سرلوحه های موج چهارم

الیمین و الشمال مضله و طریق الوسطا هی الجاده

تدلیس سیستماتیک تدبیر
ساعت ٥:۱٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٧ آذر ۱۳٩۳  

شعارهای انتخاباتی که بر روی دست صاحبانش ماند 

 

شانزدهم آذر امسال هم سپری شد. با اتفاقاتی که هم غیرمنتظره بود و هم نبود. غیرمنتظره نبود چون همان روزی که کابینه دولت اعتدال با وجهه پررنگ امنیتی چیده شد، می شد این روزها را هم دید و غیر منتظره بود چون نمی‌شد حدس زد، رویکرد امنیتی این قدر زود در دولت نهادینه و حتی تبدیل به رویه شود.

 

16 آذرماه امسال درحالی پایان یافت که بسیاری از سخنرانی های شخصیت های منتقد دولت به گونه ای هماهنگ و ساختاریافته در سراسر کشور لغو گردید و درحالی که برخی متهمین فتنه به راحتی اجازه سخنرانی در دانشگاه ها را یافتند. این رویه که چندماهی است در سطح دانشگاه ها رخ می دهد اکنون رفته رفته در حال تبدیل به یک رویه و امری معمول است.

 

امثال هادی غفاری، سروش محالاتی، خانیکی، محسن رهامی و سایر فعالین فتنه 88 با آغوش باز به دانشگاه ها دعوت می شوند و حتی مورد تفقد مدیران و مسئولین دانشگاه قرار می گیرند؛ اما از حضور نمایندگان مجلس شورای اسلامی جمهوری اسلامی ایران همچون نبویان و رسایی و فعالین رسانه های انقلابی همچون حسین شریعتمداری و پیام فضلی نژاد ممانعت به عمل می آید. این همان دوگانگی در عمل و شعار است. لغو سخنرانی های منتقدین دولت در دانشگاه ها البته ورژن جدیدی از همان رویه ای است که از همان ابتدای فعالیت دولت در پیش گرفته بود و آن تاختن بر منتقدین و اهانت به نمایندگان مردم و همچنین عدم اجازه به رسانه ها، تشکل های دانشجویی و... برای ابراز نقد و نظر است.

 

اما این میان باید پرسشی جدی را مطرح کرد و آن اینکه دولتی که این چنین بر منتقدین می تازد و انواع نسبت ها را به ایشان روا داشته و حتی به آنان اجازه داشتن تریبون در میان دانشجویان را نمی دهد و نیز از شکایت و توقیف رسانه های منتقد خود ابایی ندارد، مگر همان دولتی نیست که رییس آن در مراسم روز تحلیف به خدا پناه برد از بستن دهان منتقدین؟!

 

هرچه در ابعاد واقعه 16 آذر و زنجیره اتفاقاتی که به چنین وضعیتی ختم شد بنگریم، جز این نتیجه نمی گیریم که شعار آزادی نقد، جز یک شعار انتخاباتی و فریب نظام یافته ای که می شد پیش بینی کرد به وضعیت کنونی ختم می شود بیشتر نبوده است. اگر بخواهیم از یکی از تئوریسین های اصلاحات، واژه وام بگیریم؛ این همان چیزی است که می توان نام «تدلیس» بر آن نهاد. به عبارتی تدلیس سیستماتیک یعنی همین که در ورودی سیستم (جهت کسب مجوز و آرای مردمی برای ورود به سیستم) از آزادی بیان سخن گفته اما طی فرایندی یک سال و نیمه به خروجی کاملا واژگون با مدعای بدو امر برسیم.

 

حال بیایید به واقعه 16 آذر نه با نگاه یک رویداد صرف که به مثابه جزیی از یک کل بنگریم و آن را در کنار دو رخداد دیگر تحلیل نموده تا به نتیجه برسیم تدلیس در همه شئون اساسی رخ داده است.

 

از یک سو به وضعیت رخ داده حول مذاکرات هسته ای به عنوان قطعه ای از پازل تدلیس بنگریم. پس از یک سال و نیم گذشت از شروع به کار دولت، عملا هنوز به توافقی معتنی به دست نیافته ایم. امریکا و متحدانش حق غنی سازی ما را به رسمیت نشناخته اند و از رفع تحریم ها خبری نیست. تنها به توافقی دست یافته ایم و مدام آن را تمدید می کنیم که علی رغم پایبندی ما به آن امریکا رسما و بارها آن را نقض کرده است و ما سکوت پیشه کرده ایم.

 

با مقایسه آن چه وعده داده شد و به ازای آن توشه سبد رای را حامی دولت منتخب نمود، و آن چه در عمل رخ داد می بینیم، در این بین نیز تدلیسی ظریف به کار بسته شده که طی آن در انتخابات به چیزی وعده داده شده بود که وعده دهنده می دانست شدنی نیست. وعده رفع مناقشات ظرف چند ماه آغازین دولت.

 

فی الواقع تدلیس سیستماتیک یعنی برای ورود به سیستم قدرت بگوییم در صورت در دست گرفتن ساختار دولت، پرونده هسته ای ظرف چند ماه به صورت عزتمندانه حل و فصل خواهد شد و پس از طی فرایندی 18 ماهه، هنوز به کمترین خروجی که تعیین چارچوب کلی توافق باشد در مذاکرات دست نیافته باشیم.

 

قطعه دومی که در این پازل باید به آن توجه نمود، تفاوت بین وعده و عملی است که دولت منتخب مبنی بر رفع مشکلات اصلی معیشتی مردم ظرف تنها 100 روز پس از روی کار آمدن داد. و اکنون حدود 450 روز از پایان آن وعده می گذرد و تازه امر بر دولتیان  مشتبه گردیده که رفع بحران از اقتصاد ایران کار یکی دو ماه نیست! آیا استفاده از تدلیس جز آن است که کاملا هدفمند، وعده ای به مردم با تعیین بازه زمانی مشخص داده شود در حالی که وعده دهنده خود می داند تحقق آن در چنین مدتی شدنی نیست؟

 

 بگذارید برای نتیجه گیری از همان مقدمات و منطقی بهره گیریم که اصلاح طلبان بدان معتقدند:

 

اصلاح طلبان رای و نظر مردم را منبع مشروعیت رئیس جمهور می دانند. از طرفی اصلاح طلبان معتقدند روحانی به سه دلیل عمده وعده برای بهبود وضعیت معیشتی نامناسب مردم در دولت قبل، خستگی مردم از روند فرسایشی مذاکرات بی حاصل دولت قبل و همچنین به اصطلاح خفقان حاکم بر دولت دهم رای آورد؛ حال واضح است که بعد از یک سال و نیم دولت نه ایجاد تحول در معیشت مردم، نه به نتیجه رساندن مذاکرات و نه مهیا نمودن امکان انتقاد و فضای بازسیاسی محقق نشده است. آیا نتیجه جز آن است که از منظر منطق خود اصلاح طلبان (و نه به زعم ما) مشروعیت رییس جمهور اکنون به خطر افتاده است؟


کلمات کلیدی: