سرلوحه های موج چهارم

الیمین و الشمال مضله و طریق الوسطا هی الجاده

نه از جنس خاک
ساعت ٦:٤٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۳ آذر ۱۳٩۳  

عمق راهبردی انقلاب، متفاوت از تعاریف رایج

 

انقلاب 57، سیلی اسلام بر گونه عرفیات مدرن و بدعتی نوین در دنیایی بود که بیش از سه قرن، خود را اسیر کنش و واکنش میان استعمارگری و استعمارپذیری می دید. بدعت انقلاب اسلامی نه فقط در ساحت تعارض منافع ایران با زورمداران عالم؛ که در رویارویی بنیادین اندیشه ها و حتی تقابل واژگانی با ادبیات رایج سیاسی تسری یافت. امام راحل (ره) از همان ابتدا منافع انقلاب اسلامی را، منافع همه ی مظلومین عالم و گستره اندیشه انقلابی را فراتر از 30 میلیون ایرانی برشمرد. آن چه که در واژگان انقلاب خمینی به «صدور انقلاب» شهرت یافت و این یعنی نفی اصالت از مرزهای جغرافیایی و نیز مهر بطلانی بر «ناسیونالیسم» افراطی. رهبر فقید انقلاب اسلامی که صراحت برخورد ایشان با اندیشه های التقاطی برکسی پوشیده نیست، البته هزینه تبیین و احیای این اندیشه اسلامی را نیز پرداخت کرد و گروهی از افراد که با اهداف صرفا ملی گرایانه به همراهی انقلاب اسلامی مبادرت ورزیده بودند، زودتر از هر گروهی مسیر خود را از انقلابیون جدا کردند.

آن چه امام ما می فرمود، عین اسلام بود و برگرفته از تعالیم جهان شمول دین حق اسلام که سرانجامش با «یظهره علی الدین کله» و نیز با نگاه به خیزش جهانی حضرت صاحب الامر (عج) که انقلاب اسلامی قرار بود، مقدمه آن باشد گره خورده بود.

به همین نسبت واژگانی هم که در حوزه دکترین سیاسی و نظامی جمهوری اسلامی به کار می رود، بعضا مفهومی متفاوت از عرف بین الملل دارد. بار معنایی که بر «صدور انقلاب» مترتب است، نه بر کشورگشایی که بر فتح قلوب و نه بر تسخیرنظامی که بر رویاندن ریشه های مقاومت و مبارزه با استبداد و استکبار در ضمیر مستضعفین عالم اشاره دارد.

روزگاری آدولف هیتلر، استراتژی «لبنسروم» را تئوریزه کرد و بر پایه آن، با توجه به نیاز نازی ها به زمین و مواد اولیه بیشتر که برای بسط قدرت خود در جهان، به «فضای حیاتی» بیشتری احتیاج داشتند؛ این سیاست را در خدمت اهداف توسعه طلبانه سیاسی به کار گرفت و نتیجه آن جنگ افروزی و لشکرکشی هولناک، تنها به بهانه توسعه قدرتی بود که برای امتداد و بقای زیست به آن نیاز داشت. جنگی که 70 میلیون نفر بی گناه را به کام مرگ کشانید و میلیون ها نفر را آواره کرد. این استراتژی مختص هیتلر نبوده و نیست. بلکه استعمار اروپا و بعدها امریکا همواره معتقد به چنین راهبردی بوده و بر اساس آن عمل کرده اند.

اما آیا برداشت انقلاب اسلامی از مقوله «فضای حیاتی» و بسط آن نیز همین است؟ قطعا پاسخ منفی است. که اگر قرار بود پاسخ مثبت باشد، فرماندهان جنگ در ایام دفاع مقدس که از دید همه منصفان، پس از فتح خرمشهر حق مقابله به مثل با تجاوز صدام را داشتیم، برای ورود به خاک عراق با منع اولیه حضرت امام مواجه نمی گردیدند. یا مثلا اگر امروز ایران بخواهد کشوری همچون بحرین را به گستره حکومت خود بازگرداند، آیا اکثریت قاطع شیعیان بحرین در برابر چنین امر فرضی مقاومت می کنند؟! اندیشه انقلاب اما مبتنی بر کشورگشایی نیست، بلکه بر پایه افزایش سطح درک و ترفیع عقول ملت هاست. و اگر حمایتی توسط ما از جنبش های مقاومت نیز صورت می گیرد بر اساس همین سیاست است.

اگر امروز رهبر انقلاب از عمق راهبردی جمهوری اسلامی ایران و توسعه آن سخن می گویند، تیر خود را نه به سمت مغزها که به سمت قلب ملت ها نشانه رفته اند. به این معنی که قرار نیست برای تحقق چنین هدفی، از زور و قدرت نظامی استفاده شود و اسلحه بر شقیقه کسی گذاشته شود؛ بلکه هدف، تحریک محبت و اشتیاق قلبی ملت ها نسبت به ایران و به تبع آن حرف های جدیدی است که این ملت برای مطرح کردن در جهان دارد. به عبارتی جنس صدور انقلاب نه از نوع غصب خاک و گل، که از جنس تسخیر دل است.

صدور اندیشه ای که از حقانیت و حقیقت سرچشمه گرفته، خصوصا در جهانی که تشنه حرف نو است، مکانیسم اشاعه ای خودکار دارد و نیازمند صرف هزینه های گزاف برای تحمیل آن به سایر ملل نیست. کافی است کسی که منشاء این سخنان نو است، استمرار و جدیت در عزم خود را نشان دهد. اگر سخن از مقاومت می گوید، خود از مقاومت روی برنتابد و اگر از استکبارستیزی می گوید، مناسبات منفعت طلبانه در پس پرده با مستکبرین عالم برقرار نسازد. اگر از امکان اداره جهان بدون حضور استعمارگران سخن می گوید، خود نشان دهد که می توان یک کشور را تنها با تکیه به سرمایه مردمش به گونه ای مطلوب مدیریت کرد و در یک کلام، کشوری که قرار است الگویی برای حرف های تازه باشد، لازم است عامل به حرفی باشد که در مقام گفتار از آن دم می زند.

 

سرمقاله ویژه نامه «رویش ریشه ها» ماهنامه 57


کلمات کلیدی: