را ورق بزنیم و ببینیم چرا سخنان علامه مطهری به کام برخی تلخ می آمد ؟

یکی از ویژگی های بارز آیت الله مطهری (ره) ، تبیین خطوط اصلی مسیر  اسلام و مانیفست اصیل انقلاب و در پی آن  هشدار و مبارزه با انحرافات و کج روی ها در این صراط مستقیم بود. این شاگرد بزرگوار امام راحل (ره) در روشنگری نسبت به انحرافات از هیچ چیز نمی هراسید و حاضر به ذره ای نرمش دربرابر تغییر مسیر اسلام ناب محمدی (ص) نبود. شهید مطهری در این راه نه تنها متحمل آزار و اذیت های نظام ستم شاهی قرار گرفت ، بلکه از سوی برخی دوستان قدیم و جدید خود بارها و بارها در موضع اتهام قرار گرفت. گویا زمانی که شعله های انقلاب هر روز بر افروخته می گردید ، افرادی تمام هم و غم خود را بر تخریب شخصیت این بزرگوار معطوف نموده بودند. از چپ مارکسیست و راست لیبرال تا ملی گرایان و روشنفکران ، همه جبهه متحدی علیه مطهری به وجود آورده بودند تا قبل از 11 اردیبهشت 58 این بزرگوار را ترور  شخصیتی نمایند. حتی بعد تر و پس از شهادت این استاد بزرگوار هنوز کسانی درصدد این هستند که بین آرای روشنفکرانی چون شریعتی و بازرگان ، دوقطبی تصنعی به وجود آورند و تفکرات این شخصیت بزرگوار را با چوب تحجر و جمود فکری به عقب برانند. کسانی که نه تنها شهید مطهری (ره) را به جرم مبارزه با التقاط و انحراف مورد اتهام قرار دادند ، بلکه با برداشت های سطحی و مغرضانه از افکارروشنفکرانی همچون شریعتی ، با در تقابل قرار دادن تفکرات وی با اسلام ناب ، به وی نیز  ظلمی مضاعف می کنند.

تقابل جبهه حق و باطل در طول زمان تغییر نمی کند وشاخص ها همانند.اگر شهید مطهری می فرمود : "شمر دیروز مرد ، شمر امروز را بشناس" ، بیانگر همین حقیقت است که تنها افراد در این میدان جای خود را به دیگران می دهند.

انقلاب نیز اگر در 11 اردیبهشت 58 ، علامه ای را از دست داد که سردمدار انحراف ستیزی بود ، علامه ای دیگر خلا ایشان را پر کرد که نه تنها شاگرد اول مطهری در علم و فلسفه بود ، بلکه تیزبینی و خطرشناسی را نیز از استاد خود به ارث برده بود و سالها همپای شهید مطهری مجاهدانه در راه مبارزه با الحاد و التقاط گام برداشته بود.

همانطور که در آن ایام بودند کسانی که نفهمیده آب به آسیاب دشمن می ریختند و بدون آن که حتی یک دلیل داشته باشند ، زبان به دشنام روشنگرانی چون مطهری و بهشتی (ره) می گشودند ، هنوز هم نسل این تفکر زنده است و بی آن که بی آن که دلیلی بر کار خود داشته باشند ، علامه بزرگوار مصباح را با نامه های سرگشاده و بدون امضا ، با طعنه در سخنرانی ها و مقالات و با تحریف و تغییر جهت دار اخبار  مورد نوازش قرار می دهند.

اگر در تخریب های سالیان اخیر علیه علامه مصباح کنکاش کنیم ، در پشت پرده این تحرکات به افرادی می رسیم که متقابلا ضربه های محکمی از روشنگری های بصیرانه عمار انقلاب دریافت نموده اند.

اگر روزنامه آزاد و دیگر روزنامه های زنجیره ای دوم خرداد سیل تهمت ها و بی ادبی ها و کاریکاتورها را نثار علامه می نمایند ، یا اگر از سوی حلقه های فکری اصلاحات همچون محتشمی پور  ایشان به ترویج اسلام خشونت و  خوارج متهمم می گردد ، به خاطر خطری است که وی از نفوذ التقاطیون در جریان اصلاحات و کشیدن کشور به پرتگاه توسط آنان احساس کرد. شاید اگر آن روز علامه مانند بسیاری دیگر روزه سکوت می گرفت و در انتظار عاقبت می نشست ، گزند حلقه کیان و دوستانشان در دولت اصلاحات عافیت می یافت . اما آیت الله مصباح به قول مرحوم آیت الله مشکینی (ره) ، "شمشیر برنده اسلام در مقابل کفر است" مرد نشستن و سکوت نبود.

اما این پافشاری علامه بر مواضع خود سبب شد جریان انحرافی دوم خرداد ، کم کم جایگاه خود را میان مردم از دست بدهد و مانند کف روی آب در طول زمان ناپدید شد. اقبال مردم به شاگردان علامه زیاد شد و حتی مردم ریاست دولت را به یکی از ارادتمندان آیت الله مصباح سپردند. اما علامه چهار سال بعد نشان داد ، اسلام را آن چنان قدرتمند در ضمیر خود انباشته که حتی اگر از همان شاگرد دیروز خود خط انحراف را مشاهده کند ، کوتاه نخواهد آمد . شاید هیچ کس ، حتی خود رییس دفتر رییس جمهور هرگز باور نمی کرد ، پس از اظهارات و اعمال گروه انحرافی ، اولین کسی که به شدت بر این خطر تذکر داده و هشدارهای وی تیرهایی به سوی این جریان باشد ، علامه مصباح است.

اما علامه مصباح از پای ننشست و با درک خطر انحراف ، خط انحرافی دولت را سنگسار نمود . تا جایی که جریان انحرافی حداقل در قول و سخن دیگر با حجم سابق جرئت عرض اندام به خود نمی داد.

سال قبل بود که علامه مصباح بار دیگر از خطر شیوع تفکراتی در کشور سخن گفت که سعی در تضعیف رهبری با نام و نشان اصولگرایی دارند. وی اصولگرایان را از حیث درجه خلوص حلقه بندی کرد و محور آن را ولایت فقیه عنوان نمود.

همین سخن کافی بود تا بسیاری از افرادی که تاکنون به اسم ولایتمداری و اصولگرایی ، خواسته های حزبی و فردی خود را هم بر مردم و هم بر ولایت تحمیل می نمودند ، احساس خطر کنند. در آستانه دور اول انتخابات مجلس برخی از افرادی که خود را مخاطب سخنان علامه می دیدند ، برای حفظ صندلی های مجلس احساس خطر نموده و فهمیده و نفهمیده سیل انتقادات خود را متوجه علامه مصباح نمودند. علامه بزرگواری که خود تفکر ناب اصولگرایی را تئوریزه و در جامعه منتشر ساخته بود در دور جدید بازی ، متهم به از بین بردن وحدت اصولگرایان و ایجاد فتنه گردیده بود ! و چه جالب که این سخنان را همان کسانی می گفتند که ولایت فقیه را فقط به خاطر قانون اساسی قبول داشتند و در مقالات  و سخنان خود "چگونه از رهبر انتقاد کنیم" را آموزش می دادند.

میدان و بازی هنوز پا بر جاست . آنان که ایجاد خلوص را خطری مبنایی برای حضور خود در اصولگرایی می دانند، هنوز علامه مصباح را به خاطر بصیرت افزایی و شاید بعضا به چوب اشتباهات برخی شاگردان ایشان می زنند.

حقیقت آن است که علامه مصباح متعلق به یک گروه خاص نیست . بزرگترین اشتباه آن است که علامه را به یک جبهه خاص منتسب نماییم. این اشتباه و مصادره عمار انقلاب که شاید از سوی هر دو طیف و جبهه صورت می گیرد ، از ظلم های مضاعفی است که بر  ایشان می رود.

اصولگرایانی که این روزها در نشریات و سایت ها و بیانیه ها ، حملات خود را متوجه آیت الله مصباح  می نمایند ، گویا حتی تلاش نمی کنند بازی هاشمی را برای انتخاباتی که گذشت و به برکت ابتکار آیت الله مصباح با حضور پرشور مردم ، برگ برنده ای دیگر در دفتر ملت ثبت کرد را درک نمایند. بازی ای که در آن یا به سبب عدم حضور اصلاح طلبان و جو غیر رقابتی در جامعه مشارکت انتخابات را کاهش داده و باعث امتیاز گرفتن از نظام می شد و یا در پرتو سیاست "وحدت اصولگرایان بدون توجه به حداقل های اصوالگرایی"  مجلس آینده مجددا طیف وسیعی از یاوران هاشمی را در خود جای می داد.

می توان چنین تحلیل کرد که افرادی که هنوز به تخریب علامه ادامه می دهند ، یا از همان یاران گزیده شده  ظاهرا اصولگرای هاشمی در برابر تدبیر علامه مصباح در میدان انتخابات هستند و یا افرادی می باشند که اصلا اصولگرا نبوده و خود را برای رهایی از موانع و استنساخ ها ، در طیف اصولگرایان جازده اند.

اینان خطر حذف خود توسط مردم را آن چنان احساس می کنند که باکی ندارند در راه جلوگیری از آن از رهبری نیز هزینه کنند و چنین القا کنند که رهبری از این که افراد خالص تر حاضر به ائتلاف با کسانی نشده اند که حداقل های اصولگرایی را نیز ندارند به شدت ناراضی اند. حال آن که رهبری هیچ گاه  و در هیچ موضعی رقابت را در نظام بد نمی دانند و آن چه را که سبب شادی دشمن است ، انشقاق و دعوای داخلی می دانند. و این همان نکته ایست که اگر جبهه هایی که با نام متحد و پایداری شکل گرفته اند به آن بی توجهی کنند ، آن چه نباید رخ می دهد. اگر رقابت بین درجات خلوص به جنگ دوست و دشمن تبدیل شود . اگر جبهه های گونه گون به یکدیگر اتهام تند روی ، نفاق ، انحراف و...  زده  و درصدد کینه جویی شخصی برآیند ، باید دوباره شاهد نطفه های فتنه ای باشیم که آیت الله مصباح مکررا  نسبت به آن هشدار داده اند.

به هر حال عمار انقلاب با تمام آبروی خود همچون شرزه شیری برابر انحراف ایستاده است . پس آنان را که از هم اکنون چوب بر دست گرفته اند و کمر به تخریب ایشان بسته اند را به خاطر بسپارید که موج همان موج است و باز این کف روی آب است که محو خواهد شد.

 + در پایگاه اتحادیه جامعه اسلامی دانشجویان

+ در خبرنامه دانشجویان ایران


سرلوحه چهل و دوم : سینمای تکه تکه شده ی ما
ساعت ۱:٤٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٩ اردیبهشت ۱۳٩۱  

سینمای تکه تکه شده ی ما

فضای اجتماعی سینمای کشور در حال حاضر بیش از هر چیز از دو انشقاق و افتراق اهالی سینما رنج می برد. تعارض هایی که سبب شده است ، علی رغم گذشت سال ها از انقلاب اسلامی و پیشرفت کشور در بسیاری از زمینه ها ، پیشرفت چندانی در  زمینه فرهنگ سازی و گفتمان سازی برای انقلاب از سینما شاهد نباشیم....

جنجال های این روزهای اهالی سینما و زد و خورد های لفظی که هر از گاهی میان صنوف مختلف سینمایی رد و بدل می شود ، نشانه هایی از این حقیقت است که حال و روز سینمای ایران به شدت ناخوش است.

واقعیت آن است که فضای اجتماعی سینمای کشور در حال حاضر بیش از هر چیز از انشقاق و افتراق اهالی سینما رنج می برد. تعارض هایی که سبب شده است ، علی رغم گذشت سال ها از انقلاب اسلامی و پیشرفت کشور در بسیاری از زمینه ها ، پیشرفت چندانی در  زمینه فرهنگ سازی و گفتمان سازی برای انقلاب از سینما شاهد نباشیم.

هر چند این دو دستگی از ابتدای انقلاب و خصوصا پس از دفاع مقدس میان نیروهای ارزشی و عناصر به اصطلاح روشنفکر سینما وجود داشت ، اما ظاهرا در سال های اخیر و خصوصا پس از فتنه سال 88  این تقابل بالا گرفته است و مهم تر آن که اگر دیروز شاهد دو دستگی ها و ایجاد دو طیف متضاد در عملکرد و اظهار نظر بودیم ، هم اکنون به چنددستگی یا حتی "چند ده دستگی" رسیده ایم. زمانی که حتی صنوفی که غرق فضای روشنفکری اند ، مرتبا در جواب یکدیگر بیانیه های شدید الحن صادر می کنند و یکدیگر را به انواع و اقسام عیوب متهم می سازند ، نمی توان طیف بندی سابق را هنوز به حساب آورد . زمانی که صنوف کارگردانان و تهیه کنندگان ، کانون مستند سازان ، صنوف سینما داران  ، بنیاد فارابی ، حوزه هنری و چهل - پنجاه تشکل دیگر سینمایی یا مرتبط با سینما در هر موضوعی دچار مناقشه های سطحی می شوند ، وقتی ده نمکی جواب بیانیه سلحشور را می دهد و حاتمی کیا به اصغرفرهادی طعنه می زند ، و بدتر از همه  اینکه متولی فعلی سینمای ایران ، با ادبیات شبیه دوم خرداد ، "انصار حزب الله" را از دخالت در امور سینمایی ها منع می کند ؛ آژیر خطرهایی است که نشان می دهد اگر به فکر چاره ای برای اوضاع نباشیم باید در آینده شاهد سینمایی مضمحل شده و ویران باشیم.

شاید اگر مقایسه کوتاهی از رویه سینمای هالییود به عنوان یکی از موفق ترین ابزارهای رسانه ای جهان و اوضاع کنونی سینمای ایران داشته باشیم ، بتوانیم ریشه مشکل سینما را بهتر درک کنیم.

هالیوود  بیش از  این که به پشتوانه جلوه های ویژه و افکت های بصری و محتوای سناریوهای قوی ، به این قدرت تاثیرگذاری رسیده باشد ، موفقیت خود را مرهون تفکر متحد مدیریتی است. مدیریتی که حمایت خود را از تمامی فیلم هایی که در پس پرده خود تفکرات ماتریالیستی و در حقیقت صهیونیستی را  ترویج می کنند ابراز می دارد و با پرهیز از ایجاد اصطکاک میان گروه های ظاهرا مستقل فیلم سازی و حذف گروه های خارج از چارچوب هالییودیسم  وقت خود را صرف القای تفکرات خود به مخاطب می نماید .

برای روشن تر شدن بحث به فیلم های شاخص دو سه سال اخیر امریکایی زیر نظر هالییود و یا حتی فیلم های ظاهرا مستقل آن ها نگاه کنید . به فیلم هایی همچون آواتار ،  تلقین (Inception)  ، شبکه اجتماعی (social Network)  ، 127 ساعت ، کتاب ایلای (The book of Eli)   دزدان دریایی کاراییب و حتی انیمیشن هایی نظیر داستان اسباب بازی های 3   بنگرید . مشاهده می شود علی رغم گوناگونی کادر ها و کمپانی های فیلم سازی و اختلاف نظرات آن ها ، همگی در یک پازل مشخص و همچون زنجیره ای متصل  حرکت می کنند. یکی در صدد القای تفکر اومانیست و خدا انکاری است ، دیگری به تبلیغ یکی از مهم ترین ابزارهای ترویج اومانیست در عصر حاضر یعنی شبکه فبس بوک می پردازد ، آن یکی تفکرات آخر الزمانی یهودیان را به تصویر می کشد و آن دیگر به اسلام هراسی و ایران هراسی مشغول است. روح سرگرمی(entertainment)   و مشغول نمودن مردم به دنیا نیز به عنوان اصلی ترین آموزه ماتریالیسم در جای جای این فیلم ها و فیلم های مشابه قابل مشاهده است.

حال به این سو و سینمای خودی برگردیم . عدم سیاست گذاری کلان و تشویق و حمایت از آن سبب می شود یک حبه قند میرکریمی ، از سرخوش بودن ایرانیان حکایت کند  ، "جدایی" فرهادی از بدبختی و دروغگویی ایرانیان سخن بگوید ، "مرهم"  داوودنژاد  از  فرار دختران از خانه و اعتیاد سخن بگوید  ، تهمینه میلانی فمنیسم را ترویج می کند ، کیمیایی در فضای لوطی گری دهه 50 به سر می برد ، عطاران  آن چنان فیلم های تفریحی بسازد که گویی غمی در عالم نیست  و از سوی دیگر  "انتهای خیابان هشتم" علیرضا امینی  به خیانت و روابط نامشروع می پردازد و فیلم های عشق مثلثی هم که شرح وصفی جداگانه دارد. بیچاره مخاطب است که در انتها هم نخواهد فهمید که ایران هم اکنون غرق در بدبختی و بیچارگی است و یا باید از یک زندگی ایرانی سنتی در این کشور لذت ببرد و تفریح کند. وقتی راهبرد های کلان فرهنگی تعریف نشده و از سوی دیگر اهالی سینما مانند دشمنان یکدیگر تلاش می کنند سخن همدیگر را نقض کنند ، نمای این عداوت است که در این تضاد مفهمومی فیلم ها قابل مشاهده می گردد. و در این فضای پراکنده جزیره ای چه توقعی است که با ابزار سینما بتوان مقابل دشمن متحد حداقل در فضای داخلی کشور تاثیرگذاری نمود؟

از سوی دیگر زمانی که دینداران جامعه دست از سینما شسته اند و متاسفانه مانند یک مقوله نجس و با تفکر سلبی و نه اثباتی از آن دوری می گزینند و حتی به جای تشویق به کمک به سینما ، از تریبون های رسمی و عمومی به بهانه فضای آلوده این رسانه جامعه دینی را از آن پرهیز می دهند ، نمی توان انتظار داشت دید عمومی نسبت به سینما بهتر از اوضاع موجود گردد.

تا چه زمان باید به جای مشاهده روند رو به رشد و متعالی در سینما  در انتظار ظهور آثار کم تعداد درخشان در آسمان سینمای ایران باشیم و  به تک فیلم هایی مانند طلا و مس و قلاده های طلا که هر از گاهی سینما را تبدیل به نمای حقیقی جامعه و میدان مطالبه  مردمی می نمایند دل خوش کنیم ؟

آیا با نقدپذیری بیشتر خصوصا از جانب متولیان سینما و رفتارهای غیر شتاب زده و صدالبته بدون باج دادن و کوتاه آمدن از آرمانها و ارزش ها  نمی توان فضایی را مهیا نمود که فرهادی ها به جای دلخوش کردن به خرس برلین و آدمک اسکار  ، به فکر این بیافتند که مسائل مهم ایران ، شجاعت و صلابت ایران ، مظلومیت ایران ، استکبارستیزی ایران ، خانواده ایرانی ، اعتقادات و ارزش های جامعه ایرانی و در کنار آن نقاط ضعف جامعه فعلی ایران را دلسوزانه در سینما منعکس  نمایند؟

مسئولان سینمایی حکما  به این امر واقفند که امثال حاتمی کیا در سینمای ایران زیاد نیست که علی رغم نامهربانی ها ، مردانه پای اعتقادات خود بایستند و بست نشین سفارت خرس نشان نگردند و در حالی که نه مسئولان سینمایی و نه عموم افراد مذهبی دغدغه ای نسبت به ورود "صالحین" به فضای سینما احساس نمی کنند  و حتی صنوف و افراد حاضر در سینا نیز به یکدیگر احترام نمی گذارند ،  شاید  توقعاتی چنین آرمانی بیشتر به رویاهای هزار و یک شب شبیه باشد و با این رویه به فرض اصلاح ساختارها ، سالها طول خواهد کشید که فضای همدلی و در نتیجه جبهه متحد سینمایی در کشور شکل بگیرد.

از سوی دیگر در ساختارهای فعلی ، قطعا آن دسته از سینماگران که احساس کنند در مجامع تصمیم گیری و تصمیم سازی نظیر شورای عالی سینمای ایران راهی ندارند ، در برابر مصوبات این شورا ساز ناکوک خواهند نواخت و کما فی السابق و به پشتوانه منابع مالی و... خود به مصوبات و قوانین تن در نخواهند داد. و این جاست که دولت مجبور است تشکل های فرهنگی و صنفی غیر دولتی سینما را به خاطر  عدم قانون پذیری به تعطیلی بکشاند و مجددا غرق در تفکرات سلیقه ای خود شود که هر بار با تغییر مدیریت سینمایی جهتی جداگانه به مسیر سینما خواهد داد.

به هر حال در این اوضاع و شرایط ، سینما بیش از هر چیز نیازمند فضایی آرام و دور از جنجال است تا بتواند همه کسانی را که سالهاست برای رشد سینمای ایران تلاش کرده اند دور یک میز جمع کند تا با همفکری و همدلی نقشه راهی برای برون رفت از اوضاع کنونی بیاندیشند.

در انتها باید مجددا یاد آور شد خطری بالاتر از این در فضای سینما نیست که اهالی مهم ترین رسانه کشور که باید جامعه ایرانی را به سوی وحدت و همبستگی سوق دهند متاسفانه خود دچار فترت و چند دستگی شده اند.

 

+ در شبکه خبری آی پرس


کلمات کلیدی:
سرلوحه چهل و یکم : وقتی تحریم ها بی پدر می شوند!
ساعت ٢:٢٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٥ اردیبهشت ۱۳٩۱  

وقتی تحریم ها بی پدر می شوند !

پس از روی کار آمدن دولت احمدی نژاد و ایستادن دولت نهم در برابر زیاده خواهی های دولت های غربی و در راس آن ها امریکا ، شاهد آن بودیم که با ارجاع مجدد پرونده ایران به شورای امنیت و تصویب قطعنامه های پیاپی ، امریکا به شدت تلاش کرد تا ایران را تحت فشار دور جدید تحریم های به اصطلاح همه جانبه قرار دهد.

دولتمردان کشورهای غربی هر زمان که مستانه دست به امضای تحریم ها علیه ایران می بردند ، تاکید می کردند که تحریم های این دور ، بدون شک کمر اقتصاد ایران را خواهد شکست و ایران را از تلاش برای غنی سازی اورانیم منصرف خواهد نمود.

اما باید بررسی نمود که چه بر سر این تحریم ها و یاران غار امریکا آمده است که اکنون حین امضای تحریم ها ، لرزه بر دستانشان می افتد و اگر جرئت کنند از امریکا می خواهند آن ها را از این تحریم ها مستثنی نماید ؟

اولین دلیلی که بر ناکار آمدی تحریم ها و پا پس کشیدن دولت های غربی از موج های جدید آن متصور است ، این می باشد که هم اکنون این کشورها نیک دریافته اند که تحریم های یک جانبه علیه ایران نتیجه ای به شدت معکوس در موضع گیری ایران دارد. هم اکنون بسیاری از این دولت ها فهمیده اند که اگر ایران از غنی سازی 5 درصدی محروم شود ، به دنبال اورانیوم 20 درصد غنی شده خواهد رفت . اگر از ارائه موشک های برد متوسط به ایران خودداری شود ، باید منتظر موشک های بالستیک ساخت ایران باشند . و اگر ایران از خرید بنزین بازداشته شود ، در کمتر از دو سال ، ایران به صادر کننده بنزین تبدیل خواهد شد . این نمونه ها و نمونه های فراوان نظیر این ، تجربه ای سنگین برای دولت های زورگو اما کم خرد غربی بوده است تا نتیجه عکس تحریم های اعمالی را با وضوح هر چه بیشتر در سال های اخیر شاهد باشند.

دلیل دیگری که کشور های غربی را در ادامه سیاست های تحریمی متزلزل ساخته است این است که ایران با دیپلماسی فعال خود ، راه دور زدن تحریم ها را به خوبی آموخته و هم اکنون با یادگرفتن سوراخ و سنبه های دهکده ی جهانی در سیاست بین الملل راه فراری برای خود یافته است و هر یک از تحریم ها را در کوتاه ترین زمان ممکن به حداقل تاثیر می رساند . تطول تحریم ها در این 30 سال ، ایران را به زرهی آبدیده بدل کرده است که اعمال تحریم برای مردم ایران بیش از واژه ای هراسناک ، به کلمه ای خسته کننده و تکراری می ماند. زمانی که غرب در موضع گیری های حکومت ایران در برابر این فشار ها کوچکترین نرمشی مشاهده نمی کند و حتی رهبری معظم ایران از ایستادن مقابل سد تحریم ها همچون شیر سخن می گوید ، طبیعی است که گرگان و روباهان از غرش شیر هراسناک می شوند...

علاوه بر این روابط گسترده ایران با اقتصاد های عظیم و بعضا نوظهور جهان ( کشورهایی چون برزیل ، روسیه ، چین و هند ) سبب می شود سایر دول غربی ، تحریم را بازی خود ساخته ای بدانند که تنها سبب می گردد روابط ایران با رقبای این کشورها روز به روز افزایش یافته و حجم مبادلات اقتصادی و فنی میان ایران و این دول ، آن ها را کم کم از فرصت عظیم اقتصادی ایران دور نماید.

روابط ایران با اقتصادهای نوظهور از یک سو و احتمال تاثیرگذاری ایران بر روند انقلاب های منطقه  -که بازار های تامین و فروش بکر استعمارگران عصر حاضر به شمار می رفته اند – از سوی دیگر سبب شده است که کشور های غربی در پذیرفتن فشارها علیه ایران جانب احتیاط را پیش بگیرند و یک یک از زیر بار اجرای این تحریم ها شانه خالی کنند و امریکا نیز لاجرم 11 کشور را از لیست تحریم کنندگان نفتی ایران مستثنی سازد. خاصه آن که  فشار اجتماعی ناشی از جنبش های مردمی و کارگری در جای جای اتحادیه اروپا که غلط بودن سیاست های لیبرالیستی آنان در زمینه سیاسی و اقتصادی را نشانه رفته است ، در کشورهای حوزه یورو چنین اقتضا می کند که برای کاهش فشارها کم تر بی گدار به آب بزنند و بر طبل توخالی و خصمانه تحریم بکوبند. چه این که آنان نیک می دانند کاهش روز افزون ذخایر نفت و گاز خود و متحدان آن ها در طی چند سال آینده ، احتیاج آنان را به کشور دارای رتبه نخست مجموع ذخایر نفت و گاز جهان بیشتر خواهد نمود و شرط عقل است که در رفتارهای خصمانه خود هوشمندانه و محتاط تر عمل کنند تا در روز احتیاج شاهد دهن کجی ایران نباشند. کما این که چند کشوری که هم اکنون از سوی ایران تهدید به تحریم نفت شده اند ، احساس خطر افزایش قیمت نفت را عمیقا درک می کنند.

مطرح شدن هر از چند گاه گزینه حمله نظامی از سوی امریکا و اسراییل برای مرعوب نمودن ایران خود نشان دیگری از این است که ظاهرا خود امریکا و دوست اشغالگرش بر این امر وقوف یافته اند که تحریم های عظیم همه جانبه آن ها خیلی به مذاق کشورهای غربی و اقتصاد متلاطم شان خوش نیامده است.

شکست سیاست های تحریمی امریکا و متحدانش از سوی دیگر ابهتی مضاعف به وجهه بین المللی ایران داده است. تا جایی که در مذاکرات 5+1 ایران دست بالا را دارد و بالاخره حرف خود را به کرسی می نشاند و امریکا را با ناخرسندی مجبور به پذیرش حق غنی سازی ایران می کند. شاید پیچ عظیم تاریخی که رهبری از آن سخن می گوید  سبب شود در آینده ای نه چندان دور ابتکار عمل در سایر مذاکرات نیز به دست ایران رقم بخورد  . برای تحقق اولین مصداق پیش روی این امر باید منتظر فتح بغداد در نشست سوم خرداد گروه 5+1 در عراق باشیم...

یکی از دوستان نکته ظریفی در باب سیاست چماق و هویج امریکا می گفت . این که هر وقت دیدید یکی از روسای جمهور امریکا درباره ایران از عبارت “all the options are on the table” استفاده می کند شک نکنید که وی از ناکارآمدی سیاست خود در قبال ایران دچار سوختگی شدید شده است !

+ در خبرنامه دانشجویان ایران


کلمات کلیدی:
سرلوحه چهلم : بسی رنج بردم در این سال هفت
ساعت ٢:۱٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٥ اردیبهشت ۱۳٩۱  

بسی رنج بردم در این هفت سال …

 سخنان این هفته رییس جمهورمان در جمع ایرانیان مقیم تاجیکستان مبنی بر نجات اسلام توسط حکیم فردوسی ، این سوال را به رسانه ها کشاند که  از نظر رئیس جمهور محترم "واقعا چه کسی مکتب پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) را نجات داد" ؟

 سخنان این هفته رییس جمهورمان در جمع ایرانیان مقیم تاجیکستان مبنی بر نجات اسلام توسط حکیم فردوسی ، این سوال را به رسانه ها کشاند که  از نظر رئیس جمهور محترم "واقعا چه کسی مکتب پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) را نجات داد" ؟

بزرگان و علما که درصدد جواب به این کلام برآمدند ، از فقهای بزرگواری چون شیخ طوسی و شهید اول و ثانی سخن گفتند که حافظان دین اسلام در قرون ابتدایی ظهور این دین مبین بودند و اعتقاد بر نجات اسلام توسط فردوسی را نشان انحراف دانستند.

حتی این که فردوسی رنج سی ساله خود را صرف "عجم زنده نمودن" کرده است ، نشانی بر این دانسته شد که نیت خود فردوسی نیز از نگارش شاهنامه زنده کردن نام ایران بوده است و نه اسلام.

 اما نکته ظریف که باید آن را در میان سخنان مردان شماره 1و2 دولت  جستجو کرد ، این مطلبست که آیا اساسا  نام ایران و اسلام در قاموس مکتب ایرانی مساوی  با هم است؟ یعنی پیرو و مروج مکتب ایرانی بر این امر معتقد است که "عجم زنده کردن" یعنی همان "نجات اسلام".

هر چند آقای احمدی نژاد در توجیه دفاع از مکتب ایرانی بارها گفته اند که منظور از این سخن ایرانی است که دین راستین و تشیع علوی را گسترش می دهد ، به فرض قبول این سخن با تمام ایرادات وارده و اختصاصی نبودن تشیع در یک جغرافیا – اما پرسش این جاست که فردوسی حکیم در کدام یک از حماسه ها و داستان های شاهنامه به دفاع اسلام ناب محمدی (ص) پرداخته است که آن را قرینه ای بگیریم بر احیای مکتب اسلام توسط این شاعر بزرگ ؟

 حال آن که فردوسی اساسا خود هدف از سرایش شاهنامه را جلوگیری از انحطاط زبان پارسی می داند و نه چیز دیگری که البته با توجه به شرایط تاریخی آن مقطع چه بسا امری ضروری می نموده است ، ولی گره زدن "احیای زبان پارسی" و "نجات اسلام" چیزی جز این نتیجه نمی دهد که گویا رگه های باورمندی به مکتب ایرانی تا آنجا پیش می رود که فقه پویای شیعه را از یاد می برد.

 حقیقتی که فراتر از این سخنان سطحی قابل اشاره است ، این می باشد که اساسا مکتب اسلام و تشیع به دست خداوند حفظ می شود و مشیت الهی بر این است که نه تنها اسلام ، به ورطه سقوط نیافتد بلکه با پیشتازی خود بر تمام گرایشات مادی و معنوی جهان چیرگی یابد ولو آن که مشرکین کمر همت بر از بین بردن آن ببندند.

 به عبارت دیگر اسلام قرار نبوده از بین برود که نیاز به ناجی داشته باشد ، بلکه خداوند در این 1400 سال با ابزارهای الوهی خود – که حتی علامه مجلسی و شیخ طوسی و شهید اول و ثانی از ابزارهای مراقبت از دین اویند – اجازه نداده است گزندی بر فقه پویای تشیع وارد شود. و قطعا حافظ اصلی دین ولی خدا بر روی زمین است که با هدایات و واسطه فیض او و قاعده لطف الهی دین از خطر سقوط و حتی خطر انحراف دور می شود.

 و اما در تحلیل سخنان دکتر احمدی نژاد شاید اگر کسی به سخن دانی و فرصت غنیمت شمری ایشان واقف نباشد ، این سخن را سخنی بداند که نیاز به پرداختن زیاد نداشته باشد و تصور کند باید سریع از آن عبور نمود. ولی آیا احمدی نژاد تنها این سخن را برای خوش آمد ایرانیان مقیم دیار تاجیک ها گفت و از بازتاب گسترده آن در داخل بی اطلاع بود؟

  احتمالا رییس جمهوری که با ذکاوت خود  از تریبون داخلی مجلس به جای پاسخ به نمایندگان ، با مردم ایران روی سخن می گشاید ، از عواقب این سخنان نیز بی اطلاع نیست. و شاید درست تر این باشد که تریبون همایش تاجیکستان فرصت مجددی بود که دوباره و این بار با فاصله اطمینان بیشتری نسبت به علمای عظام ، از ابعاد دیگر مکتب ایرانی سخن برود.

 در تحلیل این سخنان باید فشارهای وارده در روزهای اخیر بر بدنه دولت را بی تاثیر ندانست. شاید این موضعی هشدارگونه است که اگر بیش از حد در پی ماجراجویی از امورات مدیران کل و معاونین باشید ، می بایست مجددا آماده اظهارات مسیر انحرافی و به اصطلاح "کوچه علی چپ" دولت بگردید. شاید این سخنان رسانه ها ، قوه قضاییه و نیز مجلسی ها را به مصلحت اندیشی بیشتر سوق دهد که برای آرام ماندن فضای کشور و دوباره مطرح نشدن صحبت های جنجال آفرین مرد شماره دوی دولت ، فتیله پرسش ها و استیضاح ها را کمی پایین بیاورند ، چون درحالی که رییس دفتر رییس جمهور ظاهرا در زمینه اظهار نظر در دورکاری به سر می برد ، قطعا دلسوزان دوست ندارند دوباره از پایان دوران اسلام گرایی ، آن هم از  زبان کسی سخن بشنوند که لابد در سرایش "احمدی نامه" هم اکنون به این بیت رسیده است که " بسی رنج بردم در این هفت سال / که بر دین زدم با وطن ضد حال "

لذا باید منتظر بود  و دید اگر  در همین سخنرانی تاجیکی ، کورش به عنوان ناجی جوان مردم عراق معرفی می شود که آزادگی را به آنان هدیه کرد ، آیا باید منتظر باشیم که در سخنرانی های بعدی اعضای رده چندم حلقه انحرافی چنین بیاید که : " خداوند نیکوست و محبتش بر اسراییل بی پایان و سپس برای پایه گذاری مجدد معبد سلیمان (به فرمان کوروش) خدا را شکر کردند"! ؟؟؟ (تورات کتاب عزرا باب سوم)

 بر فرض کنار گذاشتن تمام این احتمالات و پیش بینی ها ،  اما تاثیر گذاری این سنخ مواضع را بر جایگاه بین المللی ایران نمی توان نادیده گرفت. حقیقت این است که اگر شاهدیم کشورها و جزایر ذره بینی حاشیه خلیج فارس به خود جرئت می دهند ، ادعاهای گزافی درباره تمامیت ارضی ایران داشته باشند ، مشغولیت دستگاه دیپلماسی کشور و در راس آن رییس جمهور به امور فرعی و حاشیه ای در این روند بی تاثیر نیست. در شرایطی که کفه موازنه های بین المللی به سمت ایران در حال سنگین شدن است و خصوصا نسیم بهار اسلامی در کشورهای عربی شروع به وزیدن نموده است ، آیا این بیانات با رنگ و بوی قومی و قبیله ای ، سبب کاهش تاثیرگذاری ایران بر ملت های مستضعف جهان که هم اکنون چشم امید به ایران به عنوان الگوی اسلام ناب و ضد استکباری دوخته اند نخواهد گردید؟

خطر این زمره تفکرات بر فضای فرهنگی و تاثیر آن بر برنامه ریزی کلان فرهنگی نیز به شدت احساس می شود. آیا با ترویج ایرانی گری شاهد  تشویق و حمایت تولیدات فرهنگی نخواهیم بود که به جای ترویج تفکرات اصیل دینی ، همان تفکرات دوم خرداد و در ادامه آن تولیداتی ضد فرهنگی نظیر نشریه خاتون یا چهل سرباز نوری زاد را شاهد باشیم ؟

 + در شبکه خبری آی پرس