سرلوحه ی هشتم : من و ارمیا


از : بلال حبشی قمی

به : ارمیا


سلام ارمیا ، خیلی وقت است برای­م نامه نمی نویسی . دلم گرفته ارمیا ! قلم من بلد نیست برای چون تویی "از به" بنویسد ، ولی کی­­ بردم می تواند برای­ ت چند خطی تذکر بنویسد :


 ارمیا ! تو مهندس نیستی ! "مهندس ارمیا" بی وتن است . تو "امیر خانی" هستی . تو آقا "رضایی" ... نه ، تو "رضایی" هم نیستی . "رضایی" بی بصیرت است. تو  علی فتاحی ،"علی مطهری" نیستی . علی مطهری بی بصیرت است . تو ابوراصفی ، ابوموسا نیستی ، ابوموسا بی بصیرت است . تو ارمیا "معمر" هم نیستی . تو "ارمیا عمار"ی . عمارِ خامنه ای . عمارِ " معمار انقلاب" . عمارِ "معمٌر راه انقلاب" . "ارمیا عمار" ! ساکت منشین که گرازها در جنگل های تاریک ، در کنار جاده خاکی ، کف پایت را لیس بزنند .

ارمیا ! تو اگر چیزی داری از انقلاب داری ، از امام داری ، از جنگ داری . به خدا اگر چهار کلمه در دفاع از ره­ بر مظلوم­ت بنویسی ، خواننده هایت کم نمی شوند . سبز ها که منِ او نمی خوانند ، آن ها اصولاُ با امیرخانی مشکل دارند ، با علی فتاح مشکل دارند ، با ارمیا مشکل دارند . سبز ها اگر خیلی اهل ادب و فرهنگ باشند ، لنگ هاشان را هوا می دهند ، کافه "داریانی" می نوشند و رمان "مستهجن" کافه پیانو را می خوانند.

 ارمیا ! آن گاه که بی وتن چاپ شد ،  برای مان یقین شد که تو همان امیرخانی هستی . و تو زندگی نامه ای ، نه افسانه . ولی نمی توانستیم باور کنیم آن چه را که بر سر تو آمده بود. چه بلایی سر ارمیای محبوب ما آمد ؟ چرا ارمیای ما بی وتن شد ؟ ارمیا کجا و کاباره کجا؟ چاره ای نبود . باید باور می کردیم  ارمیایی که دیروز استخوان های سینه اش در تشییع جنازه ی ره ­برش می شکست ، امروز نسبت به نبش قبر و سوزاندن مصطفا و گذاشتن "شهدای سبز" در قبر او بی تفاوت باشد. و تا فردا خدا بزرگ است .

ارمیا ! اگر دیروز یقین داشتم که تو زندگی نامه امیرخانی هستی ، امروز شک کرده ام که نکند "امیر خانی" زندگی نامه ی "ارمیای بی وتن" باشد . و تا فردا خدا بزرگ است.

 ارمیا ! تو "بی وتین" نیستی . نه بی وتینی و نه بی وتن . "بیت ره­ بری" وطن توست. تمنایت می کنم ! قبل از این که در دادگاه لس آنجلس محکوم شوی و بی وتن به پایان برسد ، دست فرمانده ات - سید مهدی - را بگیر و به وطن­ت باز گرد.

 ارمیا ! موسوی برای مملکت احساس خطر نکرد ، احساس خطر را من برای تو کردم وقتی در سرلوحه هایت نوشتی «وظیفه ی من هم در قبال بیانات ره ­بر ، فوقش نوشتن همین نشت نشا است» . فقط همین ؟ نه خیر! وظیفه ی ارمیا این است که در تشییع جنازه ی امام ش بمیرد  - و کاش می مرد و کارش به بی وتن نمی رسید -  . وظیفه ی ارمیا آن زمان نوشتن "نشت نشا" بود . الآن باید بنشیند و "نشت خواص" بنویسد . ارمیا به جای "نفحاط نفط" باید "نفحاط زم زم" بنویسد . نه ... دیگر درهای نوشابه ی زم زم جایزه ندارد. آب زم زم را وهابی ها با لوله های فرانسوی لوله کشی کرده اند ، زم زم هم حکماً دیگر نفحاتی ندارد . باید " نفحاط کوثر" را بنویسد. خامنه ای کوثر است / دشمن او ابتر است ...

ارمیا ! تو که به تر از من می دانی مومن در هیچ چارچوبی  (به جز چارچوب قانون اساسی!) نمی گنجد . تو  هم در هیچ چارچوبی نگنج ! بیا و مثل کریم ، عمار باش . بگذار بکشندت . با قمه با قمه ، با قاجار ، با قمه با قمه ، با قاجار ... بیا و کریم باش . کرم کن و مگذار جمله ی " بکشید ما را" ی امام به نفع اغیار مصادره شود.

ارمیا ! «البلاء للولا» . بلا برای " ولا "ست . برای تو نیست که ! ارمیا غلط می کند « مثل ماهی بی دست و پای حلال گوشتی بشود روی زمین» که اغیار او را ذبح شرعی کنند . گیرم که عاشق آرمیتا هم شده باشد . دلیل نمی شود که سهراب را ، مصطفا را ، ابوراصف را ، مرتضا مشکات را ، ناصر ارمنی را از یاد ببرد . حتا کریم ریقو را از یاد ببرد . کریم ریقو پس از بی توجهی خواص دچار یبوست شد .رنگ ریق­ ش دیگر "ُسبز" نیست.الآن رنگ ریق کریم شرف دارد به آن رنگ سبزی که روی عکس همت پاشیدند . ارمیا نباید درویش مصطفا را از یاد ببرد . درویش مصطفا دست راست­ ش سالم بود . ولی همه ی حرف هایش - مثل سید علی- درست از آب در می آمد.

ارمیا ! تو دیگر "سم ­پاد"ی هم نیستی . کاش از اول ارمیا به تیز هوشان نمی رفت و خود را تافته ی جدا بافته نمی کرد . که ما امروز از او توقع مان بالا نرود .  خدا پدر دولت را بیامرزد که دارد سم­ پاد را منحل می کند . اصلاً کشور ما دیگر "خواص" نمی خواهد ، خواص را باید از تیزهوشان بیرون کرد و آن ها را با عوام هم مدرسه کرد ؛ تا بفهمند عوام چیزی کم از آن ها ندارند .  خواص اهل "سم­ پاد" اگر بلد نیستند در این فتنه ی زهر آگین - که گذشت -  به عوام، "پاد سم" بنوشانند ، همان به­تر که "سم پاد" روی سرشان خراب شود .

ارمیا ! مگر تو ارمیای نبی نیستی ؟ پس چرا دیگر مثل "استادت" پیام بری نمی کنی ؟ یادت می آید؟ : «هیچ زمانی نفهمیدیم که اگر قرار است پیام­بر اسوه ی حسنه باشد ، بایستی پیام­ بری کرد . پیام خدا را به بنده گان رساند ... بشاگرد هم پیام­ بری دارد ... که دست مایه ی کار او انسان بود . و او انسان ساخت.»

ارمیا ! به "رضا لبنانی" بگو دوباره مغازه ی حلال فودش را راه بیاندازد . امیر خانی هر سر لوحه ای بنویسد ، حلال فود است ! سبز ها برای شان مهم نیست حلال فود بخورند یا سگ و خوک . ما بچه حزب اللهی ها داریم می میریم از گرسنه گی . ما هر غذایی را نمی خوریم . ما فقط از حلال فود "اقا رضا" غذا می گیریم ...

تــــــــــــــــــــمــــــــــــــــــت

پس نوشت :

1- ابتدا به جای رمان "مستهجن" کافه پیانو ،کلمه ای "سه حرفی و خانه مان سوز" را  نوشته بودم که مدتی مورد عنایت برادران فیل ترینگ قرار گرفتم ! و مجبور به تعویض آن شدم.

2- آقای امیر خانی خیلی لطف کرده اند ، و سرلوحه ی مرا در سایت ارمیا کار کرده اند .  اما دریغ از جوابی ...

نظرتان را نیز ...

/ 6 نظر / 23 بازدید
گمنام

با سلام. متن زیبایی بود البته مشخص است که الگویت در نوشتن حسین قدیانی است که البته به خودی خود ایرادی ندارد اما خلاقیت و استقلال خودت را هم حفظ کن موفق باشی.

حسین

سلام شما هم شروع به نوشتن کردی موفق باشی اما خواهشا به حرفایی که میزنی ایمان داشته باشیا[نیشخند]

عاطفه

بسیار عالی بود....من هم همه ی کتابهای امیرخانیو خوندم...واقعا انتظار داشتم یه چیزی بگه....اما...!!نمیدونم شایداونم هنر رو برای هنر میپسنده!! حیلی هنرمندانه از مصداقها و کنایات استفاده کردی...به نظرم نثرت اصلا مثل نثر آقای قدیانی نیست..یه مدله مستقله. موفق باشی

رضا

دوست عزیز! خیلی تحت تاثیر صدا و سیما قرار گرفتید... توهین می کنید به سبزها که مهمه... این که یک حزب اللهی خوشقلم و نه خوش قمه با چنان تنفر و خشمی از سبزها بنویسه .. برادر من! من هم مشتری حلال فود آقا رضام... اما سبزم و افتخار می کنم که از عمله ی امام جائر نیستم ... اینقدر خودبین نباش... یزید هم امیرالمومنین بود ... باش تا تاریخ از علی خامنه ای یاد کند.

جواد

متاسفانه فقط بلدی توهین کنی. من سبز نیستم ولی حالم از کسانی که به اسم ولایتمداری هر غلطی دلشون میخواد میگن و به این و اون توهین میکنند بهم میخوره. بطور مثال اقا رضا شما رو برادر خطاب میکنه و شما اونو "کوچولو"

مهسا كرامت

راستي اين جا نوشتيد كه لطف كرد و توي ارميا گذاشت و پست بعدي گفته ايد كرم كور سبز؟! بي ادب محروم ماند از فيض رب