سرلوحه چهلم : بسی رنج بردم در این سال هفت

بسی رنج بردم در این هفت سال …

 سخنان این هفته رییس جمهورمان در جمع ایرانیان مقیم تاجیکستان مبنی بر نجات اسلام توسط حکیم فردوسی ، این سوال را به رسانه ها کشاند که  از نظر رئیس جمهور محترم "واقعا چه کسی مکتب پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) را نجات داد" ؟

 سخنان این هفته رییس جمهورمان در جمع ایرانیان مقیم تاجیکستان مبنی بر نجات اسلام توسط حکیم فردوسی ، این سوال را به رسانه ها کشاند که  از نظر رئیس جمهور محترم "واقعا چه کسی مکتب پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) را نجات داد" ؟

بزرگان و علما که درصدد جواب به این کلام برآمدند ، از فقهای بزرگواری چون شیخ طوسی و شهید اول و ثانی سخن گفتند که حافظان دین اسلام در قرون ابتدایی ظهور این دین مبین بودند و اعتقاد بر نجات اسلام توسط فردوسی را نشان انحراف دانستند.

حتی این که فردوسی رنج سی ساله خود را صرف "عجم زنده نمودن" کرده است ، نشانی بر این دانسته شد که نیت خود فردوسی نیز از نگارش شاهنامه زنده کردن نام ایران بوده است و نه اسلام.

 اما نکته ظریف که باید آن را در میان سخنان مردان شماره 1و2 دولت  جستجو کرد ، این مطلبست که آیا اساسا  نام ایران و اسلام در قاموس مکتب ایرانی مساوی  با هم است؟ یعنی پیرو و مروج مکتب ایرانی بر این امر معتقد است که "عجم زنده کردن" یعنی همان "نجات اسلام".

هر چند آقای احمدی نژاد در توجیه دفاع از مکتب ایرانی بارها گفته اند که منظور از این سخن ایرانی است که دین راستین و تشیع علوی را گسترش می دهد ، به فرض قبول این سخن با تمام ایرادات وارده و اختصاصی نبودن تشیع در یک جغرافیا – اما پرسش این جاست که فردوسی حکیم در کدام یک از حماسه ها و داستان های شاهنامه به دفاع اسلام ناب محمدی (ص) پرداخته است که آن را قرینه ای بگیریم بر احیای مکتب اسلام توسط این شاعر بزرگ ؟

 حال آن که فردوسی اساسا خود هدف از سرایش شاهنامه را جلوگیری از انحطاط زبان پارسی می داند و نه چیز دیگری که البته با توجه به شرایط تاریخی آن مقطع چه بسا امری ضروری می نموده است ، ولی گره زدن "احیای زبان پارسی" و "نجات اسلام" چیزی جز این نتیجه نمی دهد که گویا رگه های باورمندی به مکتب ایرانی تا آنجا پیش می رود که فقه پویای شیعه را از یاد می برد.

 حقیقتی که فراتر از این سخنان سطحی قابل اشاره است ، این می باشد که اساسا مکتب اسلام و تشیع به دست خداوند حفظ می شود و مشیت الهی بر این است که نه تنها اسلام ، به ورطه سقوط نیافتد بلکه با پیشتازی خود بر تمام گرایشات مادی و معنوی جهان چیرگی یابد ولو آن که مشرکین کمر همت بر از بین بردن آن ببندند.

 به عبارت دیگر اسلام قرار نبوده از بین برود که نیاز به ناجی داشته باشد ، بلکه خداوند در این 1400 سال با ابزارهای الوهی خود – که حتی علامه مجلسی و شیخ طوسی و شهید اول و ثانی از ابزارهای مراقبت از دین اویند – اجازه نداده است گزندی بر فقه پویای تشیع وارد شود. و قطعا حافظ اصلی دین ولی خدا بر روی زمین است که با هدایات و واسطه فیض او و قاعده لطف الهی دین از خطر سقوط و حتی خطر انحراف دور می شود.

 و اما در تحلیل سخنان دکتر احمدی نژاد شاید اگر کسی به سخن دانی و فرصت غنیمت شمری ایشان واقف نباشد ، این سخن را سخنی بداند که نیاز به پرداختن زیاد نداشته باشد و تصور کند باید سریع از آن عبور نمود. ولی آیا احمدی نژاد تنها این سخن را برای خوش آمد ایرانیان مقیم دیار تاجیک ها گفت و از بازتاب گسترده آن در داخل بی اطلاع بود؟

  احتمالا رییس جمهوری که با ذکاوت خود  از تریبون داخلی مجلس به جای پاسخ به نمایندگان ، با مردم ایران روی سخن می گشاید ، از عواقب این سخنان نیز بی اطلاع نیست. و شاید درست تر این باشد که تریبون همایش تاجیکستان فرصت مجددی بود که دوباره و این بار با فاصله اطمینان بیشتری نسبت به علمای عظام ، از ابعاد دیگر مکتب ایرانی سخن برود.

 در تحلیل این سخنان باید فشارهای وارده در روزهای اخیر بر بدنه دولت را بی تاثیر ندانست. شاید این موضعی هشدارگونه است که اگر بیش از حد در پی ماجراجویی از امورات مدیران کل و معاونین باشید ، می بایست مجددا آماده اظهارات مسیر انحرافی و به اصطلاح "کوچه علی چپ" دولت بگردید. شاید این سخنان رسانه ها ، قوه قضاییه و نیز مجلسی ها را به مصلحت اندیشی بیشتر سوق دهد که برای آرام ماندن فضای کشور و دوباره مطرح نشدن صحبت های جنجال آفرین مرد شماره دوی دولت ، فتیله پرسش ها و استیضاح ها را کمی پایین بیاورند ، چون درحالی که رییس دفتر رییس جمهور ظاهرا در زمینه اظهار نظر در دورکاری به سر می برد ، قطعا دلسوزان دوست ندارند دوباره از پایان دوران اسلام گرایی ، آن هم از  زبان کسی سخن بشنوند که لابد در سرایش "احمدی نامه" هم اکنون به این بیت رسیده است که " بسی رنج بردم در این هفت سال / که بر دین زدم با وطن ضد حال "

لذا باید منتظر بود  و دید اگر  در همین سخنرانی تاجیکی ، کورش به عنوان ناجی جوان مردم عراق معرفی می شود که آزادگی را به آنان هدیه کرد ، آیا باید منتظر باشیم که در سخنرانی های بعدی اعضای رده چندم حلقه انحرافی چنین بیاید که : " خداوند نیکوست و محبتش بر اسراییل بی پایان و سپس برای پایه گذاری مجدد معبد سلیمان (به فرمان کوروش) خدا را شکر کردند"! ؟؟؟ (تورات کتاب عزرا باب سوم)

 بر فرض کنار گذاشتن تمام این احتمالات و پیش بینی ها ،  اما تاثیر گذاری این سنخ مواضع را بر جایگاه بین المللی ایران نمی توان نادیده گرفت. حقیقت این است که اگر شاهدیم کشورها و جزایر ذره بینی حاشیه خلیج فارس به خود جرئت می دهند ، ادعاهای گزافی درباره تمامیت ارضی ایران داشته باشند ، مشغولیت دستگاه دیپلماسی کشور و در راس آن رییس جمهور به امور فرعی و حاشیه ای در این روند بی تاثیر نیست. در شرایطی که کفه موازنه های بین المللی به سمت ایران در حال سنگین شدن است و خصوصا نسیم بهار اسلامی در کشورهای عربی شروع به وزیدن نموده است ، آیا این بیانات با رنگ و بوی قومی و قبیله ای ، سبب کاهش تاثیرگذاری ایران بر ملت های مستضعف جهان که هم اکنون چشم امید به ایران به عنوان الگوی اسلام ناب و ضد استکباری دوخته اند نخواهد گردید؟

خطر این زمره تفکرات بر فضای فرهنگی و تاثیر آن بر برنامه ریزی کلان فرهنگی نیز به شدت احساس می شود. آیا با ترویج ایرانی گری شاهد  تشویق و حمایت تولیدات فرهنگی نخواهیم بود که به جای ترویج تفکرات اصیل دینی ، همان تفکرات دوم خرداد و در ادامه آن تولیداتی ضد فرهنگی نظیر نشریه خاتون یا چهل سرباز نوری زاد را شاهد باشیم ؟

 + در شبکه خبری آی پرس

/ 1 نظر / 17 بازدید
داريوش

زنده باد رئيس جمهور كه يك ايراني مسلمان است