سرلوحه های موج چهارم

الیمین و الشمال مضله و طریق الوسطا هی الجاده

سر لوحه بیست و سوم : دو مینوی مخملی جهان عرب
ساعت ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٧ بهمن ۱۳۸٩  

آیا دومینوی مخملی در جهان عرب به نتیجه خواهد رسید ؟

 

در مقاله ای که به قلم دکتر حسن عباسی در هفته نامه 9 دی این هفته به چاپ رسید ، احتمال رخ­داد یک دومینوی مخملی در جهان عرب پیش بینی شده بود که جرقه های آن از تونس و لبنان آغاز شده و به سایر کشور های عربی هم چون سودان ، مصر ، بحرین ، عربستان و یمن سرایت خواهد نمود.

اما وقوع این احتمال تا چه میزان قابل تصور است؟

برای بررسی این احتمال باید ابتدا انتظار خود را از نتیجه وقوع انقلاب های نرم در این کشور ها معین کنیم. طبیعتا کف خواسته ما - به عنوان یک ناظر عدالت جو -  از یک حاکمیت در جهان عرب ، حفظ استقلال و عدم وابستگی به قدرت های مستکبر و دم تکان ندادن برای آن هاست و البته در گام های بعد وقوع انقلاب اسلامی در آن کشورها مورد انتظار خواهد بود.

به منظور بررسی دقیق تر ، می بایست ریشه های وقوع انقلاب اسلامی ایران را ذکر و وجود این زمینه ها را در شرایط فعلی کشورهای عربی  بررسی نمود . از مهم ترین ریشه های وقوع انقلاب اسلامی ایران می توان موارد زیر را ذکر نمود :

1- ایدئولوژی : اسلام ناب ؛ این واژه ای است که پیر خمین بر اساس آن قیام کرد و مردم بنای خود را بر بنای حکومت ناب اسلامی گذاردند . ایدئولوژی تشیع ، نه ظلم را بر می تافت و نه سازش را . از قیام حسین (علیه السلام) تاسی می کرد و برای رسیدن به حکومت امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه) تلاش.  تشیع که حاوی دو رکن مرجعیت و ولایت فقیه است ، آن چنان قابلیت انعطاف و به روز بودن داشته است که حتی یک روز ملت ما را در نیاز فکری مستاصل نگذاشت. البته روحیه ذاتی عدالت جو و ظلم ستیزی ایرانی - همان که ابو اسحاق کیس تنها توانست بر آن اعتماد کند - نیز در انقلاب ایران موثر بود. شاید اگر روحیه و غیرت ایرانی در مردم عرب  و شیعه بحرین نیز وجود داشت اکنون شاهد حکومت اقلیت اهل سنت بر آنان نبودیم. البته روحیه ایرانی صرف نیز شاید اگر به تنهایی کارساز بود ، تا به حال به جای کوچ و مهاجرت افغان ها جنبشی حق طلبانه در مردم افغانستان رخ داده بود.  ملت های عرب فعلی نیز به میزانی که به اسلام ناب نزدیک تر شوند ، در پیش برد قیام های خود موفق تر خواهند بود. این که جهان بینی اهل سنت و عواملی چون جبر گرایی و نبود فقه پویا ، تا چه حد محرکی برای وقوع انقلاب در ملل عربی خواهد بود را باید به گذشت زمان محول نمود.

2- رهبری : مهم ترین عامل پیروزی انقلاب 57 و البته مهم ترین خطری که انقلاب های احتمالی عربی را تهدید می کند ، عامل رهبری است. یک صدایی ملت ایران در پیروی از امام روح الله (قدس سره) آن چنان قدرتی به انقلابیون داد که از شنیدن نام خمینی (ره) لرزه بر اندام رژیم طاغوت می افتاد . این امر حاصل تجربه های تلخی بود که از فقدان رهبری واحد در نهضت هایی چون مشروطه و ملی شدن صنعت نفت حاصل ملت ایران شده بود.

اکنون ملت های عرب باید به این پرسش پاسخ گویند که آیا بدون رهبری واحد می توان به یک انقلاب موفق رسید ؟ آیا این مردم از هم اکنون نباید ، به دنبال یک رهبر مذهبی برای هدایت انقلاب ها باشند ؟ آیا اصلا چنین رهبرانی در میان اهل سنت که بتوانند از عهده سیاست برآیند در این کشورها وجود دارد ؟ آیا افرادی چون راشد الغنوتی که متاثر از انقلاب اسلامی ایران و شخصیت حضرت روح الله (قدس سره)  می باشند ، می توانند در برپایی نظم جدید در کشورشان موفق باشند ؟ این ها سوالاتی است که در روزهای آینده منتظر پاسخ آنان باشیم.

(این جاست که یاد سخن رانی دهه محرم امسال حاج علی رضا پناهیان در هیئت محبین اهل بیت می افتم که می گفت ، عیبی نداره اگه شما رهبر ندارید ، ما یه آقا و رهبر داریم که از پس اداره ی شما هم بر می آد )

3- وجود حکومت ظالم : شاید تنها از این حیث بتوان انقلاب های محتمل عربی را با انقلاب اسلامی شبیه سازی نمود . البته ، شاید بتوان گفت طاغوتی که بر ملت ایران حاکم بود نیز از دولت های فعلی عربی خشن تر و مردم ستیز تر بود . البته پهلوی به جز اسم ، ادعایی از اسلام نداشتند و این که مردم عرب چگونه اعمال دیکتاتوری را از حاکمانی می توانند بپذیرند که خود را رهبران اسلام می دانند ، امری دیگر است که ظاهرا باید غیرت اسلامی عرب را -اگر از جاهلیت پاکسازی شده باشد- به جوش آورد.

4- ملت : توده های مردم ایران در سال 57 به شعور اجتماعی و سیاسی بالایی رسیده بودند. تا آن جا که هدف خود را مشخص نموده و ذره ای از آن عقب ننشستند. شاید بتوان شرایط فعلی کشوری چون تونس را از لحاظ وضعیت سیاسی شبیه زمانی دانست که محمدرضای مخلوع ، امور را به منظور سامان دادن به شاپور بختیار واگذار نموده ، او را مسئول آرام سازی وضعیت اجتماعی کشور نمود و خود ، به همراه نزدیکان و البته بخشی از ثروت ملی به مصر متواری شد. در آن شرایط ملت فریب حربه شاه را نخورد و ابدا شاپور بختیار را -که ظاهرا در قول خود را مرغ آرام بخش طوفان و بحران پدید آمده می دانست و با بیانات خود سعی می نمود ظاهرا به امام خمینی (ره) به عنوان مرجع مردم احترام گذاشته و امام را در موضعی انفعالی نسبت به حکومت طاغوت قرار دهد -  نخورد و این امر در شعار های مردمی در آن روزها به خوبی نمایان بود . تا جایی که طاغوت را به مثابه خری می دانست که تنها پالان عوض کرده است. در تونس امروز نیز تقریبا وضعیت به همین منوال است . بن علی اگر چه خود به همراه میلیون ها دلار سرمایه ی ملت تونس به عربستان گریخته است ، لیکن دولت موقت و فعلی تونس ، همان یاران غار 20 ساله ی حکومت دیکتاتوری زین العابدین بن علی هستند. در روی دادهای احتمالی بعدی در سایر کشور های عرب نیز وضعیت به همین منوال خواهد بود و پادشاهان و حاکمان عرب تمام تلاش خود را به کار خواهند بست تا اعتراضات مردمی سبب نشود ، کاخ هایی را که سال ها بر پایه اختناق بنا نموده اند به طور کامل از دست رود.  در این جا  میزان بصیرت مردم و هوشیاری سیاسی آن ها بسیار تعیین کننده است. اگر توده ملت های عرب -هم چون ایران 57 - پای خواسته خود بایستد و دولت را از تمامی اذناب حکومت قبل پاک سازی کرده و حتی آنان را پای میز محاکمه بنشاند ، در حقیقت آن زمان است که انقلاب خود را پیروز خواهد دید . کما این که در انقلاب ایران 22 بهمن ، روز سقوط دولت  ، روز پیروزی شمرده می شود و نه 26 دی ، روز فرار محمد رضا . در غیر این صورت بعید نیست اعتراضات مردم مصادره به غیر شود و حاصل این همه خروش ، حکومتی غربی شود که با رفع گوشه ای از نیاز های مردم و کاهش خفقان موجود ، مردم را ارضا نموده و سپس از طرق فرهنگی اعراب مسلمان را با اسلام آمریکایی پرورش دهد.

از این این رو درک سیاسی مردم بسیار مهم است. برای نمونه می توان به دو کشور چپ و راست خودمان توجه کنیم . در این دو کشور گرچه سیر وقوع انقلاب و سقوط دولت ها  به گونه ای متفاوت از آن چه جرقه های آن در کشورهای عرب نشین زده شده است ؛ لیکن می توان وضعیت آنان را از منظر حوادث پس از سقوط دولت مقایسه نمود. در نمونه  اول ، در کشور عراق هر چند رژیم سفاک بعث سرنگون شد ، لیکن به دلیل روحیه ای که شاید بتوان در پیشینه مردم عراق عرب نیز جست و جو کرد ، فریب هیاهوی رسانه ای غرب را خوردند و حتی برخی غرب را منجی خود دانستند و به جای رجوع به رهبران مذهبی ، به نوع دموکراسی و شیوه حکومت داری امریکایی رجوع نمودند. که البته این امر نتیجه اش این بود که به جای حضور دولتی قوی ، فقط رایزنی پس از انتخابات برای تشکیل دولت عراق قریب به یک سال طول بکشد . و  در انتها دولتی بر سر کار آید که گرچه با دیکتاتوری بعث قابل مقایسه نیست ، لیکن هیچ گونه تلاشی برای خارج ساختن امریکا از عراق انجام نداده و حتی شاید خود را از اداره کشور بدون حضور امریکا و با وجود نا امنی ها و انفجار های بی وقفه (که البته این ، خود حیله آمریکا برای افزایش حضور در عراق است) نا توان بداند.

افغانستان ، نمونه دیگر است . گرچه گروه های وطن خواه توانستند شوروی را از کشورشان بیرون نمایند ، لیکن اختلافی که پس از آن میان گروه های مختلف (طالبان ، احمد مسعود و...) در افتاد ، حاصلی جز حضور نظامی امریکا در این کشور نداشت . اکنون نیز که با انواع و اقسام تقلب (به گفته خود مقامات افغان) و پس از ماه ها مجلس و دولت روی کار آمده اند. می بینیم که در رییس دولت نه تنها نشانه ای از علاقه به خروج امریکا از کشور در عمل مشاهده نمی شود بلکه دولت آن چنان زیر دست امریکاست که رییس جمهور آمریکا بدون اطلاع مقامات این کشور وارد افغانستان شده ، از پایگاه های نظامی خود در آن جا بازدید می نماید و بدون حتی عرض سلامی به مقامات افغانستان به کشورش باز می گردد ، و حال آن که پس از این دیدار مقامات وزارت خارجه افغانستان می گویند  ما اصلا متوجه نشدیم که اوباما وارد کشورمان شد (حقارت از این بدتر برای یک دولت ؟)  . و البته شاید مردم افغانستان نیز در این امر بی تقصیر نباشند ، وقتی در برنامه تلویزیونی راز ، دو تن از فعالین و نخبه های فرهنگی افغانستان که سال ها نیز با ایرانیان زیسته اند حضور می یابند ، و  در این افراد نشانه ای از امریکا ستیزی مشاهده نمی شود و حتی از اقدامات فرهنگی اوباما در افغانستان تشکر می کنند و  نادر طالب زاده مجبور است هر از گاهی یاد آوری نماید که البته این اقدامات امریکا برای فرهنگ سازی و نهادینه کردن فرهنگ غربی در این مردم است. آیا در این شرایط انتظاری فراتر از این می توان از ملت افغانستان داشت؟

البته کشور لبنان نیز هر چند وضعیتی مشابه در تشکیل دولت داشته است و دولتی که در آن  پس از ماه ها رایزنی بر سر کار می آید ، با یک استعفای جمعی سقوط می کند ، اما به دلیل اوضاع بسیار پیچیده در لبنان و حضور انواع اقوام و گروه ها و به قول رضا امیرخانی وجود یک معادله پیچیده چند مجهولی در آن منطقه  ، شاید با سایر کشور های عربی و روش انقلاب مخملی که از آنان انتظار می رود قابل مقایسه نباشد.

به هر حال آن چه حتمی است ، فرج جز با یاس محقق نخواهد گشت. ملت های عرب نه تنها باید از حکومت های وابسته خود برائت بجویند ، بلکه باید از شیوه دموکراسی غربی به عنوان روش جایگزین نیز ناامید شوند. آن گاه است که شیوه ای جز حکومت داری اسلامی پیش روی خود نخواهند دید و آن گاه است که ...

 

 پس نوشت : این متن در سایت اتحادیه جامعه اسلامی دانشجویان


کلمات کلیدی: