زمان جامانده ی قافله حسین (ع)

چرا لیبرال ها تاثیر عمیق عاشورا بر جامعه را نادیده می گیرند؟

 

حقیقت در طول تاریخ همیشه دشمنان فراوانی داشته است. «حقیقت عاشورا» نیز از این قاعده مستثنی نیست. قیام عاشورا و نهضت حسینی عبرت هایی برای تاریخ به جای گذاشته است که پند آموزی از آن ها منافع بسیاری را به خطر می اندازد. منافع گروه هایی را که از تخدیر جامعه با نام پر زرق و برق «آزادی» سود می برند و می برند و رهاسازی آدمی را در لجه ی ظلمت دست­مایه استعمار بشری قرار می دهند.

عاشورا اما مخالف استثمار بشریت با نام «آزادی» است. اندیشه عاشورایی نمی پذیرد جامعه را به حال خود رها سازد تا در میدان تعدی و ظلم سرمایه داران دست و پا بزند. اندیشه عاشورایی رهاسازی جامعه را دشمن انسانیت و تعالی می داند؛ ضد «لسه فر» است و تفسیر لیبرال از آزادی را معادل «یله­گی» می انگارد. فریادی که حسین بن علی(ع) با کلام «ان لم یکن لکم دین فکونوا احرارا فی دنیاکم هذه» بر سر تاریخ می کشد؛ هنوز کابوس شب­های استعمار است. تفکر حسینی آزادگی را غیر از «لاقیدی» تفسیر می کند، اجازه نمی دهد آزادگی لباس تزویر و تدلیس به تن کند و آن را چون شمشیری بر سر آزادی لیبرال فرود می آورد.

حسین(ع) از قضا مقابل یکی از همین «لاقیدان» قیام کرد. یزید بن معاویه یک لیبرال مسلک تمام عیار بود؛ لیبرالی تمام قامت در پارادایم اسلام نوبنیاد. فردی شبیه پدرش و از همان سنخ که آزادی رفتار فردی را بهانه می کنند تا در مساجد علی(ع) را لعن بگویند. یزید، پروژه پدرش معاویه را -که برای نخستین بار پروژه سکولاریزه کردن جامعه اسلامی را کلید زده بود- جامه عمل پوشاند تا چنین بنماید که می توان دعوی خلافت اسلامی کرد و شیوه سرمایه داری و کاخ نشینی را به عنوان مدل حکومتی برگزید. می توان حاکم مسلمین بود و در عین حال شراب­خوار و میمون­باز و فاجر.

معاویه قرن ها پیش از حدوث عصر روشنگری؛ جامعه اسلامی را «لیبرالیزه»کرده بود. معاویه نشان داد هرچند جمع میان «اسلام» و «لیبرالیسم» ممتنع است؛ اما می توان مسلمان بود و در عین حال مسلک «لیبرالیته» را به عنوان ایدئولوژی برگزید. و حسین بن علی(ع) در قامت یک انقلابی تمام عیار مقابل این تفکر که یزید از آن رونمایی کرده بود؛ ایستادگی کرد و «بذل مهجته لیستنقذ عبادک من الجهاله و حیره الضلاله».

قیام حسین(ع) نشان می دهد برای تحول در جامعه نباید منتظر صیرورت تاریخ نشست؛ تاریخ را باید هادیان جامعه و عالمان قوم بسازند و به تعالی برسانند. اندیشه حسینی هزار سال پیش از آن که ولتر برای نخستین بار واژه «فلسفه تاریخ» را به قلم بیاورد؛ بر «اندیشه ترقی» غرب خط بطلان می کشد و حرکت بشریت به سوی پیشرفت و تکامل را منوط به پیروی از کشتی نجاتی می کند که خود چراغدار هدایت آن است؛ عاشورا تصویری چند ثانیه ای از تکامل عصر موعود منتظران در بستر تاریخ است. حسین وارث یک سلسله نبرد تاریخی به قدمت انبیاء میان «مادی گرایان» و «معنویت خواهان» است. همان حسینی که وارث آدم است.

حسین بن علی(ع) فریاد عدالت خواهی و تظلم بشریت است و عین «حقیقت». و زمان نمی تواند «حقیقت» را کهنه کند. از همین روست که عاشورا؛ یک روز نیست و «کل یوم» فریاد رس بشریت است. چنین اندیشه ای هیچگاه غبار کهنگی به خود نمی گیرد و زمان نمی شناسد. به واقع زمان، بزرگ ترین جامانده ی قافله ی حسین(ع) است. تنها کسانی که چنین اندیشه ای منافعشان را به خطر می اندازد می توانند مقابل آن صف آرایی کنند. تنها اذهان بیمار و قلوب مریض و چشمان نابینا هستند که ممکن است اقبال و اشتیاق به اندیشه حسینی در جامعه را نادیده بگیرد و چشمه همیشه جوشان اندیشه حسینی را -به دروغ- پوسیده و تاریخ مصرف گذشته جلوه دهد یا قیام امام عادل و عقل مجسم را معارض عقلانیت تصور کند. صد البته که عقل عاشورایی چیزی فراتر از «راسیونالیسم» خودمختار بشری است.

پ.ن: به بهانه مصاحبه یکی از روزنامه های اصلاح طلب که از کمرنگ شدن اقبال عمومی به آرمان های امام حسین نوشته بود. 

 

منتشر شده در روزنامه جوان و سایت خبری جوان آنلاین

/ 0 نظر / 33 بازدید