سرلوحه های موج چهارم

الیمین و الشمال مضله و طریق الوسطا هی الجاده

سرلوحه چهل و سوم : مصباح را با همان چوبی می زنند که مطهری را ...
ساعت ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩۱  

 در ایام سالگرد شهادت معلم شهید ، علامه مطهری (ره) بد نیست برگ هایی از تاریخ را ورق بزنیم و ببینیم چرا سخنان علامه مطهری به کام برخی تلخ می آمد ؟

یکی از ویژگی های بارز آیت الله مطهری (ره) ، تبیین خطوط اصلی مسیر  اسلام و مانیفست اصیل انقلاب و در پی آن  هشدار و مبارزه با انحرافات و کج روی ها در این صراط مستقیم بود. این شاگرد بزرگوار امام راحل (ره) در روشنگری نسبت به انحرافات از هیچ چیز نمی هراسید و حاضر به ذره ای نرمش دربرابر تغییر مسیر اسلام ناب محمدی (ص) نبود. شهید مطهری در این راه نه تنها متحمل آزار و اذیت های نظام ستم شاهی قرار گرفت ، بلکه از سوی برخی دوستان قدیم و جدید خود بارها و بارها در موضع اتهام قرار گرفت. گویا زمانی که شعله های انقلاب هر روز بر افروخته می گردید ، افرادی تمام هم و غم خود را بر تخریب شخصیت این بزرگوار معطوف نموده بودند. از چپ مارکسیست و راست لیبرال تا ملی گرایان و روشنفکران ، همه جبهه متحدی علیه مطهری به وجود آورده بودند تا قبل از 11 اردیبهشت 58 این بزرگوار را ترور  شخصیتی نمایند. حتی بعد تر و پس از شهادت این استاد بزرگوار هنوز کسانی درصدد این هستند که بین آرای روشنفکرانی چون شریعتی و بازرگان ، دوقطبی تصنعی به وجود آورند و تفکرات این شخصیت بزرگوار را با چوب تحجر و جمود فکری به عقب برانند. کسانی که نه تنها شهید مطهری (ره) را به جرم مبارزه با التقاط و انحراف مورد اتهام قرار دادند ، بلکه با برداشت های سطحی و مغرضانه از افکارروشنفکرانی همچون شریعتی ، با در تقابل قرار دادن تفکرات وی با اسلام ناب ، به وی نیز  ظلمی مضاعف می کنند.

تقابل جبهه حق و باطل در طول زمان تغییر نمی کند وشاخص ها همانند.اگر شهید مطهری می فرمود : "شمر دیروز مرد ، شمر امروز را بشناس" ، بیانگر همین حقیقت است که تنها افراد در این میدان جای خود را به دیگران می دهند.

انقلاب نیز اگر در 11 اردیبهشت 58 ، علامه ای را از دست داد که سردمدار انحراف ستیزی بود ، علامه ای دیگر خلا ایشان را پر کرد که نه تنها شاگرد اول مطهری در علم و فلسفه بود ، بلکه تیزبینی و خطرشناسی را نیز از استاد خود به ارث برده بود و سالها همپای شهید مطهری مجاهدانه در راه مبارزه با الحاد و التقاط گام برداشته بود.

همانطور که در آن ایام بودند کسانی که نفهمیده آب به آسیاب دشمن می ریختند و بدون آن که حتی یک دلیل داشته باشند ، زبان به دشنام روشنگرانی چون مطهری و بهشتی (ره) می گشودند ، هنوز هم نسل این تفکر زنده است و بی آن که بی آن که دلیلی بر کار خود داشته باشند ، علامه بزرگوار مصباح را با نامه های سرگشاده و بدون امضا ، با طعنه در سخنرانی ها و مقالات و با تحریف و تغییر جهت دار اخبار  مورد نوازش قرار می دهند.

اگر در تخریب های سالیان اخیر علیه علامه مصباح کنکاش کنیم ، در پشت پرده این تحرکات به افرادی می رسیم که متقابلا ضربه های محکمی از روشنگری های بصیرانه عمار انقلاب دریافت نموده اند.

اگر روزنامه آزاد و دیگر روزنامه های زنجیره ای دوم خرداد سیل تهمت ها و بی ادبی ها و کاریکاتورها را نثار علامه می نمایند ، یا اگر از سوی حلقه های فکری اصلاحات همچون محتشمی پور  ایشان به ترویج اسلام خشونت و  خوارج متهمم می گردد ، به خاطر خطری است که وی از نفوذ التقاطیون در جریان اصلاحات و کشیدن کشور به پرتگاه توسط آنان احساس کرد. شاید اگر آن روز علامه مانند بسیاری دیگر روزه سکوت می گرفت و در انتظار عاقبت می نشست ، گزند حلقه کیان و دوستانشان در دولت اصلاحات عافیت می یافت . اما آیت الله مصباح به قول مرحوم آیت الله مشکینی (ره) ، "شمشیر برنده اسلام در مقابل کفر است" مرد نشستن و سکوت نبود.

اما این پافشاری علامه بر مواضع خود سبب شد جریان انحرافی دوم خرداد ، کم کم جایگاه خود را میان مردم از دست بدهد و مانند کف روی آب در طول زمان ناپدید شد. اقبال مردم به شاگردان علامه زیاد شد و حتی مردم ریاست دولت را به یکی از ارادتمندان آیت الله مصباح سپردند. اما علامه چهار سال بعد نشان داد ، اسلام را آن چنان قدرتمند در ضمیر خود انباشته که حتی اگر از همان شاگرد دیروز خود خط انحراف را مشاهده کند ، کوتاه نخواهد آمد . شاید هیچ کس ، حتی خود رییس دفتر رییس جمهور هرگز باور نمی کرد ، پس از اظهارات و اعمال گروه انحرافی ، اولین کسی که به شدت بر این خطر تذکر داده و هشدارهای وی تیرهایی به سوی این جریان باشد ، علامه مصباح است.

اما علامه مصباح از پای ننشست و با درک خطر انحراف ، خط انحرافی دولت را سنگسار نمود . تا جایی که جریان انحرافی حداقل در قول و سخن دیگر با حجم سابق جرئت عرض اندام به خود نمی داد.

سال قبل بود که علامه مصباح بار دیگر از خطر شیوع تفکراتی در کشور سخن گفت که سعی در تضعیف رهبری با نام و نشان اصولگرایی دارند. وی اصولگرایان را از حیث درجه خلوص حلقه بندی کرد و محور آن را ولایت فقیه عنوان نمود.

همین سخن کافی بود تا بسیاری از افرادی که تاکنون به اسم ولایتمداری و اصولگرایی ، خواسته های حزبی و فردی خود را هم بر مردم و هم بر ولایت تحمیل می نمودند ، احساس خطر کنند. در آستانه دور اول انتخابات مجلس برخی از افرادی که خود را مخاطب سخنان علامه می دیدند ، برای حفظ صندلی های مجلس احساس خطر نموده و فهمیده و نفهمیده سیل انتقادات خود را متوجه علامه مصباح نمودند. علامه بزرگواری که خود تفکر ناب اصولگرایی را تئوریزه و در جامعه منتشر ساخته بود در دور جدید بازی ، متهم به از بین بردن وحدت اصولگرایان و ایجاد فتنه گردیده بود ! و چه جالب که این سخنان را همان کسانی می گفتند که ولایت فقیه را فقط به خاطر قانون اساسی قبول داشتند و در مقالات  و سخنان خود "چگونه از رهبر انتقاد کنیم" را آموزش می دادند.

میدان و بازی هنوز پا بر جاست . آنان که ایجاد خلوص را خطری مبنایی برای حضور خود در اصولگرایی می دانند، هنوز علامه مصباح را به خاطر بصیرت افزایی و شاید بعضا به چوب اشتباهات برخی شاگردان ایشان می زنند.

حقیقت آن است که علامه مصباح متعلق به یک گروه خاص نیست . بزرگترین اشتباه آن است که علامه را به یک جبهه خاص منتسب نماییم. این اشتباه و مصادره عمار انقلاب که شاید از سوی هر دو طیف و جبهه صورت می گیرد ، از ظلم های مضاعفی است که بر  ایشان می رود.

اصولگرایانی که این روزها در نشریات و سایت ها و بیانیه ها ، حملات خود را متوجه آیت الله مصباح  می نمایند ، گویا حتی تلاش نمی کنند بازی هاشمی را برای انتخاباتی که گذشت و به برکت ابتکار آیت الله مصباح با حضور پرشور مردم ، برگ برنده ای دیگر در دفتر ملت ثبت کرد را درک نمایند. بازی ای که در آن یا به سبب عدم حضور اصلاح طلبان و جو غیر رقابتی در جامعه مشارکت انتخابات را کاهش داده و باعث امتیاز گرفتن از نظام می شد و یا در پرتو سیاست "وحدت اصولگرایان بدون توجه به حداقل های اصوالگرایی"  مجلس آینده مجددا طیف وسیعی از یاوران هاشمی را در خود جای می داد.

می توان چنین تحلیل کرد که افرادی که هنوز به تخریب علامه ادامه می دهند ، یا از همان یاران گزیده شده  ظاهرا اصولگرای هاشمی در برابر تدبیر علامه مصباح در میدان انتخابات هستند و یا افرادی می باشند که اصلا اصولگرا نبوده و خود را برای رهایی از موانع و استنساخ ها ، در طیف اصولگرایان جازده اند.

اینان خطر حذف خود توسط مردم را آن چنان احساس می کنند که باکی ندارند در راه جلوگیری از آن از رهبری نیز هزینه کنند و چنین القا کنند که رهبری از این که افراد خالص تر حاضر به ائتلاف با کسانی نشده اند که حداقل های اصولگرایی را نیز ندارند به شدت ناراضی اند. حال آن که رهبری هیچ گاه  و در هیچ موضعی رقابت را در نظام بد نمی دانند و آن چه را که سبب شادی دشمن است ، انشقاق و دعوای داخلی می دانند. و این همان نکته ایست که اگر جبهه هایی که با نام متحد و پایداری شکل گرفته اند به آن بی توجهی کنند ، آن چه نباید رخ می دهد. اگر رقابت بین درجات خلوص به جنگ دوست و دشمن تبدیل شود . اگر جبهه های گونه گون به یکدیگر اتهام تند روی ، نفاق ، انحراف و...  زده  و درصدد کینه جویی شخصی برآیند ، باید دوباره شاهد نطفه های فتنه ای باشیم که آیت الله مصباح مکررا  نسبت به آن هشدار داده اند.

به هر حال عمار انقلاب با تمام آبروی خود همچون شرزه شیری برابر انحراف ایستاده است . پس آنان را که از هم اکنون چوب بر دست گرفته اند و کمر به تخریب ایشان بسته اند را به خاطر بسپارید که موج همان موج است و باز این کف روی آب است که محو خواهد شد.

 + در پایگاه اتحادیه جامعه اسلامی دانشجویان

+ در خبرنامه دانشجویان ایران