سرلوحه های موج چهارم

الیمین و الشمال مضله و طریق الوسطا هی الجاده

اقتصاد محتضر ایران در انتظار دم مسیحایی...
ساعت ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩۳  

هرچند بیشترین نمایش رسانه ای در طرح سبد کالا ، بهنحوه توزیع این سبد و صف های کیلومتری ناشی از آن اختصاص یافت ، اما بین همه بحث های مطرح شده ، آن چه دردناک تر از همه به نظر می رسد ، حضور چند قلم جنس غیروطنی در این سبد دردسر ساز بود . این ماجرا در مثل، همچون سوزنی است که هر از چندگاه ، باید به بدن اقتصاد ایران زده شود تا این کالبد فراموش نکند در بند چه درد جانکاهی است .

انقلاب کردیم تا مستقل باشیم ...

بیش از سی و پنج سال از انقلاب شکوهمند اسلامی ایران می گذرد ، انقلابی که با شعار استقلال ، نخستین شراره های خود را برافروخت و هدف عالی خود را تحقق استقلال اقتصادی ، رفع فقر و برآوردن نیازهای مردم خود و رهایی از وابستگی به تولیدات کشاورزی و دامی و صنعتی  بیگانه[1] برشمرد . اما این انقلاب سی و پنج ساله گویا تا اقتصاد مستقل گام های زیادی فاصله دارد . این  موضوع را از آن جا می توان فهمید که دولت جمهوری اسلامی حتی در ملی ترین طرح های خود هنوز محتاج همسایه است .

اما شروع این وابستگی به ده ها سال قبل از انقلاب باز می گیرد و اتفاقا مصادف است با تاریخ کشف و استخراج و استفاده از ماده  ای سیه فام که متاسفانه امروز چرخ اقتصاد کشور بدون آن نمی چرخد. فهم این که اقتصاد مستقل از بیگانه، مترادف است با اقتصاد مستقل از نفت ، مسئله پیچیده ای نیست. کافی است در نظر داشته باشیم که نفت ، کالایی است که حتی ایران نمی تواند روی آن قیمت بگذارد و این یک "ابرکارتل اقتصادی" به نام "اپک" است که جای ما تصمیم می گیرد ما دارایی خودمان را به چه میزان و حتی به چه قیمتی بفروشیم و سهم ما از تصمیمات آن تنها یک دوازدهم است. اما همین نفت وقتی می شود نفت امریکا - وست تگزاس اینترمدیت- یا نفت دریای شمال -برنت-  می تواند یک مزیت اقتصادی برای صادرکننده آن به حساب آید. از همین روست که تا معادله تناسب اقتصاد ایران با نفت ، از اساس به هم نریزد ، آرمان استقلال اقتصادی به توهمی بیش تر نمی ماند.

و ما با همین نفت دردسر ساز هم بلد نیستیم بسازیم ...

ای کاش حتی با همین نفت وابسته ساز ، به درستی رفتار می شد. فرهنگ راحت طلبی در اقتصاد سبب می شود که به سمت خام فروشی برویم . این یعنی حتی از همین ظرفیت هم به بدترین شکل ممکن استفاده می کنیم.  به عبارت دیگر ما نفت خام را به قیمت امروز  حدود 110 دلار – بخوانید ثمن بخس-  می فروشیم به بیگانه تا ببرد در کارخانه کشورش و آن را به دست کارگران کشورش فرآوری کند و همان را دوباره به قیمت چندین برابر به خودمان بفروشد. در حالی که کارخانه وطنی فقط با یک سوم ظرفیت خود کار می کند و کارگرهایش سرچهار راه شهر ، بقچه به دست دنبال وانت ها می دوند.

حال بیایید، این نفت را از محاسبات ایران جدا کنیم ، آن چه باقی می ماند تراز منفی بازرگانیتجارت غیر نفتی در همین 10 ماهه نخست سال 1393 است .  که اقلام عمده صادراتی اش سنگ آهن، پروپان، اوره و قیرنفت و محصولات عمده پتروشیمی (که همین ها هم بدون بازفرآوری فروخته می شود و فرآیندی که به آن ارزش افزوده دهد در کار نیست) و اقلام عمده وارداتی اش دانه گندم، کنجاله، مکمل دارویی، ذرت دامی، شکر  و ماشین آلات صنعتی است .  یعنی وارداتی که کشاورزی ما ، دام پروری ما و حتی صنعت ما بدون آن نمی تواند به حیات خود ادامه دهد . جمله قبل را یک بار دیگر بخوانید ...  آیا این جز اعتراف به این حقیقت تلخ است که انقلاب اسلامی هنوز نتوانسته (یا نخواسته) به سوی استقلال اقتصادی و تکیه بر استحکام ساخت درونی خود در زمینه اقتصادی قدم بردارد ؟

چشم ها را باید شست ...

البته انتظار گزافی است اگر بدون نگاه راهبردی-زیرساختی و به جای آن با دستور العمل و به صورت بخش نامه ای بخواهیم ، کشاورز و صنعتگر را مجبور به تولید و خودکفایی کنیم. خودکفایی فشاری فقط برای ایام انتخابات به درد می خورد که فلان مسئول دولت گزارش دهد که امسال گندم را خودکفا کردم تا برای خود افتخار بسازد و سال بعد حضرتش دوباره دستور واردات گندم را صادر فرماید و بگذرد تا هشت سال بعد که مسئول بعدی بخواهد برای بار دوم ریاست دولت را به دست بگیرد...

دولت قبل از هر چیز باید اول نگاهش را به اقتصاد عوض کند و صنعتگر و کشاورز را برده ی خود نپندارد . اقتصادی که کشاورزش را حقیر  و کشاورزی را محقر می پندارد و شرافت و عواید خود را به دستان واسطه ها و دلال جماعت می سپرد ، عجیب نیست که از سیب کیلویی 1300 تومانش در باغ به سیب کیلویی 3200 تومان در میدان میوه و تره بار می رسد.

درک این موضوع دشوار نیست که همین وابستگی ، دولت را مجبور به امتیازدهی در میدان مذاکرات خود با بیگانه می کند. در اقتصادی که مردمش به دست دولت نگاه می کنند و دولتش چشم به دست کدخدایان دارد ، بدیهی است که غیظ کدخدا ، مستقیما روی زندگی مردم اثر می گذارد .

از همین رو است که راه بلد انقلاب می گوید :"اگر استقلال اقتصادى یک جامعه‌اى تحقق پیدا نکرداستقلال سیاسى این کشور تحقق پیدا نمیکند؛ و اگر استقلال سیاسى یک جامعه‌اى تحقق پیدا نکرد، بقیه‌ى حرفها، جز حرف، چیز دیگرى نیست. تا یک کشور اقتصاد خود را قوى نکند، پایدار نکند، متکى به خود نکند، مستقل نکند، نمیتواند از لحاظ سیاسى و فرهنگى و غیره تأثیرگذار باشد."[2]

و اما ، در این میان هستند کسانی که از اساس ، با استقلال اقتصادی مشکل دارند و معتقدند وقتی کشور بتواند روابط خود را با سران جهان ، حسنه کند دیگر نیازی نیست درهای جهان را به روی خود ببندیم . دریغ که این منتقدان دلسوز گویا حواسشان نیست ، قبل از این که ما بخواهیم تصمیم بگیریم که دروازه های خود را روی دیگران باز کنیم ، آن ها دروازه های خود را به روی ما بسته اند و تجربه تاریخ انقلاب نیز خود شاهدی بر این مدعاست.

به هرحال توقع از چنین دولتی(دولت هایی) با این نگرش ، برای تحقق اقتصاد مقاومتی بیش از حد خوش بینانه است . هرچند باید بالاخره فکری  برای این ساختار زه وار دررفته کرد ، اما تا آن روز نمی توان به اما و اگرها دل دوخت و مردم خود باید از دولت ها دل بکنند. به چند بند بالاتر برگردیم : "اقتصادی که مردمش به دست دولت نگاه می کنند و دولتش چشم به دست کدخدایان دارد، بدیهی است که غیظ کدخدا ، مستقیما روی زندگی مردم اثر می گذارد ..." . حال اگر مردم نگاه شان به دستان دولت نباشد، حتی اگر دولت ها کاسه گدایی نیز مقابل کدخدایان بگیرند ، دیگر مردم ترسی از غیظ احتمالی کدخدا نخواهند داشت.

[1]-اصل چهل و سوم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران

[2]-بیانات در اجتماع کارگران کارخانجات تولیدى داروپخش‌۱۳۹۱/۰۲/۱۰

 

+ این متن برای نشریه تحلیلی تبیینی 57 نگاشته شد (لینک دریافت نشریه)

 


کلمات کلیدی: