سرلوحه های موج چهارم

الیمین و الشمال مضله و طریق الوسطا هی الجاده

دشمن فرضی در «جنبش شتری»
ساعت ٧:٠٦ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۳ خرداد ۱۳٩٤  

بلندگوهای لیبرالیسم وطنی چرا به اموات ایدئولوژیک لگد می­زنند؟!

 

ماهنامه علوم انسانی «مهرنامه» در شماره اخیر خود به بررسی نهضت های چپ ایران، نقد آرای ایشان و به طور خاص شخصیت بیژن جزنی تحت عنوان «روشنفکران تروریست» پرداخته است. در این پرونده که البته مورد انتقاداتی از سوی جریان چپ داخلی و خارجی قرار گرفت، ضمن بررسی زندگی جزنی به عنوان یکی از بنیان گذاران «چریک های فدایی خلق» در حقیقت می کوشد به انتقاد از شیوه اعتراضی در جنبش های مارکسیستی که ملهم از نوعی خشونت در اقدام است بپردازد. در قسمتی از این پرونده می خوانیم: «از بین ترورهایی که در قرن نوزدهم و بیستم رخ داده، به جز ترورهای آنارشیست ها و برخی ترورهای کاملا فردی که جنبه انتقام جویی دارد، بقیه ترورها همه باید در چارچوب مارکسیسم سنجیده شود که بعدها در ادامه به جنگ های چریکی دهه 60 و 70 منجر می شود یا به اقدامات چریکی که از جمله در ایران رخ داد. آبشخور اصلی این ترورها عمدتا مارکسیسم است.»

رویکرد متعرضانه به نگاه های مارکسیستی و سوسیال البته منحصر در یک پرونده و یک یادداشت نیست و همانطور که عرض شد وجه غالب همت روشنفکران لیبرال آن است که این نگرش را به عنوان گفتمان رقیب خود مورد انتقاد قرار دهند. از قضا در همین شماره از نشریه مهرنامه پرونده دیگری با عنوان «آرمان سوسیال دموکراسی» به نقد نگاه سوسیالیستی پرداخته است.

یکی از مقالات این پرونده یادداشت سعید حجاریان با عنوان «ضرورت مبارزه مصلحانه و رد تئوری فنا» است که وی در این مقاله، پیگیری «جنبش مصلحانه» به جای «مبارزه مسلحانه» را -که دیگر کارایی لازم برای تحقق آرمان را ندارد- راهبرد اساسی تحقق دموکراسی(!) در ایران دهه 90 برمی شمارد و مختصات این جنبش را اینگونه معرفی می کند: «جنبش مصلحانه کم شدت، درازمدت و کم هزینه است. رهبری جمعی دارد و رهبری آن کاریزمای لازم را ندارد. این مبارزه قهرمان ندارد.» و در ادامه با توضیح این که مساله امروز کشور و آرمان ما دموکراسی است، این نوع مبارزه را شیوه ای سازش­جویانه و بطئی قلمداد می کند و آز آن با عنوان جنبش شتری یاد می کند: «تحقق آرمان گاه ممکن است سال ها به درازا بکشد. ممکن است رسیدن به هدف غایی (آرمان) در زنان ما و نسل ما میسر نشود. حتی ممکن است یکی دو نسل بعد هم آن آرمان (دموکراسی) محقق نشود؛ اما باید جنبش را با ثابت قدمی و حوصله پیش برد. جنبش مصلحانه به تعبیری جنبش شتری است با اشاره به این شعر: اسب تازی دو تک رود به شتاب/شتر آهسته می رود شب و روز.»

بنا براین آرمانی که وی در این مطلب به آن اشاره می کند (دموکراتیزه و صنعتی شدن جامعه ایران) به زعم نگارنده مطلب مذکور نیازمند ابزاری است که در شرایط کنونی به جای متدهای سخت و خشن اعتراض، از «ابزارهای اعتراض نرم» باید برای تحقق این آرمان استفاده شود. و لذا دو طرف بازی تعریف شده، همچنان دوگانه ی تصنعی لیبرال-سوسیال های کنونی در جامعه ایرانی هستند.

آن چه ورای محتوای پرونده مذکور مورد توجه نگارنده است، آن است که پرداخت به اندیشه مارکسیسم و نقد مکرر آن و نیز توجه به مسائل سوسیالیسم در ساختار سیاسی و اقتصادی از مواردی است که معمولا به گونه پررنگی در نشریات نزدیک به اندیشه لیبرال نظیر مهرنامه به چشم می خورد و در این شماره نیز به اوج رسیده است. چنین گرایشی این سوال را به ذهن متبادر می سازد که نقد جریانات مارکسیستی و اندیشه های سوسیالیستی به عنوان راهبرد نشریه در ساحت تعارض اندیشه و اصرار بر آن با توجه به این که جریانات مارکسیستی سال­هاست در ایران به کالبدی بی روح بدل شده و ماهیت کنشگر خود را از دست داده اند چه کارکردی می تواند داشته باشد؟

حقیقت آن است که به نظر می رسد پارادایم فکری بسیاری از اساتید علوم انسانی حال حاضر که خاستگاه روشنفکری دارند و به تبع آن نشریات مرتبط با تفکر لیبرال، نیازمند آوردگاهی هستند که در شکل گیری دیالکتیک میان دو طرف این نزاع، ایدئولوژی مقبول خود را بسط دهند و بهترین رقیب برای تفکر لیبرال، مارکسیسم و نظامات سیاسی و اقتصادی برخواسته از آن به عنوان یک دشمن فرضی می تواند باشد –کما این که تاکنون بوده است-. لذا  در این صورت ماهیت «انقلاب» نیز در تعارض و تنش مستمر دوگانه­ی «سوسیال-لیبرال» تبیین می شود تا از این رهگذر خود را به عنوان نمایندگان لیبرالیسم وطنی معرفی نموده و در مقابل انقلاب اسلامی که به زعم افرادی  مبتلا به صفاتی نظیر اقتدارگرایی، انحصارجویی و تایید خشونت است که اندیشه های سیاسی تابعه مارکسیسم گاه به آن تن داده اند، قد علم نموده و در این بلبشو نقش منجی و رهایی بخشی از وضعیت اکنون را ایفا کنند.

جالب اینجاست که جریان روشنفکری که اصرار بر تشکیل چنین دوگانه ای دارد، از ورود به ساحت نقد ایدئولوژی اسلامی به عنوان جریان رقیب اصلی لیبرالیسم در کشور که دارای مبانی تئوریک قوی و مستقل نیز است احتراز دارد و ترجیح می دهد اندیشه های موجود متفکرین انقلاب اسلامی را هم در همان دوقطبی خود خواسته تحلیل نماید. و نیز از طرفی این جریان حتی طرح دیالوگ با جریان معتقد به آرمان های انقلاب را غیرعلمی می انگارد، چرا که برخلاف اندیشه های مارکسیستی که ذیل فراروایت مدرنیته کاملا قابل تحلیل است و منطق حاکم بر مدرنیته را نیز می پذیرد، منطق ایدئولوژیک اسلام به لزوم تجدید نظر در مبانی مدرنیته اشاره می کند. از این حیث شاید بی دلیل هم نباشد که در دیالکتیک بین آرمانگرایان معتقد به اصالت اندیشه انقلاب اسلامی و لیبرال مسلک های معتقد به اصالت اندیشه مدرن به وضعیت انسداد می­رسیم چرا که آن ها علی رغم ادعای عدم تعصب، حاضر نیستند پیش­فرض های دیالکتیکی خود همچون نفی منابع شناخت فراتر از «ساینس» در تحلیل علمی را کنار گذاشته و منابع معرفتی دیگری را نیز در مباحث علمی به رسمیت بشناسد.

صرف نظر از مسائل فوق از نظر نگارنده مصیبت اصلی این نیست که چرا مهرنامه و بسیاری از اساتید حلقه های لیبرال برای گرم نگه­داشتن بازیکنان خود تیم­های دسته چندمی مثل «بیژن جزنی» را از دل تاریخ بیرون کشیده و دعوت به بازی تدارکاتی می کنند؛ بلکه مایه دریغ آن است که این معتقدین به مسلک لیبرالیسم می­کوشند تا هویت ایدئولوژیک خود را  به انحاء گوناگون اخفا کنند و مدعی موضع کاملا بی طرف و غیرایدئولوژیک در انعکاس و تحلیلی وقایع باشند. یادداشت ثابت این نشریه در صفحه نخست هر شماره نیز گویای همین ماجراست: «مهرنامه از هیچ ایدئولوژی سیاسی و اجتماعی جانبداری نمیکند و طرفدار هیچ جناح سیاسی یا فکری نیست.گرچه نسبت ایدئولوژی به علوم انسانی مانند نسبت تکنولوژی به علوم طبیعی است اما از آن جا که ما به جای کارل مارکس به جای تغییر جهان در پی تفسیر جهان هستیم راه تفکر عمیق را در نقد ایدئولوژی های بشری می­دانیم.» حال آن که در همین عبارت منقول هم شاهد نقض غرض هستیم و در جایی که قرار است تصریح کند ما قاضی ایدئولوژی نیستیم، نسبت به یکی از مبانی ایدئولوژیک مارکسِ لیبرال­ستیز موضع می­گیرد!

 به هر حال با شناسنامه حرف زدن فقط مخصوص نقل این روزهای محافل سیاسی نیست و بد نیست اگر خود را نمایه و بلندگوی جریان ایدئولوژیکی خاص در کشور می دانیم از ارائه پرچم مبین مرجع ضمیر اندیشه های برون­داد خود، ابایی نداشته باشیم.

 

منتشر شده در روزنامه جوان و سایت جوان آنلاین


کلمات کلیدی: