سرلوحه های موج چهارم

الیمین و الشمال مضله و طریق الوسطا هی الجاده

سرلوحه پانزدهم : من و دوباره مشهد
ساعت ٧:٠٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٢ تیر ۱۳۸٩  

به محز اتمام امتحانات ترم و پس از یک ماه دوباره امام رئوف طلبید و به مشهد رفتم (همیشه دوست داشتم محض را با "ز" بنویسم !) و حالا که بازگشتم ، گفتم بد نیست در یک سرلوحه ، چند خط ی درباره چند عکس که در مشهد گرفتم ، بنویسم تا مطلع ی باشد برای سرلوحه های تابستانی.

 

1-     خودم هم مانده ام که چه گونه ، امام رئوف در کم تر از یک ماه دو بار انسان را می طلبد . البته فکر می کنم دلیل اصلی اش که - خصوصی است - را می دانم . سید هادی در تماسی در مشهد به من گفت : خیلی دوست ت دارد که دو بار طلبیده . گفتم می خواهی تو را هم مثل من زیاد بطلبد ؟ برو گناه کن! و بعد توبه کن! خودش گفته من هوای توابین را بیش از مومنین دارم  ...

٢-    هفته ای که گذشت ، هفته ی شهادت دیالمه بود . نماینده ی شجاع و جوان مردم مشهد در مجلس اول و الگویی از جنس باقری و باکری ، برای ما مدعیان ولایت پذیری.

اگر حقارت م و بزرگی اش بگذارد ، در آینده سر لوحه ای به این فرمانده نافذالبصیره اختصاص می دهم.

 

 

3-     دور بود ، گذری نگاهم افتاد . خیلی خوشحال شدم . قبل از این عصبانی بودم . از شهرداری مشهد به خاطر اخاذی در طرحی به نام "طرح ترافیک" که می توان این طرح را با پرداخت دو هزار تومان پول خرید. سریع از ماشین پیاده شدم تا از میدان ی که به چشم م خورده بود و فکر کرده بودم اسم آن "نه دی" است ، عکس بگیرم . اما وقتی نزدیک شدم دیدم نام میدان "دهم دی" است! بعد از چهار راه دانش و نرسیده به میدان سعدی. 

تقویم موبایل را باز کردم ، در مناسبت های دهم دی ، چیزی نوشته

نشده بود ، جز شهادت امام زین العابدین علیه السلام.(که مناسبتی است قمری) چرا یک میدان نزدیک به حرم مطهر رضوی ، یعنی مرکز مشهد (بل مرکز ایران) ، به نام تاریخی است که نه درتقویم های خانگی و نه در تقویم های مجازی چیزی درباره آن هست ، نه مردم مشهد چیزی از این تاریخ می دانند؟

یاد تونل 9 دی قم افتادم . بهانه ای شد تا چند خط ی درد دل برای این تونل بنویسم . دل­م سوخته بود در این ماجرا برای برخی از مراجع بزرگ وار. به خاطر کانالیزه بودن اخبار دریافتی شان . در میان مردم نیستند . حداکثر زمانی که مردم را می بینند در مراسم عزا یا نماز جماعت است .  اما وقایع اتفاقیه جامعه از طریق برخی صحابه خاص به گوش شان می رسد .

تونل واقع در خیابان عمار یاسر ابتدا قرار بود نام ش الغدیر باشد . اما پس از حماسه نه دی و در حالی که تونل هنوز افتتاح نشده بود، شهردار نام این پل را به نام 9 دی تغییر داد. کانال های صحابه روشن شد. یکی از صحابه که تابناک می خواند به دفتر آیت الله رفت و به وی خرده گرفت.  که چه نشسته ای که نام زیبا و عربی الغدیر را برداشته اند و به جای ش یک اسم سیاسی گذاشته اند روی میدان . آقای آیت الله - که نمی دانست ، 9 دی یعنی تکرار همان بیعت غدیر و البته این بار در ابعاد میلونی - شهردار قم را به محضر مبارک خواست و شهردار از همه جا بی خبر به خیال تقدیر و تشکر به محضور ملوکانه - ببخشید ، به محضر فقیهانه - شرف یاب شد . رفتن همانا و توپیدن آیت الله به او همانا . که اسلام را با تغییر نام این پل (پلی که هنوز افتتاح نشده بود !) به فنا دادی و الخ.

شهر دار که تا به حال فکر می کرد سیاست ما عین دیانت ما است گیج شده بود .

او البته روز نه دی هم همان قدر گیج شده بود. نه به خاطر شور حضور . به خاطر این که نه تنها این آقای آیت الله و رفقا - زید اعزازهم- در نه دی حضور نداشتند ، بل حتی بیانیه ای هم در اعتراض به حوادث عاشورا نداده بودند.

او چند ماه بعد - روز تشییع جنازه شهدای گم نام - هم همین طور گیج شد . وقتی راه دسته عزاداری حضرت فاطمه سلام الله علیها را کج کردند تا به مسیر تشییع فرزند فاطمه نرسند . و شان آیت الله اعز است از سیاست - ان شاء الله -

اما گیجی او وقتی به بی نهایت رسید که آیت الله سیاست گریز قصه ما ، پس از 14 خرداد ، اعتراض چند نفر شعبان بی مخ به سید حسن مصطفوی را که امری کاملا سیاسی بود، تقبیح کرد. (ظاهرا صحابه خاص با او نگفته بودند در آن روز، تمام حاضران در حرم امام (ره) ، شعبان بی مخ شده بودند!)

و شهردار بی چاره ، نام 9 دی را دوباره به نام سابق برگرداند. (و البته این بار بدون الف و لام !)

و شهردار بی چاره پس از 14 خرداد  قسم خورد که دیگر گیج نشود . حتی اگر روزی آقای آیت الله را روی شتر سفید ببیند ...

 

حالا فرض کنید قبلا نام این تونل ، مثلا شهید دیالمه بود و شهردار آن را به 9 دی تغییر می داد . آیا باز هم آیت الله ما ، به او می توپید ؟ واضح است ! تغییر یک نام سیاسی به یک نام سیاسی دیگر امری مباح است . مگر نه ؟!!!

 

و راستی اگر آن آیت الله - و به تعبیر به تر آن صحابه خاص-  نبود ، چه مثلث با مسمایی از نام ها می ساخت ، این قسمت از شهر مقدس مان :

خیابان شهید دل آذر،  تونل 9 دی ، خیابان عمار ...

 

 

 4-  در معبر اسکان ما در مشهد ، نام هتل آپارتمان زیر ، به چشم می خورد . با ترس و زیر

نگاه متعجب مردم ، از آن عکس گرفتم . ابتدا کنج کاو شدم بدانم این هتل با آقا زاده معروف مرتبط است یا نه .

  اما زود کنج کاوی ام از بین رفت . کسی که احتمالا به لطف قوتتان محترمتان قضاییه و مقننه ، به زودی دانش گاه آزاد وقف او می شود ، چه نیازی به این هتل آپارتمان فکسنی دارد؟ به قول آن بنده خدا ، انقلاب ما از دو مهدی هاشمی شانس نیاورد . مهدی هاشمی اول ، قائم مقام را به آن روزگار دچار کرد و مهدی هاشمی دوم ...

 

 

 

 

 

 

 

گفتنی باز هم زیاد است از این شهر ، از مدرسه پری زاد ، از زائرانی که از امام غریب دست گاه رفع حاجت ساخته اند ، از رفتار ناکریمانه ی برخی خادمان امام رئوف با زوار ، از نماز جمعه جالب علم الهدی والخ .

که می داند ؟ شاید دوباره طلبید و در زیارتی سوم ، شرح واقعه کردم.

این هم از نسخه دوم دیدار با امام قریب.

 

 در نهایت ، پیش نهاد می کنم رفقای حقوقی و حقیقی و مجازی ، در تابستان دست به نوشتن ببرند و در نبرد مجازی - که به حق از نبرد حقیقی دش وار تر است-  کی برد خود را تا حلقوم در حلق سیاه ترین رییس جمهور آمریکا ، فرو کنند .

 


کلمات کلیدی: