سرلوحه های موج چهارم

الیمین و الشمال مضله و طریق الوسطا هی الجاده

سرلوحه چهل و دوم : سینمای تکه تکه شده ی ما
ساعت ۱:٤٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٩ اردیبهشت ۱۳٩۱  

سینمای تکه تکه شده ی ما

فضای اجتماعی سینمای کشور در حال حاضر بیش از هر چیز از دو انشقاق و افتراق اهالی سینما رنج می برد. تعارض هایی که سبب شده است ، علی رغم گذشت سال ها از انقلاب اسلامی و پیشرفت کشور در بسیاری از زمینه ها ، پیشرفت چندانی در  زمینه فرهنگ سازی و گفتمان سازی برای انقلاب از سینما شاهد نباشیم....

جنجال های این روزهای اهالی سینما و زد و خورد های لفظی که هر از گاهی میان صنوف مختلف سینمایی رد و بدل می شود ، نشانه هایی از این حقیقت است که حال و روز سینمای ایران به شدت ناخوش است.

واقعیت آن است که فضای اجتماعی سینمای کشور در حال حاضر بیش از هر چیز از انشقاق و افتراق اهالی سینما رنج می برد. تعارض هایی که سبب شده است ، علی رغم گذشت سال ها از انقلاب اسلامی و پیشرفت کشور در بسیاری از زمینه ها ، پیشرفت چندانی در  زمینه فرهنگ سازی و گفتمان سازی برای انقلاب از سینما شاهد نباشیم.

هر چند این دو دستگی از ابتدای انقلاب و خصوصا پس از دفاع مقدس میان نیروهای ارزشی و عناصر به اصطلاح روشنفکر سینما وجود داشت ، اما ظاهرا در سال های اخیر و خصوصا پس از فتنه سال 88  این تقابل بالا گرفته است و مهم تر آن که اگر دیروز شاهد دو دستگی ها و ایجاد دو طیف متضاد در عملکرد و اظهار نظر بودیم ، هم اکنون به چنددستگی یا حتی "چند ده دستگی" رسیده ایم. زمانی که حتی صنوفی که غرق فضای روشنفکری اند ، مرتبا در جواب یکدیگر بیانیه های شدید الحن صادر می کنند و یکدیگر را به انواع و اقسام عیوب متهم می سازند ، نمی توان طیف بندی سابق را هنوز به حساب آورد . زمانی که صنوف کارگردانان و تهیه کنندگان ، کانون مستند سازان ، صنوف سینما داران  ، بنیاد فارابی ، حوزه هنری و چهل - پنجاه تشکل دیگر سینمایی یا مرتبط با سینما در هر موضوعی دچار مناقشه های سطحی می شوند ، وقتی ده نمکی جواب بیانیه سلحشور را می دهد و حاتمی کیا به اصغرفرهادی طعنه می زند ، و بدتر از همه  اینکه متولی فعلی سینمای ایران ، با ادبیات شبیه دوم خرداد ، "انصار حزب الله" را از دخالت در امور سینمایی ها منع می کند ؛ آژیر خطرهایی است که نشان می دهد اگر به فکر چاره ای برای اوضاع نباشیم باید در آینده شاهد سینمایی مضمحل شده و ویران باشیم.

شاید اگر مقایسه کوتاهی از رویه سینمای هالییود به عنوان یکی از موفق ترین ابزارهای رسانه ای جهان و اوضاع کنونی سینمای ایران داشته باشیم ، بتوانیم ریشه مشکل سینما را بهتر درک کنیم.

هالیوود  بیش از  این که به پشتوانه جلوه های ویژه و افکت های بصری و محتوای سناریوهای قوی ، به این قدرت تاثیرگذاری رسیده باشد ، موفقیت خود را مرهون تفکر متحد مدیریتی است. مدیریتی که حمایت خود را از تمامی فیلم هایی که در پس پرده خود تفکرات ماتریالیستی و در حقیقت صهیونیستی را  ترویج می کنند ابراز می دارد و با پرهیز از ایجاد اصطکاک میان گروه های ظاهرا مستقل فیلم سازی و حذف گروه های خارج از چارچوب هالییودیسم  وقت خود را صرف القای تفکرات خود به مخاطب می نماید .

برای روشن تر شدن بحث به فیلم های شاخص دو سه سال اخیر امریکایی زیر نظر هالییود و یا حتی فیلم های ظاهرا مستقل آن ها نگاه کنید . به فیلم هایی همچون آواتار ،  تلقین (Inception)  ، شبکه اجتماعی (social Network)  ، 127 ساعت ، کتاب ایلای (The book of Eli)   دزدان دریایی کاراییب و حتی انیمیشن هایی نظیر داستان اسباب بازی های 3   بنگرید . مشاهده می شود علی رغم گوناگونی کادر ها و کمپانی های فیلم سازی و اختلاف نظرات آن ها ، همگی در یک پازل مشخص و همچون زنجیره ای متصل  حرکت می کنند. یکی در صدد القای تفکر اومانیست و خدا انکاری است ، دیگری به تبلیغ یکی از مهم ترین ابزارهای ترویج اومانیست در عصر حاضر یعنی شبکه فبس بوک می پردازد ، آن یکی تفکرات آخر الزمانی یهودیان را به تصویر می کشد و آن دیگر به اسلام هراسی و ایران هراسی مشغول است. روح سرگرمی(entertainment)   و مشغول نمودن مردم به دنیا نیز به عنوان اصلی ترین آموزه ماتریالیسم در جای جای این فیلم ها و فیلم های مشابه قابل مشاهده است.

حال به این سو و سینمای خودی برگردیم . عدم سیاست گذاری کلان و تشویق و حمایت از آن سبب می شود یک حبه قند میرکریمی ، از سرخوش بودن ایرانیان حکایت کند  ، "جدایی" فرهادی از بدبختی و دروغگویی ایرانیان سخن بگوید ، "مرهم"  داوودنژاد  از  فرار دختران از خانه و اعتیاد سخن بگوید  ، تهمینه میلانی فمنیسم را ترویج می کند ، کیمیایی در فضای لوطی گری دهه 50 به سر می برد ، عطاران  آن چنان فیلم های تفریحی بسازد که گویی غمی در عالم نیست  و از سوی دیگر  "انتهای خیابان هشتم" علیرضا امینی  به خیانت و روابط نامشروع می پردازد و فیلم های عشق مثلثی هم که شرح وصفی جداگانه دارد. بیچاره مخاطب است که در انتها هم نخواهد فهمید که ایران هم اکنون غرق در بدبختی و بیچارگی است و یا باید از یک زندگی ایرانی سنتی در این کشور لذت ببرد و تفریح کند. وقتی راهبرد های کلان فرهنگی تعریف نشده و از سوی دیگر اهالی سینما مانند دشمنان یکدیگر تلاش می کنند سخن همدیگر را نقض کنند ، نمای این عداوت است که در این تضاد مفهمومی فیلم ها قابل مشاهده می گردد. و در این فضای پراکنده جزیره ای چه توقعی است که با ابزار سینما بتوان مقابل دشمن متحد حداقل در فضای داخلی کشور تاثیرگذاری نمود؟

از سوی دیگر زمانی که دینداران جامعه دست از سینما شسته اند و متاسفانه مانند یک مقوله نجس و با تفکر سلبی و نه اثباتی از آن دوری می گزینند و حتی به جای تشویق به کمک به سینما ، از تریبون های رسمی و عمومی به بهانه فضای آلوده این رسانه جامعه دینی را از آن پرهیز می دهند ، نمی توان انتظار داشت دید عمومی نسبت به سینما بهتر از اوضاع موجود گردد.

تا چه زمان باید به جای مشاهده روند رو به رشد و متعالی در سینما  در انتظار ظهور آثار کم تعداد درخشان در آسمان سینمای ایران باشیم و  به تک فیلم هایی مانند طلا و مس و قلاده های طلا که هر از گاهی سینما را تبدیل به نمای حقیقی جامعه و میدان مطالبه  مردمی می نمایند دل خوش کنیم ؟

آیا با نقدپذیری بیشتر خصوصا از جانب متولیان سینما و رفتارهای غیر شتاب زده و صدالبته بدون باج دادن و کوتاه آمدن از آرمانها و ارزش ها  نمی توان فضایی را مهیا نمود که فرهادی ها به جای دلخوش کردن به خرس برلین و آدمک اسکار  ، به فکر این بیافتند که مسائل مهم ایران ، شجاعت و صلابت ایران ، مظلومیت ایران ، استکبارستیزی ایران ، خانواده ایرانی ، اعتقادات و ارزش های جامعه ایرانی و در کنار آن نقاط ضعف جامعه فعلی ایران را دلسوزانه در سینما منعکس  نمایند؟

مسئولان سینمایی حکما  به این امر واقفند که امثال حاتمی کیا در سینمای ایران زیاد نیست که علی رغم نامهربانی ها ، مردانه پای اعتقادات خود بایستند و بست نشین سفارت خرس نشان نگردند و در حالی که نه مسئولان سینمایی و نه عموم افراد مذهبی دغدغه ای نسبت به ورود "صالحین" به فضای سینما احساس نمی کنند  و حتی صنوف و افراد حاضر در سینا نیز به یکدیگر احترام نمی گذارند ،  شاید  توقعاتی چنین آرمانی بیشتر به رویاهای هزار و یک شب شبیه باشد و با این رویه به فرض اصلاح ساختارها ، سالها طول خواهد کشید که فضای همدلی و در نتیجه جبهه متحد سینمایی در کشور شکل بگیرد.

از سوی دیگر در ساختارهای فعلی ، قطعا آن دسته از سینماگران که احساس کنند در مجامع تصمیم گیری و تصمیم سازی نظیر شورای عالی سینمای ایران راهی ندارند ، در برابر مصوبات این شورا ساز ناکوک خواهند نواخت و کما فی السابق و به پشتوانه منابع مالی و... خود به مصوبات و قوانین تن در نخواهند داد. و این جاست که دولت مجبور است تشکل های فرهنگی و صنفی غیر دولتی سینما را به خاطر  عدم قانون پذیری به تعطیلی بکشاند و مجددا غرق در تفکرات سلیقه ای خود شود که هر بار با تغییر مدیریت سینمایی جهتی جداگانه به مسیر سینما خواهد داد.

به هر حال در این اوضاع و شرایط ، سینما بیش از هر چیز نیازمند فضایی آرام و دور از جنجال است تا بتواند همه کسانی را که سالهاست برای رشد سینمای ایران تلاش کرده اند دور یک میز جمع کند تا با همفکری و همدلی نقشه راهی برای برون رفت از اوضاع کنونی بیاندیشند.

در انتها باید مجددا یاد آور شد خطری بالاتر از این در فضای سینما نیست که اهالی مهم ترین رسانه کشور که باید جامعه ایرانی را به سوی وحدت و همبستگی سوق دهند متاسفانه خود دچار فترت و چند دستگی شده اند.

 

+ در شبکه خبری آی پرس


کلمات کلیدی: