سرلوحه های موج چهارم

الیمین و الشمال مضله و طریق الوسطا هی الجاده

نوکیسگان، غارتگران فرهنگ
ساعت ٦:٥۱ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٧ تیر ۱۳٩۳  

بررسی نقش طبقه نوکیسه در تغییر سبک زندگی جامعه

 

انقلاب صنعتی قرن هجدهم اروپا شرایطی را فراهم ساخت که ساختار نیمه جان فئودالیسم جامعه غربی به سرعت به سمت دگردیسی رود و توسعه صنعتی شهرها، منجر به ایجاد نهادهای جدید اجتماعی و نیز نقش آفرینی و یا کم رنگ شدن نقش برخی طبقات اجتماعی گردید. از جمله در چنین شرایطی طبقه "بورژوای صنعتی" به مفهوم «طبقه متوسط جامعه سرمایه داری»[1] به جای سرمایه داران سنتی (اشرافی) نقش پررنگی پیدا کردند. عمده افراد طبقه بورژوا را گروه هایی شامل می شدند که از فرصت ایجاد شده در تحولات اجتماعی و اقتصادی بیشترین بهره را برده و خود را از طبقه کارگر و فرودست جامعه به طبقه مرفه پیوند زده بودند.

در ایران نیز تحولات اجتماعی و سیاسی پس از مشروطه ، نقش نظام ارباب و رعیتی را رفته رفته به طبقه تازه ای داد که در بستر این تحولات و  تحت تاثیر فرهنگ غربی رفته رفته شکل گرفت. عین السلطنه[2] ، در کتاب خاطرات خود درباره ظهور چنین طبقه ای می نویسد:

«این تجار تازه به دوران رسیده و مقاطعه کارها تمام باغات دور [و] ور ما را [در تجریش] خریده عمارات چند طبقه عالی بنا نموده اند. روزگار به این نحو بگذرد تمام این ییلاقات ملک آن ها خواهد شد... این قبیل تجار تازه چرخ زیاد شده[اند] و بی محابا بدون تعمق ملک می خرند [و] عمارت می سازند و تا دهن باز کنی فلان باغ، خانه، ملک، دکان فروشی است مثل ریگ پول می دهند... سابقا تجار خیلی ساده زندگانی می کردند، حالا هر قدر بخواهید مجلل. تجار قدیم که داخل نشدند و مال خود را حرام و حلال نکردند همان سرمایه سابق را دارند.تا کسی داخل کار نباشد حقه ها و شیطنت های آن ها را نخواهد دانست. در هر کافه آن که زیاد پول خرج می کند، با خانم ها ور می رود حتماً یا مقاطعه کار[3] است، یا پسر تجار تازه به دوران رسیده، یا دزد اداری...[4]»

همانطور که عین السلطنه در خاطرات خود می نویسد، بسیاری از تجار و سرمایه داران سنتی ایران ، مقید به اصول و منشی خاص بوده اند و ثروت برای آنان همه چیز به شمار نمی رفته است. همین قشر بعدا در قالب خرده برژوازی (طبقه متوسط سنتی) علی رغم حفظ مال و ثروت ، به گرایش مذهبی خود پایبند ماندند و حتی در بسیاری از جنبش های سیاسی و اجتماعی همچون نهضت تنباکو،  جنبش مشروطه و حتی انقلاب اسلامی ، با حمایت خود از علما و روحانیون به عنوان پایگاهی اجتماعی و انقلابی شناخته شدند.[5]

اما قشر جدیدی که عین السلطنه از آنان با عنوان "تجار تازه چرخ" یاد می کند، قشری است فاقد اصالت و ریشه که تقید زیادی همچون سرمایه داران سنتی و اصیل بر حسن و صواب رفتار خود نداشته و تنها در پی مطرح کردن و اثبات خود به هر طریق ممکن می باشد.

در ادبیات علوم اجتماعی چنین اقشار تازه به دوران رسیده ای را  که به سرعت بسیار بالایی ثروتمند شده اند و گاه طول مدت ثروتمند شدن شان حتی به یک نسل هم نمی رسید را «نوکیسگان[6]» می نامند.نوکیسگان قشری بوده و هستند که با سرعت بسیار بالایی به تمول مالی رسیده اند و اغلب این کسب ثروت از طریق مشروع نبوده و ناشی از رفتارهای واسطه گرانه ، استفاده از رانت های سیاسی ، سوء استفاده از بحران های اقتصادی و... می باشد. به ‏همین دلیل این طبقه شتاب زدگی و حرص زیادی در ثروت اندوزی بیشتر دارند.

بورژوازی [و به طور خاص نوکیسگی]، نماد آزمندی و پستی طبع شمرده می شود که جز پول‌پرستی انگیزه‌ای نمی‌شناسند و از نظر اهل فرهنگ و هنر، طبقه‌ای‌ست که همه چیز، از جمله فرهنگ را به شیء و کالا تبدیل می‌کند.[7]

ظهور و بروز قشر نوکیسه در جامعه ای مانند ایران ، تبعاتی نه فقط در بعد اقتصادی که از حیث فرهنگی به دنبال داشته و دارد. به طور کلی وقتی فرد یا طبقه ای، بر اثر تحولات ناگهانی اقتصادی یا دلایل دیگر ، از لحاظ مالی به توانگری برسد، اما ظرفیت درونی خود را آماده پذیرش تبعات آن نکرده باشد ، از نظر فرهنگی دچار همان رفتارهای کم مایه و ذلیلانه قبل از رسیدن به دوران مکنت و  ثروت اما در لباسی جدید و با ابزارهای قدرتمند تر از گذشته می شود.

رفتار ناهنجاری همچون «تفاخر» ریشه در همین ضعف و عدم رشد شخصیتی طبقه نوکیسه است. کما این که امام صادق علیه السلام در روایتی می فرمایند: «مَا مِنْ رَجُل تَکَبَّرَ أَوْ تَجَبَّرَ إِلاّ لِذِلَّة وَجَدَها فِی نَفْسِه[8]»هیچ کس تکبر و فخرفروشى نمى کند، مگر به خاطر ذلتى که در نفس خود مى یابد.

شخصیت متزلزل و بی ثبات فرهنگی در قشر نوکیسه ، سبب می شود این گروه که خود از عدم تناسب رفتار طبقه رفاهی و رفتار اجتماعی خود آگاهند و به دنبال «آماده کردن همه اسباب بزرگی برای تکیه بر جای بزرگان» هستند، به شدت به دنبال الگوی جدیدی از سبک زندگی باشند که هرچه بیشتر آنان را از شخصیت قبلی دور نماید. از آن جا که چنین الگویی در طبقه سرمایه دار سنتی وجود ندارد و این قشر به دلیل تطبیق نهادینه شده میان شخصیت و طبقه اجتماعی، وسواس در خودنمایی و نمایش رفاه خود ندارد، لکن الگوهای غربی به عنوان منابع اصلی در تغییر سبک زندگی نوکیسگان ، نقش اساسی ایفا می کند. تمدن غرب نیز به عنوان محیطی که خرده بورژوازی شهری از دل آن پدپد آمده، همواره مدل های رفتاری متنوع و گوناگونی را به عنوان الگو در چنته داشته و آن را در اختیار قشر نوکیسه قرار می دهد. از همین رو است که این قشر دائم به آخرین مدل مبلمان روز دنیا، خودروهای لاکچری ، اجناس و دکوراسیون لوکس ، تفریحات خاص و... به عنوان مهم ترین دغدغه تمام زندگی نگاه می کنند. و چنین رفتاری را که وجه ممیزه خود با قشر پایین تر –که شاید تا چندی پیش خود این نوکیسگان جزو همین قشر  فرودست بوده اند- را ترویج می نمایند و اصطلاحا آن را "معروف" می سازند و همین سبک زندگی را دست مایه فخرفروشی به دیگران قرار می دهند.

اتفاقا خطر ظهور چنین قشری تازه از این جا شروع می شود. چرا که پدیده تفاخر نسبت به یک رفتار و سبک خاصی از زندگی و سعی در به رخ کشانیدن این سبک زندگی به قشر فرودست، خاصه در میان اقوام و آشنایان این افراد، تبعات به مراتب سنگین تری دارد. طبقه متوسط و زیر متوسط، که به ظواهر زندگی قشر نوکیسه نظردارند؛ فارغ از تانی در شیوه استحصال این ثروت بادآورده ، تنها به شبیه سازی و الگوبرداری از رفتار نوکیسه می پردازند و چنین است که سبک زندگی بی هویت نوکیسگان به عنوان «هنجار» در جامعه عمومیت می یابد. لذا زمانی که در چنین فرآیندی ،‌ مدلی خاص از زندگی همه گیر شد ، کم کم و در فرآیند انتقال نسلی ، این الگو به عنوان «ارزش» در افراد درونی سازی شده وتدریجا به الگوی غالب در سطح جامعه بدل می شود. و به همین سادگی الگوی غربی، ابتدا به طبقه نوکیسه ارائه شده و پس از مدتی به تغییر سبک زندگی عمومی منتج می گردد.

شق بدتر این مساله آن است که همین قشر نوکیسه در دستگاه حکومت صاحب عنوان شده و به قشر بورژوازی بوروکرات[9] تبدیل شوند.(کما این که جامعه ایران در برخی برهه های تاریخ انقلاب به این سمت حرکت کرده است) و آن زمانی است که چنین گروه غیروارسته ای در رئوس نظام صاحب منصب شده و خود را مدیر و پیشوای مردم معرفی نمایند.حضور نوکیسگان فاقد صلاحیت بر مناصب حکومتی نیز سبب الگو شدن سبک زندگی آنان در جامعه و تلقی آن به عنوان ارزش در میان عامه مردم می گردد. چرا که امیرالمومنین علی علیه السلام می فرمایند:«الناس بامرائهم اشبه منهم بابائهم[10]» مردم به امیرانشان شبیه‌تر هستند تا به پدرانشان.

مجموعا می توان گفت ، ظهور پدیده قشر نوکیسه در ایران بیش از آن که تبعات اقتصادی نظیر رانت و فساد به همراه داشته باشد ، از جنبه فرهنگی آثار مخربی در سطح جامعه به جای می گذارد و با توجه به این گزاره، به منظور تحقق الگوی زندگی سعادت محور، از مقابله با «زی نوکیسگی» گریزی نیست.

پانوشت:



1 -کوزر، لیوئیس؛ زندگی و اندیشه بزرگان جامعه‌شناسی، محسن ثلاثی، تهران، علمی، 1379، چاپ هشتم،  ص82.

[2] - از شاهزادگان قاجار و نوه آغامحمد خان قاجار بوده است. مجموعه خاطرات 65 ساله وی تا دوران رضاشاه پهلوی در مجموعه ای مدون گردیده است.

[3]- در اصطلاح به کسانی اطلاق می شده که با قراردادها و معاملاتی ناگهان به سود کلان رسیده اند.

[4] - عین السلطنه و ایرج افشار، روزنامه خاطرات عین السلطنه،نشر اساطیر

[5] - ن.ک : بشیریه، حسین؛ جامعه‌شناسی سیاسی، تهران، نی، 1388، چاپ هفدهم، ص145.

[6] - nouveaux riches

[7]- ر.ک : کتاب دانشنامه سیاسی، نویسنده: داریوش آشوری، تهران، انتشارات مروارید

[8] - اصول کافى، جلد 2، صفحه 236، باب الکبر، حدیث 17

[9] -  Bureaucrats bourgeoisie

[10] - بحار الانوار، علامه مجلسی، ج 78، ص 46، روایت 57، باب 16

 

نوشته شده برای ماهنامه تحلیلی 57

منتشر شده در سایت خبری آی پرس


کلمات کلیدی:
غنی سازی ۲۰ درصد را دادیم ، پراید شد ۲۰ میلیون
ساعت ٧:٠٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٥ تیر ۱۳٩۳  
شاید مهمترین واژه ای که از انتخابات ریاست جمهوری سال گذشته در اذهان مردم باقی مانده است ، این عبارت دکتر حسن روحانی در مناظره ها بود که نمی شود چرخ سانتریفیویها بچرخد اما چرخ زندگی مردم نچرخد! عبارتی که پرونده هسته ای ایران در شورای امنیت را مسبب تمام فشارهای اقتصادی القا می کرد و رهایی کشور از اوضاع نا به سامان اقتصادی را به رسیدن به توافق با 5+1 گره می زد.
 
در عمل نیز پس از نشستن دکتر روحانی بر مسند ریاست جمهوری ، همت دولت بر رسیدن به توافق در موضوع هسته ای به منظور کاهش فشارهای اقتصادی معطوف شد. امری که منجر به توافقی شش ماهه گردید و طی آن ایران در قبال تعهدات گسترده به طرف غربی از جمله از بین بردن تمام ذخایر اورانیوم غنی شده 20 درصد و کاهش سطح غنی سازی تا 5 درصد ، امتیازات محدودی از جمله استخلاص 7 میلیارد دلار از بیش از صدمیلیارد دلار دارایی بلوکه شده خود ، و رفع محدود برخی تحریم های حوزه فلزات و خودروسازی را دریافت می کرد.
 
در اولین گام ایران حتی پذیرفت ظرف مدت توافق هیچ سانتریفیوژی به مجموعه تاسیسات هسته ای کشور افزوده نشود و عملا چرخش چرخ سانتریفیوژهای جدید متوقف گردید. متناظر با توقف چرخش سانتریفیوژها افکار عمومی منتظر بود تا هرچه زودتر قسمت دوم آن شعار معروف تحقق یابد و چرخ زندگی مردم بهتر از گذشته به حرکت درآید. امیدی که خیلی زود و تحت فشار مضاعف اقتصادی بر مردم و حفظ سیر شتابان صعودی قیمت ها رنگ باخت.
 
مجوز نرمش قهرمانانه برابر قدرت های مستکبر و حمایت عمومی از تیم مذاکره کننده ایرانی برای رسیدن به توافق با طرف غربی به این دلیل صورت نگرفت که ماحصل آن تنها یک مانور تبلیغاتی و بزرگ نمایی از دستاوردهای آن برای دولت باشد، بلکه این توافق علی الظاهر قرار بود ترکی بزرگ در ساختمان نظام تحریم ها ایجاد کند و به آن واسطه گره گشای فشارهای اقتصادی کشور باشد.
اکنون در آستانه پایان مدت شش ماهه توافق ژنو می توان با نگاه به وضعیت اقتصادی کشور پیش از توافق و پس از آن و مقایسه آن دو با یکدیگر به روشنی نتیجه گرفت که این توافق که در روزهای آغازین به عنوان دستاوردی عظیم در روابط خارجه تلقی می شد نیز نتوانست حتی کارکردی در حد و اندازه مسکنی کوتاه مدت برای آرام کردن فضای متلاطم اقتصادی کشور داشته باشد.
 
فقط به عنوان اشاره و ذکر نمونه می توان به افزایش مجدد قیمت خودرو که در روزهای اخیر نقل محافل خبری بود اشاره کرد. این افزایش قیمت خودرو در حالی بود که طبق توافق نامه اولیه و تعهدات طرف غربی، قرار بود بسیاری از تحریم های خودرو سازی ملغی گردد و زمینه ارتباط با خودروسازان بزرگ مجددا فراهم آید. امری که علی الظاهر تاکنون رخ نداده و با گذشت شش ماه هنوز این توافق نتوانسته زمینه همکاری با صنایع خودروسازی جهان را که منجر به شکستن قیمت مواد اولیه این صنایع در داخل می گردد را فراهم آورد. اکنون باید این سوال جدی را مطرح کرد که چه پیشرفت شگرفی در نتیجه تعهدات طرف غربی بر موضوع تحریم های صنعت خودرو حاصل شده است؟ آیا ایران تن به توافق ژنو داد که امروز قیمت پراید رکورد بشکند و به بیش از بیست میلیون تومان برسد؟
 
همین مصداق کافی است تا نشان دهد اگر برخی کارایی لازم اقتصادی و عزم اساسی بر تحول داخلی اقتصاد را نداشته باشند و راهکار بهبود معیشت مردم را در متناسب با «دیدن دَمِ کدخدا» ترجمه کنند، نه تنها یک توافق نمی تواند اقتصاد کشور را دچار تحولی شگرف نماید ، که حتی از معدود فرصت هایی که یک توافق جامع به دست می دهد و ظرفیت هایی که به عنوان امتیاز از طرف مقابل گرفته می شود نمی توان به درستی استفاده کرد. 
 
وعده چرخش همزمان چرخ سانتریفیویها و چرخ زندگی مردم ، اصلی ترین وعده میان انبوه وعده هایی بود که مردم را به رای دادن به آقای روحانی ترغیب کرد. وعده ای که ظاهرا نه تنها برای آن برنامه ای بلند مدت در نظر گرفته نشده بود، که حتی امید رفع مشکلات اساسی معیشتی ظرف چندماه آغازین دولت به جامعه القا شده بود. اکنون اما پس از حدود یک سال گذشتن از ایام تصدی مسئولیت رییس جمهور محترم باید این سوال را از ایشان باید پرسید که امروز نسبت به سال پیش و همین ایام ، چرخ سانتریفیویها بهتر می چرخد یا چرخ زندگی مردم؟ یا هیچ کدام؟!
 
آیا رییس جمهور اکنون این حق را به مردم و دلسوزان نظام می دهد که بار دیگر بر این موضوع پافشاری نمایند که مشکلات اقتصادی ایران و چرخ زندگی مردم ارتباط اساسی با چرخش سانتریفیوژ ها نداشته و اساسا گره زدن این دو موضوع به یکدیگر اشتباهی فاحش بوده است؟ و آیا تیم مذاکره کننده با کسب تجربه از این توافق کوتاه مدت -که بهترین تجربه برای ملت به حساب می آید- حین مذاکرات خود این حقیقت را در نظر خواهد داشت که هر گونه پیشرفت و بهبود اقتصادی تنها در سایه رسیدن به استقلال و خوداتکایی اقتصادی امکان پذیر است و تا زمانی که از طرفی اقتصاد کشور در اقلام اساسی و حیاتی خود نیازمند بیگانه است و از طرف دیگر ساختار معیوب و تک محصولی اقتصاد کشور دچار تحول بنیادین نشود، حتی اگر اجماعی جهانی بر روی پرونده ایران صورت بگیرد، نخواهد توانست ریشه های درد این اقتصاد را درمان نماید؟
+ همین یادداشت در رجانیوز

کلمات کلیدی:
فیلمی که لج خیلی ها را در آورد
ساعت ٦:٥٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٥ تیر ۱۳٩۳  
پرده اول؛ برنامه این هفته هفت به نقد فیلم سینمایی “چ” حاتمی کیا اختصاص دارد. حضور چهار منتقد که گرد میز دایروی نشسته اند ظاهرا نویدبخش نقدی دوطرفه و منصفانه است. اما گویی در این برنامه شمشیر از رو برای آخرین اثر ابراهیم حاتمی کیا بسته شده است. اهانتی نمی ماند که دو منتقد مخالف ، به بهانه فیلم به ابراهیم حاتمی کیا وارد نیاورند.
 
«فیلم “چ” تنها در ژانر وسترن قابل ارزیابی است»، «فیلم اساسا قصه ندارد»، «فیلم نامه افتضاح است» ، «قهرمان به شدت منفعل است». نقد ها با این عبارات آغاز می شود و با شعاری بودن فیلم و خشم از تبلیغ تیزر فیلم در صدا و سیما و تریبون نماز جمعه(!) ادامه می یابد. اصلا بوی خوبی از میزگرد نمی شود استشمام کرد. دو منتقد موافق فیلم اما در برابر هجمه ها دفاع آبرومندانه ای نشان نمی دهند. جلسه نقد فیلم به دادگاه تفتیش عقاید حاتمی کیا بدل شده است. دلیل دل چرکینی منتقدین را از حاتمی کیا می توان حدس زد. دست آخر هم یکی از منتقدین حرف دلش را سربسته می زند. این که چرا حاتمی کیا اخیرا علیه سینمای اصغر فرهادی –فیلمساز محبوب جریان روشنفکری- سخن گفته است…
 
 
پرده دوم/
 
فلش بک؛ ۵ اردیبهشت ۹۳ (یک هفته قبل) / برنامه هفت قرار است فیلم سینمایی «خط ویژه» مصطفی کیایی را نقد کند. فیلمی که در جشنواره فجر، علی رغم رای پایین تر، کنار فیلم شیار ۱۴۳ به عنوان بهترین فیلم از نگاه مخاطبان معرفی می شود تا کمی از سوزش سینمای روشن فکری از مقبول افتادن سینمای ارزشی نزد مخاطبان را بکاهد. مثل همیشه طیف روشن فکر، تریبون نقد را در دست دارند. رضا درستکار که اخیرا جای خالی مخالف خوانی های مسعود فراستی را در برنامه هفت پر کرده است ، این بار به رغم همیشه در قامت یک موافق سرسخت حاضر می شود. داشته ها و نداشته های فیلم خط ویژه را کنار هم گذاشته و از آن یک اسطوره ایرانی در ملودرام اجتماعی می سازد. منتقد دیگر هم که ظاهرا قرار بوده به عنوان مخالف سخن براند ، گوی سبقت را از دیگری ربوده و در حرکتی خارق عادت  اسلایدهای آموزشی که از فیلم، شخصیت ها و فیلم نامه به عنوان یک الگوی آموزشی استخراج کرده را نمایش داده ، روی آن توضیحاتی ارائه می دهد. تمجیدها و تعاریف به حدی می رسد که کارگردان فیلم که پشت خط تلفن “هفت” است ، عنوان می دارد که منتقدین به زوایای پنهانی از فیلم اشاره می کنند که برای خود او نیز جالب است! [و چه بسا تا پیش از این اصلا به وجود چنین زوایای ناشناخته ای در فیلم خود فکر هم نکرده است!] ماموریت هفت برای برای بزرگ نمایی از فیلمی که سیاه نمایی را وجه غالب خود قرار داده ، با موفقیت به پایان می رسد.
 
 
پرده سوم/
 
 فلش فوروارد ؛ ۱۲ اردیبهشت ۹۳ / موافقین “چ” همچنان آرمیده اند تا منتقدین هر چه می خواهند نثار فیلم و کارگردان کنند. اکنون منتقدین از فیلم عبور کرده و به خود کارگردان رسیده اند. تا می توانند مودبانه و به طرز شدیدا خاله زنکی به ابراهیم حاتمی کیا فحش می دهند که مطلق گرا ، تمامیت خواه ، طلب کار ، فضول و پرخاشگر تنها برخی از آن هاست. در آخرهم فیلم “چ” فیلمی عصبی عنوان می شود که ناشی از شخصیت عصبانی حاتمی کیاست! [احتمالا بر خلاف فیلم های جریان روشن فکری که اصلا و ابدا فیلم هایی عصبانی نیستند!] ماموریت هفت این بار هم با موفقیت به پایان می رسد…
 
 
پرده آخر /
 
این که صدا و سیما به تریبون رسمی جریان منحط روشن فکری در سینما و به عبارتی میدان باج خواهی این جریان تبدیل شده است نقدی است که بازگویی آن اگر می خواست اثرگذار باشد ، تاکنون اثرگذاشته بود. جان کلام این یادداشت اما چیز دیگری است.
 
منتقدین و نویسندگان جریان روشنفکری –مانند سینماگران این جریان – در این سال ها آن قدر مار خورده اند که افعی شده اند. آموخته اند که چگونه گنجشک را زرد نموده و جای قناری عرضه کنند. و می دانند که چگونه همسو با یکدیگر و با قلم خود، از یک اثر ارزشی ، یک فیلم وسترن(!) بی ارزش بسازند. اما آن چه انسان را بیش از همه آزار می دهد چیز دیگری است. نبود منتقدینی مستدل و سخن ور برای دفاع از حریم سینمای دینی و ارزشی.
 
هر چند به منتقدین جریان ارزشی کمتر تریبون رسمی داده شده است، اما متاسفانه باید گفت در همین معدود فرصت ها هم علی رغم منطق برتر، پیروز از میدان بیرون نیامده اند.
 
مخلص کلام این می تواند باشد که اگر اعتقاد پیدا کردیم سینمای امروز ایران در دو طیف ارزشی و روشن فکری قابل تحلیل است، دو طیفی که یک قطب آن راهبری چون حاتمی کیا و قطب مقابل راهبری چون اصغر فرهادی دارد، و اگر طیف ارزشی با دغدغه دینی را جریان اصیل و انقلابی برشمردیم ، لاجرم این طیف نیاز به منتقدینی کار کشته دارد. منتقدینی حزب اللهی که بتوانند پای ابراهیم شان بایستند همان طور که طیف مقابل سرسختانه پای اصغرشان ایستاده اند.
انعکاس در پایگاه خبری دین متین

کلمات کلیدی: