سرلوحه بیست و دوم : اشتهاردی باید شلاق بخورد

شاید کاوه اشتهاردی فکرش را هم نمی کرد که مهدی هاشمی که تا کنون هر روز روی صندلی راحتی اش در لندن روزنامه ایران را با غیظ و خشم می خواند و  گاها از این خشم تا سر حد مرگ نیز پیش می رفت ، بتواند روزی به ریش او بخندد .

کاوه اشتهاردی اما روزی که به دادگاه رفت ، می خواست حماسه استادش حسین شریعت مداری را تکرار کند :

«از اینکه در جایگاه متهم در برابر شکایت آقای مهدی هاشمی قرار دارم از دو جهت خوشحالم، اول اینکه افتخار می‌کنم عوامل و سران فتنه 88 را آنچنان رسوا کرده‌ایم که دست به شکایت زده‌اند. دوم اینکه دادگاه را محمل و جایگاهی برای شفاف‌سازی و افشای مفاسد اقتصادی و جرایم امنیتی یکی از نمادهای اصلی فتنه 88 یعنی آقای مهدی هاشمی می‌دانم.»

اشتهاردی اصلا نیامده بود تا محاکمه شود ، بل آمده بود تا محاکمه کند . اما اشتهاردی که در دادگاه ، هر  آن صحنه های دفاعیات شریعت مداری جلوی چشم ش می آمد - و همین امر هم او را پشت گرم می کرد- یک اشتباه اساسی کرد.

او متهم (ببخشید ، شاکی) خود را با شاکی شریعت مداری قیاس مع الفارق کرده بود.

شاکی شریعت مداری ، شیرین عقلی بود که 30 سال بود صبح تا شب کارش خنداندن عباد الله شده بود . شیرین عبادی نه تنها فرزند هیچ یک از سران نظام جمهوری اسلامی نبود ، که کم ترین پای گاهی هم در میان اقشار جامعه نداشت.

اما طرف مقابل اشتهاردی ، فرزند کسی است که عمری خود را استوانه انقلاب می داند .

جدای از ادعا نیز ، حقیقتا هاشمی استوانه ای است که خیلی ها روی او ایستاده اند ، اگر هاشمی و حتا فرزندان او بلرزند ، معلوم نیست چند نفر ، زیر پای خود را خالی ببینند . برای همین هم ، باخت مهدی هاشمی برای خیلی ها به صرفه نیست .

اگر به صرفه بود قطعا مهدی هاشمی در این یک سال علا رقم داشتن حکم احضاریه دادگاه ، در دانشگاه آزاد واحد لندن لنگ های ش را هوا - ببخشید ، ادامه تحصیل-  نمی داد.

نبرد فرزند شهید با فرزند استوانه نبردی نا برابر است . نه در عرش و نه در فرش . در عرش ، آن کجا و این کجا و در فرش ، این کجا و آن کجا ؟

اشتهاردی اگر عقل ش برسد عوض تمکین به رای دادگاه باید بگوید من رای دادگاه را قبول ندارم و دوست داران " ایران" را بریزد تو خیابون ها . آن وقت دیگر عمرا دست گاه قضا به او کاری نخواهد داشت.

یا مثل شیخ خودش را به منگی بزند و اسباب انبساط خاطر قضات محترم را فراهم آورد که دست گاه قضا دلش نیاید او را هم بگیرد. (البته قبل از این کار باید سری به شهرام جان بزند ! )

کاوه اشتهاردی اتفاقا باید به جرم رو کردن رمز عبور سی ساله  نظام حبس بکشد. تا او باشد دیگر تشکیلاتی را که این آقایان و توله های شان (بببخشید ، آقا زاده ها) از برکت انقلاب توده مستضعف به پا کرده اند را در ویژه نامه های ش بر ملا نکند ، تا او باشد که زرت و زرت رمز عبور بیرون ندهد .

اتفاقا 220 تشکل دانش جویی هم مورد عفو ویژه قرار گرفته اند ، وگرنه آن ها نیز باید به قصاص محکوم می شدند . مگر نمی بینند که قوه محترمه قضاییه ، می گوید با مفاسد و فتنه گران برخورد می کنیم ؟ خب حالا یک سال است صبر کرده اند ، یه چهار پنج سال دیگر هم بایستند که زیر پایشان علف سبز نمی شود (فوقش هم می شود ، به درک !) .  تشکل های دانشجویی را از فردا باید به  جرم بازخواست از پسر استوانه نظام پلمب کنند .(به به ، عجب عنوان دهن پر کنی!) جنبش عدالت خواه باید به مهدی هاشمی به عنوان یکی از اسطوره های این جنبش افتخار کند.

در این نظام بسیجی خامنه ای باید شلاق بخورد .

تا او باشد دیگر بیانیه علیه مفاسد بیرون ندهد.

تا او باشد آن قدر در محاکمه سران فتنه فضولی نکند .

تا او باشد کاری به کار استوانه ها و توله ها شان (ببخشید ، آقا زاده ها شان)  نداشته باشد.

تا او نباشد و ...

 

/ 1 نظر / 20 بازدید
همسنگر

سلام حاج حسن گل حاشیه های دیدار احمدی نژاد رو نوشتم فکر می کنم براتون جالب باشه که بخونیدش یا علی